مکث

تو مانده ای و بغض من!

پرنده مهاجر حالا حرف می زند. در گفتگویی با صدای آمریکا گلایه هایش را سر می دهد. انگار داریوش اقبالی جز این نمی تواند باشد. یک منتقد، یک معترض... به هر وضعیتی که مغایر با ازادی باشد. در هر رژیمی.

داریوش اینبار از نادیده گرفتن حق کپی رایت می گوید. و سایت خودش را معرفی می کند و فکر می کند اگر کسی بخواهد در ازای کپی آلبوم جدید او از این سایت خودش را به ادای دین مقید سازد می تواند برود به موسسه های غیرانتفاعی و خیریه کمک کند.

نگاهش آرام است. هنوز آرام. ترانه ای که برای پسرش میلاد خوانده پخش می شود و من کمی دلم می گیرد. دوست ندارم داریوش از رفتن بگوید. از تنها گذاشتن این قبیله ای که آخرین بغض هایشان شاید با ترانه داریوش بشکند.

در جواب کسی که می گوید آیا داریوش پشیمان نیست که ترانه های او دردهه چهل باعث هیجان زده شدن  مردم در انقلاب 57 شده ؛ از حرکت‌ازادی خواهانه در تمام دوران ها می گوید. به اعتقاد او آن زمان هم شکنجه بود...آن زمان هم زندان اوین بود..آن زمان هم حق پایمال می شد و...

داریوش اقبالی از اعتیاد از بیماری اعتیاد کوتاه حرف می زند و همین کافی است. همین هم کافی است تا چهره پیر و خسته او دوباره در ذهن من با یاور همیشه مومن یکی شود.

گفتگوی داریوش اقبالی با صدای امریکا را که دیدم اوقاتم خوش شد.

   + زهرا باقری شاد ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()