مکث

یلدای بدون هندوانه.

در خانه را باز می کنم و هندوانه ی چاقو خورده را درست توی پیاده رو پخش زمین می کنم.

:  شیرین بود؟

صدای  مرد همسایه است.

: فروشنده که می گفت شیرین است.

دومین هندوانه ی چاقو خورده را او روی زمین می اندازد. کیفور می شوم از صدای ترک برداشتن هندوانه. نیم ساعت دیگر تمام  کوچه را هندوانه پر کرده  و ترکیبی از قرمز و سبز  روی سیاهی شب رژه می رود.

در یک تصمیم ناگهانی همه اهل محل تصمیم گرفتند شب یلدا را بدون هندوانه  سر کنند. اولین نفری هم که این تصمیم را پیاده کرد من بودم. حالا دیگر می توانم شمع ها را روشن کنم و بدون هندوانه بروم سراغ دیوان حافظ . آجیل و انار هم  که خیلی وقت است بی خیالشان شده ام.

فکر می کنم این اولین شب یلدای دوست داشتنی من خواهد بود. بدون هیچ عنصر خوراکی! حالا بروند و قیمت میوه و ماهی و آجیل را بالا ببرند.

فردا به طور حتم سبک سبک از خواب بیدار خواهم شد.

پی نوشت 1:  مکث تا 25 بهمن امسال به روز نخواهد شد. به دو ماه وقت فشرده برای درس خواندن نیاز دارم. به گمانم باید تا 25 بهمن با دنیای مجازی خداحافظی کنم. برمی گردم.

پی نوشت 2: لطفا همگی شاد و مهربان و آزاد باشید.

 

   + زهرا باقری شاد ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()