مکث

برداشت دو: شاید همین ترس

: داری به چی فکر می کنی؟

- به افق.

: افقی نیست. نگاه نکن. افق برای تو نمی تواند معنایی داشته باشد. تو اینجا زندگی می کنی.  دور و برت را دیده ای؟ بیابانی بی بازگشت.

- چرا!بازگشتی هست. اصلا بازگشت چرا ؟ می خواهیم راه رفته را برگردیم؟ نه! من می خواهم پیش بروم...

: آه!!!!!!

- آه سرد و طولانی یعنی که تو خسته ای. می ترسم خوابت بگیرد و از راه بمانی.

: می خواهم از اینجا بروم .جایی که خوابهایم خواب باشد و بیداری هایم بیداری.

- خیال می کنی. همه جا به این بیابان فکر می کنی. هرجا که باشی.هویت تو اینجا شکل گرفته.

: می خواهم بی خیال هویت بشوم. می خواهم هویتم را بر اساس بی اساسی بنا کنم.

- از چه چیزی فرار می کنی؟

: از این بیابان.

- بیا آن را بسازیم.

: دستم خالی است. چیزی ندارم . تیشه ای. کلنگی. تبری.

- اشتباه تو همین است که فکر می کنی باید تیشه داشته باشی. تیشه دیگر آلت قتاله محسوب می شود.برای ساختن این بیابان بیا کتاب بخوانیم.

................

برداشت یک:

: خسته نباشی.

- تو هم همینطور.

: امروز کجا می روی؟

- می رم کمی برقصم و رای بدهم.

 

برداشت دو:

: چرا هیچ افقی دیده نمی شود؟

- سالهاست که همینطور است. نمی بینی؟ اینهمه سال کجا خوابت برده بود؟

: در صف بنزین .

- دارم فکر می کنم کاش بی خیال خیلی چیزها می شدیم. بی خیال نفت...بی خیال بوی نفت..بی : خیال این کلمه لعنتی نفرین شده ای که از بچگی یادم داده اند به آن ببالم. به من به پدرانم به مادرانم....این کلمه سه حرفی که زندگی  نسل های زیادی را به باد فنا داده...

- دیگر بی خیال چی می شدی؟

: بی خیال همان چیزی که من و تو را قرن هاست از هم دزدیده..از خودمان دور کرده...

واضح تر بگو..

- نمی توانم..هنوز می ترسم..

: نترس..فریاد هم نزن..توی گوش من بگو...

- می ترسم..

: اسمش ترس دارد؟ تبعات دارد... زندان دارد.....؟

- می گویند مشرک شده ام.

: اخراجت می کنند؟

- دارم می زنند..

: بالاخره توسعه قربانی می خواهد.

- همه چیز را از من می گیرند..

: خانه ات را؟

- ندارم

: نانت را ؟

- بخور و نمیر است دیگر... چه مانده که بگیرند؟

: آبرو؟

- به باد رفته..

: شرف؟

.......

: نترس..حرفت را بگو....

- تنهایی نمی توانم.

: آه! من و تو تنهاییم...حق با تو بود..همه ترکمان کرده اند...

- یادت می آید؟

: آره! بهزاد رفت فرانسه.

- هانیه هند.

: ناصر استرالیا.

- مهسا کانادا.

: محمود سوئد.

- امیر انگلستان.

: نازنین امریکا.

- فاطمه چین.

: مریم کانادا.

- خدای من! تنهاییم چقدر.

: بیا به افق نگاه کنیم...

- افقی نیست...این بیابان رفته رفته دارد کوچکتر می شود...و از دریا دورتر

: اشتباه ما کجا بوده؟

- شاید نفت...

: شاید هم آن چیزی که من از آن می ترسم...

- شاید اینکه تو می ترسی. اصلا بزرگ ترین اشتباه تو و من شاید ترس بوده باشد.

   + زهرا باقری شاد ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()