مکث

اتفاق یعنی زبان مادری

اتفاق یعنی ساعت 9 امشب

و یکی شدن زباله های شهری با دغدغه های من

یعنی گه بودن اخلاق تو

و اینکه از من به کش و قوسی غریزی راضی می شوی

یعنی انشای ناتمام  خواهرزاده ام درباره زبان مادری

 و گرسنگی سیری ناپذیر گربه ای که روبروی پنجره اتاق ما صورت خودش را لیس می زند

اتفاق یعنی ساعتی که می افتد

روی سر من

و عقربه هایی که توی چشم من فرو می روند

من به تو می گویم که دنیا ارزش اینهمه را ندارد

و هیچ کدام نمی دانیم اینکه من می گویم یعنی چه!

اتفاق یعنی تنها ماندن تو در 24 ساعت آینده

در کنج آپارتمانی در طبقه پنجم

و شاشیدن یک دختر بچه ی سه ساله روی من

 از غصه عروسکی که دیگر ندارد

یعنی همین

اتفاق یعنی همین فلک زدگی گنگ نابهنگام

تو اینطور فکر نمی کنی؟

   + زهرا باقری شاد ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()