مکث

این روزگار غریب ، نازنین!

 

به نام خدا 

 دیگر نمی گویم روزگار غریبی است. سرم حسابی گرم همین غربتش شده. فعلا که به دل می

نشیند بدجوری . حتی با همین غریبی اش. عشق را در پستوی خانه نهان می کنم. خدای را در

پستوی خانه نهان می کنم و با چشم هایم فقط به تماشا می نشینم. موسیقی ملایمی که نرگس

به ‌آن می گوید غمگین خیلی غمگین در گوشم طنین انداخته و هیاهوی تحریریه برایم به

خاموشی گراییده. همکاران سرویس سیاسی می خندد. از نیمرخ سایه ای می بینم که شبیه خنده

است. شبیه صورتی که می خندد اما نمی شنوم. فقط موسیقی است و موسیقی. و نرگس که

همچنان آرام آرام می نویسد.

دیگر نمی گویم روزگار غریبی است حتی با این ترانه غمگین . خیلی غمگین.

بیشتر بچه های روزنامه موهایشان را رنگ کرد اند. مش زیتونی . های لایت آلبالویی . مردها

کت و شلوار نو پوشید اند و سعید افسر پیراهن مردانه‌ آستین کوتاه. دیگر نمی گویم روزگار

غریبی است وقتی که با آمدن سعید افسر به تحریریه همه از جا بلند می شوند . همه می خندند

همه از ته دل می خندند و انگار بهار می اید به این تحریریه خاموش که  ساعت هشت صبح

امروز چراغ هایش را من روشن کردم.

دیگر نمی گویم روزگار غریبی است وقتی تهران هنوز شلوغ نشده و  صف های انتظار

تاکسی  هنوز طولانی نشده اند . وقتی هوا هنوز هوای بهار است و روزنامه پر شده از شیرینی

و آب نبات و بوی گلی که به اصرار مسعود ابراهیمی روی میز سرویس حواث جا خشک کرده 

از همین راه  دور مستم می کند. بوی گلی که بو ندارد و فقط  خوش رنگ است.

برای اولین بار است که از یک طرفه شدن موبایلم ناراحت نیستم و می گذارم حتی قطع شود .

به جهنم که بیاید و باد که مرا ببرد و زمین و زمان که به هم بریزد. رژیم غذایی من هم که

شکسته نشود البته و وسوسه خوردن شیرینی تر را اینبار از ذهنم فراری بدهم و دست آقای

سلیمی را رد کنم و تعارفش را سپاس بگویم. همین. شیرینی تر نمی خورم. اصلا کامم امروز

به اندازه کافی شیرین است. خودم شیرینی. لذت نمی برید؟ کیفور نمی شوید از رنگ سبز

سارافونی که روز 16 فروردین پوشیده ام؟

دیگر نمی گویم روزگار غریبی است نازنین ! بگذار غربت را هم مثل همین شیرینی های تر بو

بکشم و سیر شوم. بگذار تماشایت کنم در همین حال و هوای غریب اما بارانی  حالا که شبکه

اینترنت روزنامه به کل قطع شده و من نمی توانم دو تا از مطلب های حمیدرضا حسینی را که

برایم میل زده  بگیرم و برای فردا رد کنم. نمی گویم روزگار غریبی است حتی اگر مجبور باشم

تا وصل شدن اینترنت همین جا روی همین صندلی آنقدربنشینم تا شب بشود.

نرگس موسیقی را عوض کرده و من با کمال میل لذت شنیدن ترانه ای مبتذل را می نوشم.

جرعه جرعه. آرام آرام تا درست و حسابی مست بشوم.

   + زهرا باقری شاد ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()