مکث

خیالم راحت است.

 

خیالم راحت است

ازبابت مردی که دیگر نخواهد آمد،

ونیمه های شب درخانه ها را نخواهد زد.

خیالم ازبابت همه چیز راحت است،

حتی   

 زندگی که جریان روزمره اش را پیروزمندانه طی می کند

ومرگ

که سربه زنگها ایستاده است.

خیالم راحت است،

ازبابت لانه مورچه ها که مرتب پروخالی می شوند

ودرختهایی که قد می کشند

وسیبهایی که گاز زده می شوند

ومردی که دیگر نخواهد آمد

وسایه اش خیلی وقت است که از سر رویاهایم کم شده

واسمش را خیلی وقت است که از یاد برده ام.

مشقهایم دیگرسیاه کردن کاغذهای کاهی نیست

ودر هیچ کجای دفترهایم هیچ سارایی انار ندارد،

وپشت بام خانه ها دیگر آنقدرها اختصاصی نیستند که بتوان رویشان برای هاجر عروسی گرفت.

مشقهایم حالا نستعلیق شده اند،

وشبی بیست بار به جای علم بهتر است یا ثروتمی نویسم:

گفتگوی تمدنها.

وهروقت که دلم بگیرداکتیو باس را فشار می دهم تاهیجان توعزیز دلمی بیشتر دیوانه ام کند.

حالا به لیسانس دومی که خواهم گرفت می اندیشم

به پایان نامه ای که دنیا را مثل توپ منفجر خواهد کرد

 وبه لحظه ای که با فرانسیس فوکویاما دست خواهم داد

ومردی را که دیگر نخواهد آمد

ازپشت دوربینهای پخش مستقیم تلویزیونی به مناظره دعوت خواهم کرد

وبه بچه هایی که یک عمر با فریب انار سارا دست از توت فرنگی های صادراتی کشیده اندیک کارتن پراز میوه های پیوندی خواهم داد

وعروسکها با دستهای من از کاورهای پلاستیکی شان بیرون می آیند

وکتابها ورق می خورند

واستهلاک کامپیوترها بالا می رود

وآن وقت من،

پشت دوربینهای پخش مستقیم تلویزیونی با فوکویاما دست می دهم

و پایان تاریخ را باهم جشن می گیریم.

   + زهرا باقری شاد ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()