مکث

این ترانه عاشقانه نیست

 

این ترانه عاشقانه نیست .

 این ترانه واسوخت است و انگار درصد سوختگی  سراینده آن به قدری بالاست که  از قافیه و ردیف این واسوخت بوی گوشت بریان به مشام می رسد. این ترانه عاشقانه نیست و بوی عطر ادکلن زنی زیبا نمی دهد. دیگر نمی توانی در صدای ستار گم شوی و بوی گیسوان باران زده را به جان بخری. دیگر حرام است بر تو اینکه چشم هایش بگوید  آری و تو نردبان را بگذاری و عکس چشمایش را جای چشمهای ماه روی گردن آسمان بیاویزی. عمر این عاشقانه ها به پایان رسیده و حالا می توانی دلت را با خیال سوزاندن دل معشوق دیرپای ترانه های فارسی خنک کنی. نمی دانم که هستی و از کجا آمده ای ؟ که از تمام شدن همه چیز می گویی . که جای بوسه و نوازش روی لبانت ناسزا نشسته و این واسوخت هایی که طعم گربه مرده می دهند. بیخود نیست که ستار بغض دارد و من آرام آرام دلم را خوش می کنم به صدای خاموش موسیقی که شب ها از دورها می آید.

   + زهرا باقری شاد ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()