مکث

دکتر قریب دوست داشتنی من

 

 

 

شهریار با جار و جنجال بسیار به پایان رسید و روزگار قریب همچنان پابرجاست. دیشب وقتی مادرم می رفت که غذا را آماده کند به من گفت برو بشین دکتر قریبتو ببین! دکتر قریب من! چه ترکیب آشنایی.

 

دکتر قریب من ، دکتر قریب ما. انگار کیانوش عیاری با روایت زندگی پدر طب اطفال در ایران خواسته به ما بگوید که دکتر قریب مال ماست. ایرانی ایرانی. مردی که دکتر مصدق را دوست دارد و با مهندس بازرگان رفاقتی مثال زدنی دارد.

 

روزهایی که کمال تبریزی مخاطبان سریالش را با غزل های شهریار سرگرم می کرد و هنر فیلم سازی و سابقه سینمایی اش را با ناشیانه به تصویر کشیدن زندگی یک شاعر نامی از بین می برد همزمان سریال روزگار قریب را از شبکه سه تماشا می کردیم.

 

اگر برای من شهریار به واسطه غزل خوانی های اردشیر رستمی اندکی قابل تحمل بود روزگار قریب را با ولع تماشا می کردم و تماشا می کنم. از بازی زلال و روان و عالی مهران رجبی به تسلط سرشار و حس زیبای  مهدی  هاشمی در بازیگری می رسم و فراموشم می شود که این هم بازی است این هم سریال است. انگار محمد قریب جان گرفته و درست روبروی منی که نمی شناختمش راه می رود،  بیمارانش را درمان می کند و در دانشکده هنگام تدریس روی میز می نشیند و برای هفتاد هشتاد دانشجوی پزشکی حرف می زند . از بیماری آبله می گوید . از راه های درمانی سنتی که پیشینیانمان برای مداوای آن در پیش می گرفتند.

 

مهران رجبی قابل تقدیر است؛ مهدی هاشمی ، ناصر هاشمی و سایر بازیگران نیز چنان در نقش های خود ظاهر می شوند که به نظر می رسد باید به کیانوش عیاری یک خسته نباشید درست و حسابی گفت و از او تشکر کرد که یکی از معدود کارگردانان ایرانی  است که با اعصاب و روحیه و فکر و شعور مخاطب بازی نکرده و برای ما احترام قائل است.

 

عیاری خیلی خوب توانسته بر تاریخ دوره ای که روایتش می کند مسلط شود و ردپایی هوشمندانه و فهیم از خود به جای گذارد. ردپای یک راوی وسواس و متعهد.

روزگار قریب حکایت زیبایی از زندگی است . حکایتی که در این روزگار پر هیاهو دست کم برای یک ساعت من را از قیل و قال از تصنعی بودن اشک ها و لبخندها فارغ می کند و این قربت صمیمی حالا حالاها ادامه دارد . حتی اگر خیلی از سریال ها تمام شوند و خیلی از ایده ها ی تصنعی ته بکشند.

   + زهرا باقری شاد ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()