مکث

روزی روزگاری خسرو شکیبایی...

 

کنار دریا بودم که خبر رفتنش را شنیدم. برایم باورکردنی نبود. هنوز هم نیست... هنوز هم فکر می کنم او نمرده است...

حمید هامون که چقدر با دوستان همکلاسی ام جنگیدم تا به آنها ثابت کنم که او خل نیست... او نمرده...

در همان دریایی بودم که دستان علی عابدینی هامون را از توی آب بیرون کشیدند و به او جانی دوباره برای زندگی دادند... در همان دریای عمیق بودم و باور نمی کردم که خسرو شکیبایی مرده است... هنوز هم باور نمی کنم..

او برای من..برای خیلی ها جاویدان است... در خانه سبز... در کیمیا... در روزی روزگاری... در هامون... در یکبار برای همیشه...

تنها یکبار برای همیشه برای رفتنش بغض کردم و لبخند زدم... برای من او همیشه زنده است....

   + زهرا باقری شاد ; ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()