مکث

ناتوانی علما در تعریفی واحد از زندگی...

بالاخره نظرسنجی از علما و عقلا هم به جایی نرسید و مثل اینکه ما باید همچنان به زندگی به همین ادامه بدهیم دوستان. حتی اگر زندگی با رضازاده و خداحافظی اش از قهرمانی هم بی ربط نباشد . حتی اگر زندگی یک ارتباطی هم با توقیف تند و تند روزنامه ها آخریش هم همشهری عصر داشته باشد..حتی اگر زندگی گرم باشد مثل تابستان امسال...و بدون برق باشد مثل کشوری که روی برق بازی می کند...

زندگی به روایت شما:

فریق تاج گردون :

از آن وقتی که تعریف مطلقی از زندگی می‌کردم مدت زیادی گذشته. حالا فکر می‌کنم که این تعریف کاملاً نسبیه و بستگی به شرایطی چون طبقه، فرهنگ، منطقه جغرافیایی، شرایط سیاسی و تاریخی، خانواده و ... دارد. و از هر تعریفی تنها می شود به شناختی جزئی از این موارد دست یافت. و خود "تعریف" کاملا بی اهمیت است. حالا دیگه برای من تعریف مهم نیست بلکه این مهمه که این تعریف ذهنی در چه شرایط عینی به وجود آمده.]
اما خود من این جمله‌ی بودا رو خیلی دوست دارم:" اساس زندگی رنج است"
و خودم فکر می‌کنم زندگی یعنی فراموشی به خصوص فراموشی مرگ و در جامعه‌ای که نگذارند این فراموشی صورت بگیرد زندگی سخت و سخت‌تر می‌شود.
...
به دنبال تعریف درست از زندگی نباشید(چون ممکن نیست)
خود را بشناسید!!

الهام

همین اذیتم می کند. زندگی شاید هیچ چیز باشد!

کرگدن:

عمه زری جان ! من چون می دونم نظرم درباره زندگی مشمول (( تا جایی که ممکن است )) شما ! می شود پس نظرم را با خودم به گور می برم !!!!!

رها:

از من پرسیده ای زندگی چیست ؟مثل اینکه بپرسی هویج چیست؟هویج هویج است و همین است که هست.گللبخند

از نامه های چخوف به اولگا

رامتین:
وجدانی که یوق گردن است

salam
man fekr  mikonam  zendegi  fagaht  lezzate  be sharty  ke khodemon kharabesh nakonim
montazeram
bye

علیرضا:

زندگی - شاید - یک فاصله است
بین یک هیچ، و هیچی دیگر؛

و تو با کوشش و پویائی خود
و تو با اوج توانائی خود
میتوانی که درین فاصله ی بین دو هیچ
، هر نهایت را در هـم شکنـی

و در این فاصله ی بین دو هیچ
آفریننده شوی ، بی نهایت ها را

زندگی فاصله ی کوتاهی ست
لـحظه ها را دریاب
زندگی حادثه ی زیبائی ست

تبسم:
همین یعنی تولد و....مرگ...
مدتهاست فکر می کنم هیچ هدفی برای رسیدن نیست هدف از بودن چگونه پیمودن همین مسیر تولد تا مرگ است...

اشرف گیلانی:

...اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای
بیکران باشد...

سرشک:

زندگی شستن یک بشقاب نیست ... زندگی شاید همین کاغذ خبرنگاری تهران امروزی باشد که زیر دست تو احساس خوشایندی دارد ... زندگی شاید همین خودکار بیکی باشد که با آنکه گلویش را محکم فشار داده ای اما شادی از رنگ جوهرش پیداست...زندگی شاید همین دستی باشد که تکیه گاه ماه شده است... زندگی جریان دارد هرچند در قاب سیاه و سفید اما با رنگین کمانی که در دلها شادی بوجود می آورد ...و این هنر اندک کسانی ست... پسوند آدمها همیشه بی مسما نیست !

بانو:

به نظر من همین یعنی همین روزمرگی ها همین چیزایی که فکر میکنیم اگه بهش بپردازیم عمرمون رو تلف کردیم.اگر جنسیتی بهش نگاه کنم میشه همین ازدواج کردن بچه دار شدن و حتی غذا پختن و کنار هم غذا خوردن و...

بهارک:

زهرا جان
نمیدانم زندگی را چگونه تعبیر کنم
اما زندگی هر چه که هست رنگ خوبی دارد,طعم خوبی دارد

 

سارا:

زندگی چیزی نیست . همین یعنی هیچی یعنی سرت به کارت باشه درستو بخون دانشگاتو برو ازدواج بکن بچه بزرگ کن و بعدش هم بمیر . ما هممون همین راه رو میریم و به خیالمون داریم زندگی میکنیم . به قول فرنگی ها get a life

فرزام:

زهرا جان این یکی رو فلسفه توش مونده که همه تو فلسفه موندن! این تیکه اخوان رو دوست دارم. زندگی در لحظه رو ناب ناب تعریف کرده. همین یعنی همین! همین که توشی. الان کجایی؟ حست چیه؟ شادی؟ ناراحتی؟  می خندی؟می جنگی؟ شکست خوردی؟ پیروز شدی؟ بهت ظلم کرده ان؟ ظلم کردی؟ کشتی؟ دارن می کشنت؟  ... همینه! زندگی همینه. دوستش نداری؟ ... خداحافظ ... مجبور نیستی وایستی. اگه وایستادی پس یه چیزی هست که نگهت داشته. حس ... حس وجود ... حس درد و لذت ... حس حسرت ... حس ...! حسی که به محض مردنت تموم می شه. اگه بعد از اون حسی باشه این نیست.
اوریانا فالاچی رو خیلی دوست داشتم مخصوصا به خاطر دو کتابش: زندگی ، جنگ و دیگر هیچ... و نامه به کودکی که هرگز زاده نشد. تو این دوتا کتاب این زن طومار زندگی رو واست می پیچه به هم. بعدا که یک مردش رو خوندم بیشتر "حس" کردم. شاید اون اثر رو رو بقیه نذاره ولی به خوندنش می ارزه. زندگی، جنگ و دیگر هیچ ، جواب سوال خواهر کوچیکشه : زندگی یعنی چی؟ ... مکن می گم یعنی یه مبارزه ، با تمام دردها و تلاشها و لذتها و .. و...و... تو زمان بین تولد و مرگ.

تارا:

زندگی یعنی نمی دونم یعنی چی تعریفش خیلی سخته
یکی از دوستام میگه ما زندگی نداریم!
یکی میگه زندگی سگی داریم
به نظرم زندگی یعنی زنده بودن
دیگه بستگی به خودت داره کدوم نوعشو انتخاب کرده باشی

یاسر مختاری:

زندگی یعنی تکرار . زندگی یعنی کشیدن آه سرد ، زندگی یعنی بوییدن مرگ ، یعنی زل زدن به دیوار ، زندگی یعنی انجماد، هی فلانی زندگی همین است و بیشک چنین است  

مهسا:

زندگی یعنی خود ماها زری .. زندگی یعنی هزار باره زمین خوردن و هزار باره بلند شدن .. زندگی یعنی یک شب‌هایی از نگرانی و ترس کابوس دیدن تا خود صبح پلک به هم نذاشتن .. زندگی یعنی صدای کسی که دوستش داری توی گوشی تلفن بپیچه .. زندگی یعنی وقتی به کسی که دوستش داری فکر می‌کنی ضربان قلبت از هیجان بره بالا .. زندگی یعنی همین روزمرگی‌های ما و وقت تلف کردن‌‌هامون .. زندگی یعنی همین وب‌لاگ‌های ما .. زندگی یعنی یه جوک شدیدن بی‌تربیتی که اشک از چشمات می‌آره .. یعنی قهقه‌های از ته دل .. یعنی پیاده مسیر امیرآباد رو از انقلاب تا کوی رفتن .. یعنی شب‌های خواب‌گاه .. یعنی فارق‌التحصیلی و بعدش سرکار رفتن و سگ دو زدن .. یعنی قسط داشتن و مالیات دادن .. یعنی .. یعنی .. یعنی .. خودم‌ هم نمی‌دونم زری .. زندگی یعنی چی؟

بهزاد:
هی فلانی,می دانی؟
می گویند رسم زندگی چنین است
می آیند,‌ می مانند, عادت می دهند و میروند
و تو در خواب می مانی
و تو تنها می مانی
راستی نگفتی,رسم تو نیز چنین است؟
مثل همه فلانی ها هستی؟

پندار:
 
هر موضوعی رو میشه از دیدگاههای مختلف بهش نگاه کرد. اگر به دنبال تعریف واحدی از زندگی هستی بعید میدونم هرگز بهش برسی ولی اگه میخوای تعاریف افراد مختلف رو بدونی تعریف من اینه. زندگی یعنی زنده بودن. و زنده بر اساس فصل اول زیست شناسی دوم دبیرستان یعنی موجودی که تغذیه، خودترمیمی و خودتکثیری داره. ولی من میگم زندگی تصور و درکیه که یه ماشین از فعالیتها و فانکشنها و تجربیاتش داره. و زندگی انسانی یعنی مجموعه ای از اتفاقات افتاده درگذشته، در حال وقوع در حال، یا محتمل در آینده که برای ماشینی به نام انسان در دوران فانکشنال بودنش پیش میاد.

هاله لویا:
برای من معنای زندگی
عشقی است در قدم های کوچکم که بدنبال آرزوهای بزرگم میدوند
نان رنگینی است که با تک تک سلول های مغزم به دست های ظریف کودکی می بخشم...
برای سفر کوتاه من،عشق و لبخند تنها آذوغه ای است که می توانم برای همسفرانم به دوش بگیرم.
ساده می مانم و ساده می نویسم و ساده می گویم:
که زندگی من به همین سادگی زیباست!
خون :
من تعاریف سهراب رو از زندگی خیلی دوست دارم...
به نظر من صدای پای آب سهراب کلا تعریف زندگیه
شعر زندگیه...
زندگی شستن یک بشقاب ست...
از دید من تمام زیبایی های زندگی
در عشق و پرستش و تمام زشتی هاش در  خودخواهی و گناه خلاصه می شه

میریام:
زندگی یعنی عشق
زندگی یعنی درد
زندگی صحبت یک شبنم با برگ گل است
زندگی گریه ابری است، با هق هق بسیار بلند
زندگی یعنی من
زندگی یعنی تو
زندگی خاطره ی گرم نگاه من و توست
زندگی باغچه ی معرفت است
زندگی بی سرو سامانی یک مورچه است
زندگی سایه ی آرامش مردی است که نیست
زندگی سهم بزرگی است که در خواب تو کوچک شده است
زندگی ساخته ی ثانیه هاست
زندگی سوختن ثانیه هاست
 
بزرگمهر:
زندگی شاید همین لحظه ای هست که هست پس جای تعریف دریابش...زندگی رو زندگی کن.

نصیرالدین جعفری:
هی فلانی ! .زندگی شاید همین باشد شما بگویید، درباره زندگی...شاید چی باشد؟ شاید همین؟ همین....؟"
سمیرا:
زندگی شاید شوق کودکانه  دیروز من برای پوشیدن کفش مادر بود تا تمرین کنم بزرگ شدن را .بزرگ شدنی که امروز همه غصه من است
 
بهزاد:
 سلام...

سوال خیلی مشکلی را مطرح کرده اید...

بوتیمار:
در مورد اون شعر



همین یه اشاره به نزدیکه


ببین نزدیک ترین کس یا چیز به تو چیه؟

همون زندگیته

از رگ گردن هم نزدیک تر به تو

همون زندگیه

شاید همین باشه

 
رضا سیرجانی:  

زندگی یعنی دوستای خوبی که من الآن دارم و هیچ وقت به ارزش داشتنشون فکر نکردم.....تو ...مهسا....کرگدن...شراره....می نو....راضیه....فرهاد...حسین....پریا......همه شماها زندگی من شده اید زری
زندگی یعنی شماها که با اینکه سال تا سال نمی بینمتون و قرن تا قرن حالی از هم نمی پرسیم....شده اید قسمتی از وجود من
 


 
 
   

 

   + زهرا باقری شاد ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()