مکث

دو رفیق خوب سینمای ایران

 

 

حمید جبلی و ایرج طهماسب همیشه حرف های زیادی برای گفتن دارند. از

خنده های کودکانه کلاه قرمزی گرفته تا مکالمه های حق به جانب پسرخاله. از

برنامه کودک شبکه یک تلویزیون گرفته که راس ساعت پنج شروع می شد و

همه افرادی را که در آن ساعت در خانه بودند روبروی جعبه جادویی می

نشاند تا زیر درخت هلو که سالن های سینما را از خنده و گریه مردم پر می

کرد. این دو نفر همیشه با زبان ساده از زندگی گفته اند و خیلی ساده هم به دل

نشسته اند. رفیق بد هم به نظر من شاهکار دیگری است که تنها این دو نفر می

توانستند رقم بزنند.

حبیب و عزیز دو رفیقی هستند که در معدن پول در بانک مشغول به کارند و

دلخوشی هایشان هنوز بعد از 30 سال کار و درست تا روز بازنشستگی

آوازهای کلاسیکی است که عزیز می خواند. وقتی این دو رفیق را می بینم

تصور نمی کنم رفیق های بدی باشند. با اینهمه می  دانم که در فیلم های ایرج

طهماسب آدم ها سفید سفید و سیاه سیاه نیستند و می توانند در خاکستری از

روزمرگی ها و اصالت ها و ارزش ها و عقاید و احساسات غوطه ور شوند.

رفقای بد این فیلم هم می توانند بعد از 30 سال کار شرافتمندانه  دچار وسوسه

خیانت شده و نقشه یک دزدی بی دردسر را طراحی کنند. آنها هم می توانند مثل

خیلی از آدم های این جامعه با آبرو و شرافت و اسکناس های ارزی بازی کنند

حتی اگر بدون خواست خود وارد این بازی شده باشند. با اینهمه این ادم های

خاکستری کنج سینه هایشان قلب هایی سرخ دارند.

ایرج طهماسب و حمید جبلی درد مردم را خوب می فهمند و با شادی های مردم

به خوبی آشنا هستند. حرف های این دو از جنس همین زندگی است که هر

روز لمسش می کنیم . این دو رفیق  در فیلم هایشان مثل همه مردم  موقع

خواب شلوار راحتی می پوشند و با کت و شلوار به اتاق خواب نمی روند. 

می خندند گریه می کنند دروغ می گویند تهمت می زنند پشیمان می شوند

معذرت خواهی می کنند عاشق می شوند.

اما نمی دانم چرا با تمام این نقش هایی که بازی می کنند از نظر من هنوز دو

رفیق خوب هستند که سینمای ایران بخشی از صمیمت ناچیزش را به آنها

مدیون است.

باور کنید آقا شما را دوست دارم

من چهره های آشنا را دوست دارم

هر روز مشق اسمتان  می نویسم

یعنی شما را مثل سارا دوست دارم

انگار در چشمانتان باران گرفته

عیبی ندارد این هوا را دوست دارم

آقا بچرخید و برقصید و بخوانید

من بازی پروانه ها را دوست دارم

روی نوار خالی ذهنم بمانید

از بچگی من این صدا را دوست دارم

از بچگی رویایی و هالو و ساده م

افسانه دیو و خدا را دوست دارم

باشد شما خود را برای من بگیرید

حتی همین ژست شما را دوست دارم

 

   + زهرا باقری شاد ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()