مکث

تولدم مبارك

دوباره به دنيا مي آيم. حتي اگر از راه رفتن در خيابان وليعصر به سمت طالقاني خسته شده

باشم. دوباره به دنيا مي آيم حتي اگر متروي صادقيه -  گلشهر از چهار بعد از ظهر تا سر

شب آنقدر شلوغ باشد كه صداي گريه هاي نحيفم به گوش مادر مهربان طبيعت نرسد.مادري

كه ملتهبانه بالاي سقف آهني ايستگاه هاي مترو در تردد اتومبيل ها و ازدحام آدم ها به سختي

نفس مي كشد و سبزي گيسوانش به سبزي مي گرايد در گذر روزها. دوباره به دنيا مي آيم و

نخستين بغضم نه از ترس است و نه به خاطر تابش بي دريغ آفتاب زمين بر چشمانم. نخستين

اشكهايم وقتي جاري مي شوند كه تصوير كودكان گرسنه افريقا بر صفحه مانيتور مثل پتك

روي سرم مي خورد . تصوير كودكاني كه سايت هاي خبري و تحليلي و اطلاعرساني و .. از

اندام پوست و استخوان شده ي آنها پر است و سرنوشتشان همچنان از فقر جان دادن .

نخستين اشكهايم براي خميدگي و تا شدن اندام نحيف كودكي است كه ذره هاي كوچك نان را

از روي زمين جمع مي كند. دوباره به دنيا مي آيم حتي اگر دوباره دستم به دست هيچ يك از

آنها نرسد. حتي اگر آنقدر از زندگي دور باشم كه بعد از خاموش شدن صفحه مانيتور، قدم

زنان پله ها را از تحريريه تا خيابان پايين بيايم و بوي سيب زميني داغ نرسيده به ميدان

وليعصر مرا به سمت گرماي رستوران تازه تاسيس بكشاند. دوباره به دنيا مي آيم حتي اگر

دانه هاي سيب زميني در فراموشي مطلق از گلويم پايين بروند. حتي اگر شال و كلاه گرم

روي سرم نگذارد كه ديگر به هيچ كودكي فكر كنم كه شايد امروز روز تولد او هم باشد. در

افريقا در افريقاي سياه.

   + زهرا باقری شاد ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()