مکث

درس های زندگی . 1 : برادران امیدوار

 

 

 

 

 

خراب خسته و ویران و مضمحل... ساعت 9:30 روز چهارشنبه رسیدم به

 

 

ویلای اقای امیدوار. وقتی یک پیرمرد خوش تیپ با بلوز آبی آسمانی  به

 

 

استقبالم اومد و منو خانم شاد  قهر قهرو خطاب کرد خیلی زود فراموش کردم

 

 

که تا همین پنج دقیقه پیش چقدر بی حوصله بودم. حالا که فیلم سفر برادران

 

 

امیدوار رو تماشا کردم و سفرنامه شونو خوندم از بی حوصلگی خودم خجالت

 

 

می کشم . از خنده های پیرمردی که به من می گفت لوس ، بدقول و قهر و

 

 

قهرو.

 

 

عیسی و عبدالله امیدوار در سال 1333 از تهران  راهی شرق اسیا شدند با این

 

 

هدف که زندگی قبیله های بدوی رو در سراسر جهان ازنزدیک ببینند. هر دو

 

با موتوسیکلت هایی که از انگلستان وارد کرده بوند و هرکدام با 90 دلار در

 

 

جیب. اینکه چطوری تونستند مخارج سفر رو تامین کنند داستان جالبی است

 

که پیشنهاد می کنم در سایت آنها بخونیدش.

 

 

اما من  می خوام از چیزهایی بگم که درفیلم سفر اونها دیدم. از زندگی :

 

 

اسکیموهای شمال کانادا

 

 

قبیله های وحشی آمازون

 

 

اینکاها

 

 

مردمان استرالیا

 

 

بدوی های افریقا

 

 

قبیله های کمی متمدن تر افریقایی

 

قسمت اول ، اسکیموها:

 

 

خانه سازی اسکیموها برای من خیلی جالب و تامل برانگیز بود. یک

 

اسکیموی ماهر و با تجربه می تونست در عرض یک ساعت یک خونه بسازه

 

و دو خانواده در آن خانه زندگی کنند. درب ورودی  خونه فقط یه حفره

 

کوچیکه شبیه همون سوراخ کلیدی که فرزام توی وبلاگش شرح می ده. واقعا

 

هم چیزی ازش پیدا نیست و اسکیموها با زحمت زیاد  از در عبور می کنن و

 

وارد خونه می شن. البته این خونه پنجره هم داره. پنجره ای که از یک قالب

 

یخ تشکیل شده و نور از طریق اون خیلی زیبا به داخل خونه می تابه.

 

 

اما قسمت دردناک ماجرا که آه از نهاد من بلند کرد وقتی بود که مادر خانواده

 

 

می خواست با بچه ای که به پشتش بسته و توی لباسش مخفی کرده بود وارد

 

 

خونه بشه. چندین بار بچه رو بالا و پایین کرد تا بتونه خودشو از اون حفره به

 

 

داخل خونه برسونه و من همش به فکر بچه بودم که  جمجمه ش در معرض

 

 

اسیب بود. اما وقتی وارد خونه شد و اونو توی گهواره انداخت دیدم این

 

 

جونورچه خوشگل می خنده!

 

 

موقع تماشای فیلم به خودم کلی بد و بیراه گفتم و خجالت کشیدم :

 

 

پاشو آدم باش! چته نشستی عزا گرفتی که آخر همه چی نابودی و

 

 

فناست ...ببین این اسکیموها با چه انگیزه ای  یک ساعت با شکار کلنجار می

 

 

رن؟

 

 

و فهمیدم که با چه انگیزه ای. با انگیزه گرسنگی. اسکیموهای گرسنه ساعت

 

ها منتظر نزدیک شدن شکار شدن ویک ساعت باهاش جنگیدن تا شکارش

 

کنن.

 

 

با همه چیز این زندگی برفی کنار اومدم اما نتونستم با طرز خوابیدنشون کنار

 

 

بیام. هرکدوم توی کیسه فرو می رفتن و می خوابیدن و نمی دونم چی به سر

 

 

بچه ها می یومد. یه وقت از گهواره نمی افتادن؟

 

 

برادران امیدوار مدتها با اسکیموها زندگی کردند و نخستین و تنها ایرانیانی

 

 

بودند که به قطب شمال ، جنوب و آمازون سفر کردند. نخستین ایرانیانی که با

 

 

قبیله های بدوی زندگی کردن و ماحصل سفرشون رو در موزه برادران

 

 

امیدوار در تهران به معرض نمایش گذاشتن.

 

 

آقای عیسی امیدوار همین امروز می گفت که هفته پیش تمام اشیای موزه رو به

 

 

میراث فرهنگی اهدا کرده، به مردم ایران. تمام موزه ای رو که کانادا حاضر

 

 

بود به قیمت کلان ازش بخره.

 

 

………

 

 

قسمت بعدی  به زندگی یکی از قبیله های وحشی آمازون اختصاص داره که

 

 

می خواستن سر برادران امیدوار رو بعد از هفت ماه نون و نمک خوردن و

 

 

سیگار کشیدن ببرند.

   + زهرا باقری شاد ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()