مکث

خلیج فارس و نفت و خانمی به نام مانلی!

تعارف را کنار گذاشتم و پشت حرف مدیر عامل را گرفتم و گفتم ماشین خبر کنند؛ هرچند می دانستم از میدان فردوسی تا هتل لاله راهی نیست. توی راه هم کلی بد و بیراه نثار آفتاب تهران کردم و اخم هایم را ریختم توی پیشانی. گذاشتم راننده به من شبیه آدم های منگول نگاه کند و بگوید: بفرمایید خانم. این هتل لاله است. می دونید از کجا باید برید داخل؟

می دانستم که حال و حوصله مصاحبه و گفتگو ندارم اما اتفاقی بود که خودم هم نتوانسته بودم جلویش را بگیرم. وقتی تلفنی به مدیر دلفیناریوم کیش گفته بودم که خودش لطف کند و سوال های ما را کتبی  پاسخ بدهد و فاکس کند گفته بود: من وقت ندارم.

 در ضمن اگر تا ساعت 5 می رفتم پیشش می توانستم با او صحبت کنم.

کمی دیرتر از 5 رسیدم و حال دلفین کوچولو را از او پرسیدم. دلفینی که در دلفیناریوم کیش به دنیا آمده بود . برای نخستین بار در خاورمیانه. یعنی تا پیش ازاین تمام دلفین های خاورمیانه در دریا و اقیانوس و به صورت طبیعی به دنیا آمده اند و فقط مانلی است که  به خواسته مدیران دلفیناریوم کیش و تحت نظر آنها باردار شده و وضع حمل کرده است.

حالا بشنوید از مانلی که دکتر هوشمند او را منلی صدا می زد .

مانلی یک خانم دلفین خوشبخت است چون دو ماه پیش از زایمان او را در یک استخر اختصاصی اسکان  می دهند و با 12 دوربین مستقر در زیر آ ب و روی آب کنترلش می کنند. در ضمن هیچ دلفین دیگری نمی تواند مزاحمش بشود و او در کمال آرامش و امنیت 12 ماه بارداری را پشت سر می گذارد. از تمرین های دشوار و  بپر بپرهای متداول دلفین ها هم خبری نیست. اینها را دکتر با آب و تاب می گفت و من بی تفاوت می نوشتم. پرسیدم مگر به دنیا آمدن یک دلفین در دلفیناریوم آن هم در ایران چه اهمیتی دارد؟ ایران که هنوز خیلی مانده تا به دلفینهایش فکر کنیم. گفت: مردم اینطوری متوجه می شوند که خلیج فارس فقط نفت و گاز ندارد بلکه دلفین هم دارد. دلفین هایی که در حال حاضر 4 بیمار را تحت درمان دارند.

به گفته هوشمند در حال حاضر 4 بیمار تحت دلفین درمانی قرار دارند که با هواپیما به کیش می روند و دوره های درمانی را طی می کنند.

با اینهمه نمی دانم چرا احساس خاصی نسبت به مانلی نداشتم. یعنی احساس خاص خوبی. حتی به او حسودی می کردم ، بدم  هم می آمد. هرچه هوشمند بیشتر از او تعریف می کرد حالم بد می شد. امکانات و تسهیلاتی را که برای بارداری و زایمان در اختیار او گذاشته بودند تجسم می کردم و حرص می خوردم. به برخی از زنان سرزمینم فکر می کردم که بدون امکانات باردار می شوند و بدون امکانات روی یک تشک رنگ و رو رفته وضع حمل می کنند و بند ناف بچه هایشان را یکی از پیرزن های غر غروی محله می برد. اسفندی دود می شود و نمی شود و شوهرشان نگاهی به صورت بچه می اندازد و آتش سیگار را تند تر می کند و چشم می دوزد به سینه های پر از شیر زنش که رگ کرده برای بچه تازه متولد شده.

مانلی در کمتر از 25 دقیقه بچه اش ار به دنیا آورده و این یکی از افتخارات  اوست. البته این مساله از افتخارات مدیران دلفیناریوم کیش هم هست که توانسته اند چنان امکانات و آرامشی را برای او مهیا کنند که اینهمه زود بچه را به دنیا بیاورد و در کمتر از یک ساعت بعد از زایمان هم به او شیر بدهد. زایمان دلفین ها گاهی تا 4 ساعت طول می کشد و بچه هم گاهی چند روز طول می کشد تا شیر بخورد. آن هم با چه مصیبتی. شیر مانلی باید از شکاف شیری بیرون بریزد و توی آب پخش نشده سرازیر شود توی دهان بچه دلفین. این کار ظاهرا خیلی دشوار است و فقط یک دلفین آرام با اعصابی راحت و سالم از پسش برمی آید.

در ضمن دلفین ها نوزاد همدیگر را می دزدند و مانلی از این خطر هم مصونیت دارد چون  یک تیم کارشناسی مراقبش هستند.

هنوز هم این مادر و بچه تحت مراقبت هستند و در یک استخر اختصاص زندگی می کنند تا پژوهشگران دلفیناریوم  اصوات اولیه بچه را ضبط کنند و بعدها تحقیقات به عمل بیاورند.

نکته جالب اینکه بچه دلفین هنوزاسم ندارد و تعیین اسم او را به مسابقه گذاشته اند. هرکسی که بهترین اسم را برای او انتخاب کند جایزه ای نفیس از مدیران دلفیناریوم کیش می گیرد. شما هم اگر دلفین دوست هستید شانس خود را انتخاب کنید. فقط یادتان باشد اسم او را کامران نگذارید چون کامران اسم گربه دوست من است.

دوست دکتر هوشمند هرکاری کرد بستنی هم نخوردم و گفتم میل ندارم. آب هم به زور از گلویم پایین رفت بس که من حسودم . حرص و حسادت نسبت به این مانلی خانم خوشبخت بدجوری نشسته بود توی دلم و یادم می آید آن روزتا برسم خانه  مثل سگ پاچه همه را گرفتم.

به هر حال مانلی حالا بی خبر از من و امثال من توی استخر اختصاصی با فرزندش می چرخد و می رقصد و آواز می خواند و تا دو ماه دیگر هم در یک بازدید عمومی به مردم معرفی خواهد شد. به جهنم که  حق و حقوق بعضی ها از حق و حقوق یک دلفین یک میلیاردی کمتر است.

 

پی نوشت  ١: من مانلی را دوست ندارم اما دیگر به او حسودی نمی کنم.

پی نوشت ٢: خداییش خیلی دلفین لوسی باید باشد. اگر کوسه بود عمرا می توانستند او را تحت مراقبت خود بچه  دار کنند.

 

   + زهرا باقری شاد ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()