مکث

سریال حضرت یوسف یا کمدی یوزارسیف؟

 

یوزارسیف یا همان یوسف کنار یکی از کارکنان قصر عزیز مصر راه می رود و به او می گوید: چرا اینهمه زود بازگشتید؟

و در جواب می شنود: بازمان گرداندند.

صدای خنده ما خانه را پر می کند و من تعجب می کنم از این ادبیات قرون وسطایی در سریال های این دوره زمانه که برای انسان های این دوره زمانه ساخته می شوند.

اما این تمام موضوع خنده داری نیست که درباره سریال حضرت یوسف من را می خنداند. به شدت می خنداند.

به این فکر می کنم که کارگردان این سریال عجب آدم زیرکی است که از یوسف زیبایی زدایی کرده( این اصطلاح را خودم اختراع کرده ام). یعنی فردی را برای بازی در نقش یوسف انتخاب کرده که به جای شباهت به یوسف زیبا باعث تعجب و در درجه دوم باعث خنده می شود. به هر حال زیبایی نسبی است اما فکر می کنم این دیگر جزء عجایب هفت گانه جهان معاصر باشد که بینندگان سریال حضرت یوسف او را مردی ببینند با پوست سفید شیشه ای و لبهای گوشتالوی قرمز و ابروهایی که ناشیانه آرایش شده است.

از لباس های ضخیم و فراوان زلیخا هم بگذریم که کمترین شباهتی به لباس زنان مصری ندارد. زنان مصری که حتما می دانید با لباس میانه خوبی نداشتند.

اما انتخاب جهانبخش سلطانی با آن ته لهجه اصفهانی به عنوان فرعون و انتخاب پروانه معصومی به عنوان همسر فرعون را باید یک پدیده در تلویزیون ایران بدانیم. به همه اینها گریم بازیگران ، طراحی صحنه افتضاح و کودکانه این سریال را اضافه کنیم اینطوری یک کمدی ناب تولید می شود به نام یوزارسیف و زلیخا.

اگر بخواهیم می توانیم برای نمک داستان لباس ندیمه های زلیخا را هم در نظر بگیریم.

به هر حال من بی صبرانه انتظار می کشیدم آن یوسف کوچک بسیار غیرعادی که بیشتر شکل دخترخانم هاست تا اقاپسرهایی که قرار است پیامبر باشند بزرگ شود و یوسف را در سن جوانی ببینم  اما هرگز تصور نمی کردم با این پدیده روبرو بشوم.

   + زهرا باقری شاد ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()