مکث

قضیه ی خیلی ساده .

 

 

 

 بهم تلفن زد و گفت برات کامنت گذاشتم. گفت چرا بهم نگفتی داستانمو نوشتی توی وبلاگت؟ گفتم....چیزی نگفتم...

گفت چرا کامنتینگ تو تاییدیه؟ گفتم... گفتم بهش و تاکید کردم همین الان آن لاین می شم و کامنت و تایید می کنم. اما فکر کردم تایید خالی چرا؟ برای پست بعدی می نویسمش. متن دو تا کامنت دوست من رو می خونید.

 

 

 

 

 

سلام به همه دوستانننن
زری ایول- فکر نمی کردم بذاریش تو وبلاگ....
از همه دوستانننن تشکر می کنم بابت نظرات فخیمانه و فیلسوفانه و البته دوستانه
من همونی ام که دنبال کار می گشتم و می گردم. و همین جا اعلام می کنم آماده شنیدن و پاسخ گویی به تمامی سوالات دوستان وب زری رو دارم....
اما اول یه گله....

می گم همه از موضوع اصلی که گلریزون واسه من بود دور شدند و چسبیدند به تفلسف کردن و نقد کردن . می گم چرا ما ایرانی ها اینقدر می خواهیم خودمونو و همه چیز رو پیچیده کنیم... بابا قضیه خیلی سادست. این که  بدون قضاوت چشمامونو باز کنیم ببینیم واقعا داره دور و برمون چی میگذره و بتونیم در حد خودمون کار کنیم ... قرنهاست داریم حرف می زنیم بابا یه ذره هم درک مشترک بدون قضاوت لطفا.....
با معذرت از همه دوستان ... من بلد نیستم پیچیده باشم یعنی یه زمانی بودم دیدم خبری نیست گفتم همینی که هستم باشممم...
....

سلام دوباره به دوستان، میخواستم یه سوال مطرح کنم ببینم نظر شما چیه!
اینکه اگه یه آدم بخواد خودش باشه و توی این جامعه ای که داشتن ارزش های ساده ای مثل صداقت و درستکاری و ... ساده لوحی به حساب می آد.... اون بخواد راه خودشو بره .... میتونه بازم راهشو بره.؟؟!!! اصلا کی گفته که جامعه خوبه و همه باید توی جامعه باشند و اسیر ارزشهای اون که معلوم نیست از کجا اومده باشند....هزار تا رسم و رسوم و اسارت های خود ساخته بشری ... هان؟؟؟ واقعا نمیشه طرحی نو درانداخت .... یعنی همه چی رو زیر سوال برد.... خیلی باحاله نه؟!
دوستان فقط میخوام نظر شما ها رو بدونمممم
و اینکه بالاخره من محجبه باشم یا آراستهههه

نویسنده:

محجبه قدیم - آراسته جدید

 

   + زهرا باقری شاد ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()