زن امیرحسین

شما می دانید زن امیرحسین چرا گریه می کند؟ چرا صدایش وقتی دارد تلفنی با همکاران امیرحسین حرف می زند می لرزد؟ چرا هر روز صبح موقع بردن فرهاد به مهدکودک سگ می شود و پاچه زمین و زمان را می گیرد و از خدا می خواهد همه چیز تمام شود ؟

شما زن امیرحسین را نمی شناسید. نه اسم دانشگاهی که خودش و شوهرش در آن درس خوانده اند معروف است و نه هیچ کدام سابقه ای درخشان در امور اجتماعی دارند. تا همین یک هفته پیش هم هر دو  کارمندان معمولی یک موسسه بودند . امیرحسین اما آرزوهایش را تا مهاجرت به یکی از کشورهای آسیایی ارتقا داده بود و  به زنش گفته بود باید بروند جایی که برای آینده فرهاد و خودشان بهتر باشد. جایی که خیلی ها می روند و راضی هم هستند و خیلی هم خرج برنمی دارد.

زن امیرحسین هم از آنجایی که نمی خواست پر و بال آروزهای دور و دراز شوهرش را بچیند  دل به دل او داده بود و هر دو مدت ها بود که تدارک می چیدند برای مهاجرت.

این روزها اما امیرحسین دست و بالش بسته تر از این حرفهاست.زنش هم که هنر کند از پس جمع و جور کردن فرهاد سه ساله  و بهانه های ممتدش به خاطر نبودن امیرحسین بربیاید. بعدش هم مدام برود توی فکر و قسط های خانه را بشمارد .

شما زن امیرحسین را نمی شناسید. درس خوانده دانشگاه هم هست اما نمی داند باید چطوری با چه زبانی از چه راهی بیفتد دنبال امیرحسین. دستش به جایی بند نیست. اینکه نمی خواهد یا نمی تواند را من نمی دانم. شما هم نمی دانید. فقط همین که فرهاد و زندگی شان را به تنهایی اداره می کند، همین که روی شانه هایش جای بار سنگینی است که از سال های دور از پدر و مادر و اجدادش به ارث برده، همین که اسمش را نه من می دانم و نه شما و حتی امیرحسین هم نام خانوادگی مشهوری ندارد که زنش را با آن بشناسیم؛ اینها برای دلنگرانی ها و بی قراری های این زن تنها کافی است.

زن امیرحسین را نمی شناسیم و نخواهیم شناخت. حتی آن روزی که بخواهد دست فرهاد را بگیرد و با امیرحسین از پله های برقی بالا بروند و سوار هواپیما بشوند ، حتی ده سال دیگر هم کسی او را نمی شناسد.

 

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکالیپتوس

زن امیر حسین

احسان جوانمرد...1

وقتی تنها نوشته ای که این روزا منحصر به فرد بوده از نظر تو، نوشته پرنده آبی بوده ، من برای خودم و تو و همه ... زری! با کدوم تحلیل از نوشته من استنباط کردی که درخت آزادی رو اصلاح طلبا کاشتن...اصلا از کجاش فهمیدی که من محمدرضا رو اصلاح طلب می دونم...اصلا آخریا نظر محمدرضا رو می دونستی...؟ مثلا تیکه انداختی؟ اونجا که نوشتی : ((این هر کار می تونه شامل یه نوشته ساده و معمولی و بی خطر توی وبلاگ باشه که فقط وجدان خودت رو تا مدتی آروم می کنه. و یا می تونه شامل فعالیت های حقوق بشر و ...باشه. )) دم شما گرم! دستت درد نکنه... ممنون از شناخت عمیقت... اولا که اهل هزینه بودن یا نبودن من امر خیلی بغرنجی نیست... می تونی به خاطرات خودت یا بچه ها مراجعه کنی... البته من از اونا نیستم که واسه دستگیر شدن برن توی وی او ای یا بی بی سی ، و با زبون بی زبونی داد بزنن که ((بیاین ما رو بگیرین))...مبارزه رو با هر وسیله ای ولو الله اکبر گفتن روی پشت بوم، مقدس می دونم و افتخار می کنم که جزئی از بدنه مردمم ولو با کمترین حد از توسعه یافتگی سیاسی...ولو با کارایی که از نظر تو ممکنه حقیر و بی خطر باشه مثل الله اکبر گفتن روی پش

احسان جوانمرد...2

در ثانی : من کی گفتم من هزینه دادم ...یا دارم می دم ...یا هر کوفت دیگه ای؟ اگه بگمم دروغ نگفتم...ولی نگفتم... و نمی دونم از کجا این حرفو درآوردی. یه جای دیگه نوشتی: ((هرکاری از دستت برمی یاد انجام بده اما نگو که داری بابت میوه ای هزینه می دی که درختش رو برات کاشتند.)) دیگران از نطر من اصلاح طلبا نیستن... دیگران ستارخان ها و باقرخان هان....حتی ممکنه امام خمینی ها باشن ولی قطعا اصلاح طلبا نیستن... اتفاقا این دیگران هر کی غیر از اصلاح طلبا ممکنه باشه...این چه قضاوتیه که تو کردی؟ بدترین جاشم اونجاس که نوشتی: ((احسان هرکاری دوست داری برای دفاع از دوستت و حتی هموطنت انجام بده اما فراموش نکن که نباید در این شرایط بابت این خرده کارهای معمولی بادی به غبغب بندازی و چماق توسعه نیافتگی رو بکوبی توی سر دیگران و البته با فروتنی در آخر خودت رو هم در قماش همه توسعه نیافته ها بدونی.)) مطمئنن منظورم از ایرانی ها ستارخان نبوده ... ایرانی ها از نظر من پرنده آبی هان! میرزاده عشقی نبوده... منظور من دقیقا پرنده های آبی ان...کسانی که اگه هم عصر ستارخانم بودن به بهانه بیسوادی و گاریچی بودنش پشتش رو خا

احسان جوانمرد...3

من توی نوشتن تعارف ندارم زری! قبول دارم که خودم رو همردیف این آقا یا خانم فرض کردن ، تعارف بود... اینکه گفتم منم ایرانیم تعارف بود و شاید برای اینکه ناراحت نشه... بنا بر این ایرادی که به نوشته م وارده اینه که چرا تعارف کردم و صاف تر و مستقیم تر بهش نتاختم. نه اینکه چرا بهش گفتم توسعه نیافته و ناراحتش کردم. از من انتظار نداشته باش که پایین پست پرنده آبی بنویسم: سلام...وبلاگ خوبی داری ... به من هم سر بزن... ................................................. پی نوشت: روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود، بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است...زری! این انسان ها ممکنه اصلاح طلب هم باشن...چیزی که من هیچ وقت نبودم و اتفاقا بیشتر از تو یا هر کس دیگه ای منتقدشون بودم. تعداد آدمایی که منتظرن تقی به توقی بخوره خیلی زیاده... همین پرنده آبی هم جزئشونه... اما اونایی که تقی رو به توقی می زنن کجان؟ اگه توی این زمونه اونا اصلاح طلبای دیروزن، درود به شرفشون... همراه نشدن باهاشون عین توسعه نیافتگیه...ناراحت نشدن براشون عین استب

احسان جوانمرد...4

از من انتظار نداشته باش که پایین پست پرنده آبی بنویسم: سلام...وبلاگ خوبی داری ... به من هم سر بزن... ................................................. پی نوشت: روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود، بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است...زری! این انسان ها ممکنه اصلاح طلب هم باشن...چیزی که من هیچ وقت نبودم و اتفاقا بیشتر از تو یا هر کس دیگه ای منتقدشون بودم. تعداد آدمایی که منتظرن تقی به توقی بخوره خیلی زیاده... همین پرنده آبی هم جزئشونه... اما اونایی که تقی رو به توقی می زنن کجان؟ اگه توی این زمونه اونا اصلاح طلبای دیروزن، درود به شرفشون... همراه نشدن باهاشون عین توسعه نیافتگیه...ناراحت نشدن براشون عین استبداده... الان ف این لحظه ای مهمه که توش هستیم... من توی اوج دوم خرداد زدگی دانشگاه جز’ اون عده کمی بودم که چسب می زدم روی دهنم و پشت به خاتمی وای میستادم. جز’ اون عده ای که دنیا روی سرم خراب شد وقتی ممد خالی بند گفت : این انتخابات(1384) سالم ترین انتخابات ... اون وقت من منتظر میوه ی درختیم که اینا کاشتن؟ حاف

احسان جوانمرد...5

من یه جا مطلبو تایپ کردم و به خاطر همین هربار یه تیکه شو کم کردم تا شد 4 قسمت! چون تایید نکرده بودی نمی دیدم چقدرش اومده ...ممکنه هر کامنت یه قسمت یا کل کامنت قبلم توش داشته باشه ... کاریش نتونستم بکنم. همینجوری حدس می زدم که ممکنه انقدرش توی کامنت اول رفته باشه ... تا اونجاشو حذف می کردم و بعدم بقیه شو می فرستادم...

عباس

و علیکم السلام و مرضاته و ...

پرنده آبی

سلام،‌ الان که دیدم،‌ بخشی از کامنت من نیامده بود که دوباره برات می فرستم: ...من هم حق دارم که در راه اعتقاداتم مبارزه کنم. اما این حق را هم برای خودم قائل می‌شوم که برای دفاع نکردن از عملی که دیگران انجام داده‌اند مجازات نشوم. آقای جلایی‌پور حق دارد مطابق افکارش عمل کند اما من هم حق دارم از او دفاع نکنم. چون فکر می‌کنم عملی که او و در کل اصلاح‌طلبی انجام می‌دهد در راه آزادی کلی، که آزادی من را هم در بر می‌گیرد نیست. من فکر می‌کنم انسان‌هایی مثل آقای جلایی‌پور که در راه اعتقاداتشان مبارزه می‌کنند آدم‌هایی قابل احترام هستند. اما این فکر به این معنی نیست که به درست بودن اعتقاداتش باور داشته باشم. دوست ندارم به صرف این‌که از او دفاع نمی‌کنم چماق ترسو بودن و توسعه نیافتگی روی سرم فرود بیاید همچنان که آٔقای جوانمرد این کار را کردند.

پرنده آبی

الان که نگاه کردم، انگار این آقای جوانمرد خیلی عصبانیه،‌ البته براش هزینه‌ای نداره که عصبانیتش رو سر من و شما خالی کنه. شاید من بخواهم پشت امثال ستارخان‌ها را خالی کنم اما ایشون که پشتشو خالی نکردن،‌که از آقای جلایی‌پور دفاع می‌‌کنن،‌ چکار کردن براش؟ من اینقدر صداقت داشتم که بگم دفاع نمی‌کنم،‌ تنهاش می‌ذارم اما او که تنهاش نذاشته چکار کرده؟ چند بار تجمع راه‌انداخته و جلو زندان خواستار آزادیش شده، چند بار عصبانیتش را به طرف کسانی که زندانیش کردن نشانه رفته؟ خیلی راحته که به امثال من پرخاش کنه چون دربرابرش کاری از دستم برنمیاد. یه مطلب شاعرانه‌ی خوشگل و ناز نوشته و گذاشته تو وبلاگش،‌همین. نمردیم‌ و معنی دفاع رو هم فهمیدیم. حالا که وبلاگشو دیدم انگار مطالبشو حذف کرده!!

SNH

سلام، من خود فرهاد نوعي هستم كه پدرم هيچ گاه آزاد نشد، ان شاء الله كه آزاده از اين دنيا رفته باشد، نه مثل شما كه فقط راوي زندگي امثال مادر من هستيد. با اين حال به قول شما با آن زن و شوهري كه اسم دانشگاهشان معتبر است و سابقه درخشان اجتماعي دارند بيشتر احساس قرابت مي كنم تا شما كه نوشته تان بد جوري بوي حسادت و تنگ نظري حتي در مورد به زندان رفتن و دربند شدن بعضي مي دهد!