مکث طولانی ما را ترکاندند

نخستین حرف: سلام

قبل از تحریر : تصمیم نداشتم تا 25 بهمن مکث رو به روز کنم اما یک اتفاق ناگهانی من رو وادار کرد تا کمی زودتر سراغ مکث بیام. اگرچه در تمام این مدت کامنت ها را چک می کردم و از نهایت لطف همه شما دوستان خوبم آگاه و ممنون هستم.

این نخستین بار نیست که اینجا که من زندگی می کنم به وعده ها وفا نمی شود. هزار و یک دلیل هم می تواند داشته باشد تمام این بی وفایی ها و بد قولی ها که من اسمشان را می گذارم بی مسوولیتی. از جانب هرکسی که می خواهد باشد. دوست و آشنا ، وزیر و وکیل ، همسایه و فامیل این روزها بدقولی را مرام خود می دانند و تخطی از آن را یک شاهکار هنری و اخلاقی. اگر کسی خوش قول باشد انگار که آپولو هوا کرده باشد ؛ ماجرای کنسل شدن کنکور آزمایشی جهاد دانشگاهی هم مصداقی از همین بدقولی های معمول است.

اتفاق بزرگی نیفتاده؛ آب از آب تکان هم نخورده است. فقط کنکور آزمایشی جهاد دانشگاهی رشته علوم ارتباطات اجتماعی مورخ 11 بهمن  کنسل شده است. این برای داوطلبانی که امسال قصد شرکت در کنکور کارشناسی ارشد دارند فاجعه نیست اما به هم خوردن یک برنامه ریزی است حتی اگر به اندازه برنامه های توسعه و عمرانی یک کشور هم مهم نباشد. به هر حال ظاهرا از مدتها پیش مسوولان اجرایی این کنکور آزمایشی از تعداد پایین شرکت کنندگان در این کنکور خبر داشتند با این همه ثبت نام صورت گرفت. از یکی از دوستانم شنیدم که خود جهادی ها هم از عملکردشان در تبلیغات برای کنکور آزمایشی راضی نیستند و بر این باورند که سایر موسسه ها و آموزشگاه ها در جذب داوطلب از جهاد بهتر عمل کرده اند.

بگذریم ؛ از اینکه تا جمعه تنها چهار روز مانده و در این چهار روز هرچقدر هم که مفید باشد نمی توان در کنکور آزمایشی موسسه دیگری ثبت نام کرد بگذریم.

بگذریم ؛ که اگر اینجا ایران نبود می شد خسارت این تاخیر و کنسلی را حتی از موسسه مذکور گرفت .حالا ما باید یک فرم پر کنیم و بعد از دو هفته مبلغ ثبت نام را از موسسه پس بگیریم. از این هم بگذریم که خیلی وقت ها از نمونه های اینچنین گذشته ایم .

بعد از تحریر: داشتم به این فکر می کردم که اگر ما از روزنامه های محلی برخوردار بودیم چقدر خوب می توانستیم مشکلاتمان را به ترتیب اولویت و به نسبت اهمیت در این روزنامه ها چاپ کنیم و به این ترتیب افکار عمومی را از کوچکترین و بزرگترین و متوسط ترین اخباری که اتفاق می افتد مطلع سازیم. اما حالا فقط باید خبرهای مهم آنچنانی را در یکی دو تا روزنامه سراسری بخوانیم ؛ خبرهایی که بییشترشان به بیشتر ما ارتباطی ندارند و تنها هیاهوی بسیار برای هیچ هستند و هیچ.

/ 30 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید سهرابی

سلام خانم باقری شاد. خیلی وقت است به روز نبوده ام و حتی خیلی وقت است شما به من سر نزده اید! فلذا: در 14 روایت! نمی دانم بحران انرژی جهانی بود یا سلول های سرطانی ایرانی اما در هر صورت مدتی برای کوچک ترین کار ها ضعیف شده بودم. الان خوبم و دارم بر می گردم. به روزم با یک چارپاره ی 7 قسمتی حرف اضافه ای نیست که فقط به شعر بپردازیم

هوتن

می نویسم پس هستم. حضورت با این مطلب ریکاوری شد. در مورد روزنامه محلی، وقتی دسترسی به اینترنت اینقدر آسون شده و شما که تجربشو داری، چرا یه سایت خبری محلی راه نمی ندازی؟

حامد

من وقتی برا ارشد می خوندم یه اتفاق بسیار جالب پیش اومد... من قلم چی می رفتم و مزخرفاتش رو جواب می دادم. 5تا یا 6 تا امتحان بود... من با رتبه نبستا خوب 40 از چند صد نفر شروع کردم امتحان اول رو و امتحان آخر من هم چسبیده بودم به نفرهای آخر ....یعنی کلا سیر نزولی طی کردم... بعد هم با مهسا کاملا موافقم.. باز خوبه پولتون رو پس می دن.. این رو به فال نیک بگیرید... بعد هم ... ایران کلا کشور بسیار باثباتی است و حوادثی از این دست هیچ مشکلی در بدنه حکومت ایجاد نمی کند... وقتی بمب اتم و حق رای و سهم ارث و فقر و فحشا و دزدی و آزار و اذیت های گشت ارشاد خبر اتفاق محسوب نمی شن کنسل شدن امتحان که اصلا به تکان خوردن پشه ای بیشتر شبیه نیست... تازه بروید دعا کنید که امتحان اصلی را کنسل نکرده اند [نیشخند] ... و با این فکر بعد از تحریرتون به شدت موافقم اگر البته وزارت ارشاد و قوه قضایه های محلی توقیف شان نکنند... [چشمک]

عباس

سلام...اگر دیر آمدم ...چن روزی نبودم...تو این زمینه حرف زیاده و بحث بی فایده هم دو صد چندان ...شاید باید منم مث بقیه اینا رو ناله نفرین کنم و آخرش هم بگم موفق باشی نه نمیگم اصلن خوشحال نیستم که آپ کردی یا سر میزنی اینور و اونور اصلن تو این روزها هر کاری جز درس خوندن انجام بدی ازت شاکی میشم ...من پیش اونایی که قبولشون دارم حرفمو زدم و این روزها باز هم سر میزنم و میگم ببینم تو چیکار میکنی ...یا حق

شوالیه

تا آبانماه آینده تهران نیستم...چند شهر مختلف رو برای اقامت توی برنامه هام گذاشتم...فعلا شیراز...

بهارک

سلام رسیدن بخیر. اینجا ایران است سرزمین بی تعهدی!

آرش امین زاده

برای سرودن یک غزل مشترک با یک بیت شعر از خودتان همراهیمان کنید . با تشکر

sababoy

تو در معنی عمیق چشمه، در مفهوم سبز سرو، در درک نوای پرنده ای که بهار را خبر می دهد، آرمیده ای. دست بر چشمانم می کشم و بار دیگر بهتر دیدن را سعی می کنم. این بار آسمانی می بینم به وسعت تو آبی. You're laid in powerful meaning of stream, in green meaning of pine and in feeling the voice of the bird who say about spring. I poor my hands on my eyes and again try to see better. This time I see a sky as huge as you, blue.

فرزام

از کجاش بگم که لابد اگه بگم خوب اینا چون نماز جمعه نمی رن آدم نیستن. باید جامعه "انسان محور" زندگی کرد تا فهمید چه گهیه این جامعه "خدامحور"! اینم هیچ ربطی به حکومت نداره

شیطان

توی این ایالت که از قدیم الایام هر گونه انتقاد و اعتراضی اولا چو شحصی میگیره و دوما سیاسی میشه و ادما به خاطز تو سری خور تربیت میشوند کاملا عادی است ترس تو .... فرهنگی که اصول بحث و چدل رو فقط تا مرز تعارف میشناسه و نه در مسائل جدی ... فرهنگی که اخترام به قانون و دفاغ از خق رو غرب زدگی تلقی میکنه ... سالهای سال باید بسوزه و بسازه تا آموخته های خود رو به یاد بیاره ... خوب شد پای خدا رو وسظ نکشیدی....