انتقام تمام عمرم را آخر از اين زمانه مي گيرم

42-18643909.jpg?size=67&uid={05d1a88a-94a0-46dc-ad63-ce8a60ef4e68}

باز اين روزها دلم تنگ است باز د ارم بهانه مي گيرم

دائما مي خزم درون خودم شب شعر و ترانه مي گيرم

با صداي بلند مي گريم بي تفاوت و سرد مي خندم

شعرهاي فروغ مي خوانم ژست هاي زنانه مي گيرم

باز شب ها كنار ايوان خاطرات قشنگ مي خوابم

توي خوابم دوباره دست تو را ساده و كودكانه مي گيرم

دست هاي تو باز در دستم هي بزرگ و بزرگ مي شوم و

از تب تند و داغ لبهايت بوسه عاشقانه مي گيرم

توي خوابم تو مي رسي از راه با گل و شعر و خنده و باران

 دم به دم لحظه لحظه از دستت هديه شاعرانه مي گيرم

نصفه شب ها كه مي پرم از خواب با خودم عهد مي كنم يك روز

انتقام تمام عمرم را آخر از اين زمانه مي گيرم

باز فردا منم كه دلتنگم باز فردا منم كه دلگيرم

باز دائم فروغ مي خوانم باز دائم بهانه مي گيرم.

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

این سخت ترین امتحان حرفه ای شغلیته خانوم ژورنالیست نویسنده شاعر ویراستار صفحه بند سر دبیر حروفچین مدیر مسئول ! شنبه میام غلطاتو می گیرم ببینم چند شدی !!!

کرگدن

راستی ! حالا تو ترکی یا من ؟!!!

کرگ

ضمنن اون کامنتی که تو وبلاگ مهسا گذاشتم اگه براش ترجمه کنی عاقت می کنم ! شیرمو حلالت نمی کنم ! با ماشین لکنتهء یشمیم جلو دفتر روزنامه تون تو روز روشن از روت رد می شم !!!!!

کرگدن

(( دن )) کرگدن را هنوز مرقوم نفرموده بودیم ! که دست بی صاحاب مانده مان ! خورد به دکمه شریف و جنتلمن و باشخصیت و بی جنبهء اینتر !!!

شباهنگ

منم اگه زورم برسه نه تنها انتقام عمرم را بلکه حتی انتقام زمانه را هم از اين روزگار می گيرم موفق باشی

رامین

سلام ... زن بلند بلند می خندید ////// به خدا یادمه هنوز /// دهنت را ببند .. می خندید/////////// یه لحظه ذوق زده شدم .... خوشحالم که هنوز زنده اید .... امیدوارم خلوتتونو به هم نزده باشم .... چون اینجا یه کم خصوصی به نظر میرسه ... یا حتی مخفی .... یادمه وبلاگ اکسیژن رو با خانم مرجان مختار برای همیشه تعطیلش کردین .....من حافظه م خوبه ها ...

کرگدن

پاکش کردم ...

کرگدن

زري اون نوشته رو بی خيال شو ... جو گير شده بودم بعد شنیدن سخنرنی اون مرتیکهء حرومزاده ... ولش کن ... گور بابای همه شونم کرده ... ديگه زحمت نکش ...

سيما احمدی

ُسلام بانو... اينبار به جاي آقاي محسن خودم دعوتتون ميكنم... به روزم

رضا

مثل يه تيکه از وسط يه شعر بلند بود...ولی جريان داشت...دقيقا مثل اينکه پرواز يه چترباز رو از وسطش بببينی.... نه پريدن ببینی نه فرودي...شايد ردالمطلع آخرش هم به خاطر همين بود....ولی حس زنانه ای لطيف توش بود...يه نقل حال احساسی....ما همیشه از دور ارادت داريما...