یاد یار مهربان آید همی...

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد  هرکه این عمارت کرد...

اصلا من از اول هم عقل درست و حسابی نداشتم. در و دیوار اتاقم توی دوازده سیزده سالگی هایم پر از عکس های روبرتو  باجو بود. یک پلاک به شکل R  انگلیسی انداخته بودم توی زنجیر دور گردنم. موهایم را دم اسبی می بستم و داده بودم  آرایشگر قسمت جلوی موهایم را کوتاه کند تا بشوم شبیه روبرتو باجو که آن روزها بهش می گفتیم: روبرتو باگیو...

بعدها خدا خیرش دهاد! کسی که آمد اسم او را درست تلفظ کرد و یادمان داد که  بهترین فوتبالیست راست پای جهان ( راست پا بود یا چپ پا ؟ یادم نمی آید ) اسمش باجو است.

عشق به روبرتو از یک عکس کوچولوی دو سانتی متری شروع شد. سیاه و سفید. اسمش را توی آن روزنامه نوشته بودند باگیو. پیش خودم فکر کردم این آدم نمی تواند فوتبالیست باشد. چقدر متین بود و چقدر عمیق. عکسش را می گویم. بعدها تا می توانستم درباره اش اطلاعات گرفتم و فهمیدم که بودایی است و ظاهرا آدم خوش اخلاق و مهربان و عاشق پیشه ای هم هست. مثلا وقتی طرفداران تیمش زده بودند یک بنده خدایی از تیم مقابل را درب و داغان کرده بودند این روبرتو بود که تمام مدت توی بیمارستان بالا سر او بود . درباره عاشق پیشگی اش هم همین بس که توی پانزده سالگی عاشق یکی از دخترهای محله شان شده بوده و بعد هم با گیر سه پیچ با دختره توی 21 سالگی ازدواج کرده.

امروز که  اتفاقی توی اینترنت به یکی از عکسهای روبرتو برخوردم یاد آن روزها افتادم که با چه بدبختی بدون اینترنت سر می کردیم. دنبال عکس های روبرتو کجاها که نمی رفتم. چقدر روزنامه که هنوز روی هم تلنبار شده اند و  پر هستند از عکس ها و مصاحبه های باجو. مصاحبه هایش را خط به خط می خواندم و زیر جمله های معناگرایی که گفته بود خط می کشیدم.

حالا دلم می خواهد یک روز همه اینها را به خودش تحویل بدهم. بهش بگویم که من هم یکی از طرفداران و دوست دارانش بودم. توی یک کشوری به نام ایران که یادم هست باجو  توی یکی از مصاحبه هایش گفته بود این کشور را نمی شناسد با اینهمه با خوشرویی با خبرنگار  ایرانی حرف زده بود و یک امضای خوشگل هم انداخته بود روی کاغذ و به انگلیسی نوشته بود: برای طرفدارانم در ایران.

دلم می خواهد حتی همین کاغذ را که هنوز دارم بهش تحویل بدهم و بخندم.

چند سال پیش پسرخاله ام دیده بودش. راست یا دروغش را نمی دانم اما برایم ایمیل زد که: به روبرتو باجو سلام و عشقت رو رسوندم...

 

پی نوشت: یک راز کوچولو توی زندگی ام دارم که به وجود روبرتو باجو وابسته است و به نظرم هنوز هیچ کس را در آن راز با خودم شریک نکرده ام... شاید کشف نشده بماند برای همیشه...

 

پی نوشت: این عکس روبرتو باجو با عکس های جوانی او که  من بیشترشان را دارم قابل مقایسه نیست. یعنی من هم اینهمه پیر شدم؟!

/ 33 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايرن

لامصب مثل فرش كرمان مي مونه...هر چي پا مي خوره ها خوش تيپ تر ميشه...من الانشو خيلي بيش تر دوست دارم!يادش به خير...من كلا با ايتاليايي ها حال مي كردم... البته ببتو بازيكن برزيل هم از زير دستم در نرفته بود!

حمیدرضا

چه دوستانی هم سن تو و هم سن خودمون داریم که الان تو سلولهای مزخرف و پر از دردِ اوین و 209 و سپاه و ... دارند می پوسند و جوانی را برای آزادی همین نسلِ باقی مانده ، بر باد فنا.... نگرانیِ شما هم رازی است بین تو باجو خیلی باحال بود

بهارک

آخی زری همین حس را من راجع به باتیستوتا داشتم، شاید یک علاقه کودکانه!

گيندامهر

سلام اگر فرصت شد چند قدم در دو نفره مهمان من باش و اگر بيشتر تيك تيك لحظات امانت داد يادگاري خود را خط خطي كن اگر نه باز هم منت آمدنت كشيدني است تا هست جهان باقي نوش جان! http://gindamehr.blogfa.com/

محبوب

یعنی همین که راز داری عشق است . اصلاً خودتو عشق است ...

سمیرا

واي تو اولين كسي هستي كه با من در عشق باجو وجه اشتراك دارد اين عكس منو برد به سالهاي مدرسه كه تمام اطاق و كيف پول و آلبومم عكس اين ايتاليايي محبوب و دوست داشتني بود ...شب فينال جام جهاني برزيل و ايتاليا كه با گل نشدن پنالتي باجو از دست يافتن به جام قهرماني جامانديم تا خود صبح گريه كردم و هرگز يادم نميره....بعد از باجو ديگه فوتبال نگاه كردن برام بي معنا و در حال حاضر هم غير قابل تحمل شده زري....هنوزم دوستش دارم

سمیرا

نوجوانی من هم با عشق به او بود.یادش بخیر

محمود

ایول ، منم خیلی اونو دوست داشتم ، 94 وقتی پنالتی رو گل نکرد خیلی باهاش گریه کردم دورانی بود ، یه بسته آدامس می خریدیم به امیدی که شاید یکی از عکساش باجو باشه ، امسال هم که ایتالیا حذف شد!