دروغ و فریب دل را نمی نوازند.

نمی دانم کجای این سریال دلنوازان دلنواز است که هرشب به حماقت خودم آفرین می گویم و می نشینم پای این سریال که  تمام عواملش رسما همه مان را اسکول کرده اند. از یک سریال سی و چهار دقیقه ای ، هفت دقیقه اش تکرار قسمت قبلی است و باز بیشتر ما با دهان باز به همین تکرار مکررات چشم می دوزیم. بیست و هفت هشت دقیقه باقی مانده هم  به کلنجاررفتن های مداوم این جهان ملک پور بیچاره با آدم و عالم می گذرد که بدجوری کمر بسته اند به نابودی او که  بدون احتساب مهتاب( خانم دکتر خوب و مهربان که بیشتر نقش یک مددکار اجتماعی را بازی می کند  تا یک پزشک) تنها فرد این سریال است که وجودش حتی یک ذره هم شیشه خرده ندارد.

بقیه انگار کار و زندگی ندارند جز اینکه بیفتند دنبال همدیگر و برای کلاهبرداری و کلاشی و هزارتا کثافت کاری دیگر موس موس کنند. به عبارت دیگر آدم های این سریال یا مثل اتابک در اوج شیادی هستند و برای دیدن دختر گمشده شان به اندازه زمین های در دست او هم ارزش قائل نیستند  یا مثل منصور خرسند دلشان را خوش کرده اند به دلبری های برادرزاده شان از مردهای احمقی چون بهزاد تا کلاه شیادی را تا خرخره بکشند روی سر این مردها.

آدم های دیگر این سریال هم در نوع ملایمتر مثل رعنا صاف می ایستند روبروی همسر فداکاری مثل جهان و گاه بهش می گویند بی غیرت و گاه به او تهمت های ناروایی چون بچه دزدی می زنند. جوان تر هم  که  دیگر نوبر هستند. یکی مثل بهزاد گنده دماغ است و یکی دیگر مثل رامین سوء استفاده گر. خانم ها هم که به جز مهتاب بویی از عشق و محبت نبرده اند. یکی همدست عمو می شود برای کلاهبرداری از همسر و دیگری مثل سگ پاچه همسرش را در خانه و محل کار می گیرد.

همه اینها را که کنار هم بگذاریم الگوهای رفتاری نادرستی را می بینیم که  مخاطب را به صورت غیرمستقیم به واکنش های غیرمودبانه و غیرصادقانه تشویق می کند. نشستن پای تماشای دلنوازان آشنا شدن با نحوه رفتار زشت و زننده بهزاد را با همسر باردارش به دنبال دارد. این رفتار می تواند الگویی غیرمناسب برای مردان جوان با همسرانشان باشد وقتی که تصور می کنند بچه داخل شکم زنشان به پیتزا بیشتر از محبت و آرامش مادر نیاز دارد.

شیوه رفتار همسران با همدیگر در این سریال ناخوداگاه جوانان و نوجوانان و حتی کودکان را با الگوهای غیرانسانی آشنا می کند. به قول بعضی ها قبح بعضی رفتارها را می ریزد!!

تاسف برانگیز تر اینکه در دلنوازان تا چشم کار می کند و گوش می شنود دروغ است و دروغ. و صدالبته ریا! ریا ، عنصر ثابت زندگی ایرونی!

دروغ گفتن برای آدم های این سریال به قدری ساده است که به رفتاری معمول تبدیل شده و انگار فردی مثل جهان که دروغ نمی گوید یک موجود عجیب و غریب است مثل سرنتی پیتی.

هرچند این تصاویر بخشی از بازتاب زندگی واقعی ما در جامعه مان هستند اما به نظر می رسد نمایش چنین مسائلی به  افزایش برخی رفتارها مثل دروغگویی در جامع دامن می زند. چرا که تاثیر نابهنگام  تلویزیون بر شیوه رفتاری کودکان و نوجوانان دیگر قابل انکار نیست.

در این جدال که از سر و روی شیادان، دروغ و نیرنگ و فریب می بارد قهرمانی چون جهان ملک پور به قدری تنهاست که دست کم در مقام حرف و حدیث نمی تواند مقابل بقیه بایستد. همه می دانیم آدم خوب داستان بالاخره پیروز می شود اما تا رسیدن به این پیروزی اعصاب همه مان خط خطی شده. جهان وقتی  بر فریب ها پیروز می شود که مخاطبان او دیگر هزار راه نرفته در جاده دروغ و فریب را با چشم خود دیده اند!

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

نه آخه می دونی... من نه که خودم کمپانیه ادبم... به بی ادبی آلرژی دارم[چشمک]....... روی طرحتم فکر می کنم..چشم... شعر را علی الحساب گذاشتم کنار...فرصت عاشقانه سرودن نیست! راستش بی صبرانه منتظرم تا از کارمند دوباره به دانشجو تبدیل بشم و راحت و سبکبال....دورتر از این سرزمین.....فکر کنم و شعر بگم و بخندم آره بخندم!.....اینجا دیگه واقعاَ نمیشه خندید!!!!

شیما

با سلام خدمت مهمانان و حضار محترم!توجه !توجه!!جمعه اتان را به ما بسپارید!!قرار است دست یک جفت دختر و پسر را در دست هم بفشاریم!!تشریف می بریم خواستگاری برای حمیدمان!خودش هم نیامد اهمیتی ندارد!اینجانب که در صدر بزرگان مجلس قرار دارم(!)برای اولین دختر"صهبا"را پیشنهاد می کنم.شما دوستان لیست اسامی دارای صلاحیت را هر چه زودتر به بنده تسلیم نمایید تا هماهنگی های لازم به عمل آید! جمعه را با ما باشید !یکبار امتحان کنید و برای همیشه جمعه ها برویم خواستگاری! تذکر مهم!:شام خانه ی عروس چتر خواهیم بود!

بنده خدا

بد زشت سیاه سفید فقیر متمول دیگه هیچ خبری از خاکستری نیست نه تو جامعه نه تو فیلم

بهارک

خوشبختانه حتی یک قسمتش را هم ندیده ام

محبوبه

جدی خوب نوشتم ؟ خوشحالم که ابر نویسنده ای مثل تو اینجوری بهم امید داده

پریا

آمدیم دو تا کار انجام بدهیم> ۱ / قربان صدقه تان بریم ۲/ بپرسیم دیشب سریال دلنوازان به کجا رسید؟ آخر نامردها به موقع آپلود نکردند که ما قبل از خواب ببینیم!!!! اهان! راستی قربان صدقه می خواست یادمان برود: گوگوری مگوری! ممنون از ایمیل خوشگلت. جواب می دم به زودی. دختر خوبی شدم!

رامین

خوشحال نیستم که میبینم شما در مورد وقایع اخیر سکوت کرده اید - اصلاَ جالب نیست - آزاد اندیشی کجا معنا پیدا میکند ؟

فریاد

در درب و داغون کردن قهرمان و تنهایی او یه ذره داستان دلنوازان شبیه داستانهای مرحوم اسماعیل فصیح هستش..اما خانم باقرشاد این مهتاب و خیلی خوب اومدی..راستی ازش لجم می گیره مگر می شه آدم این قدر مثبت بگو قدیس نه نفرتی نه خشمی ..بابا هرکسی یه چیزی برای تقاضلی بخشش کردن داره .همه رو از بالا میبینه حتی اون موقع که قرار بود دل آقای دکتر رو بدست بیاره..خانم انتزاعی بودنم حدی داره..بعد او پسره که حتما از نوابغه که تو سی و دو سع سالگی شده جراح قلب! لامثب نرفته بپرسه این نویسنده..می دونین به نظر من اینها محصول نویسنده گان در قوطی هستند..مثل کنسرو رنگ اسمون و زمین و ادماشود ندیدن..فقط کا فیه باز کنی و بدی بخورد مردم!

پریا

شیشه در پای شما چه می کرد؟ ما گمان می کردیم شیشه دل شماست!

سمیرا

فقط همینکه همه حقیقت ذات ماها رو نشون میده خوبه هر چند موضوعش آبکیه