ماجرای کتک خوردن قاضی و جسور شدن من!

 

نمی گویم نا امید شده ام که بر عکس . اتفاقا جسارتی عجیب پیدا کرده ام برای زندگی . برای ادامه دادن این جریان منفور و اینکه انقدر گل بکارم در این لجنزار تا از رو برود و کوله بارش را بیندازد روی شانه هایش و برود به جهنم. به بهشت. به هرجا که من نباشم یا اگر هستم  مودب و متین و آرام بنشیند و نگاهم کند.

جسارتی عجیب پیدا کرده ام برای اینکه تمام  قواعد و اصول مزخرفی را زیر پا بگذارم که موجودات ترسو رعایت می کنند از ترس عکس العمل ها و حرف ها و حدیث ها. جسارتی عجیب پیدا کرده ام برای اینکه از کلاغ تبعیت کنم در سماجتش برای دزدیدن انگشتری های الماس و درخشان  و از شیر تبعیت کنم برای صبر و حوصله به خرج دادن در شکار. از شیر پیر خسته بیشه های دوردست.

نمی گویم نا امید شده ام. نمی گویم نا امید می شوم. به ویژه که در خبرها می خوانم یک مامور راهنمایی و رانندگی در سرزمین من یک قاضی را کتک زده است. دمش گرم. همینطوری دمش گرم چراکه من اصلا از قاضی ها بدم نمی آید .

 

ایسنا: عصر روز گذشته در خروجی صدر بزرگراه مدرس زمانی که یک مامور راهنمایی و رانندگی در حال تذکر به یک قاضی دادگستری بود ناگهان با وی درگیر شد و اقدام به زدن اسپری به صورت وی و ضرب و شتم او کرد که این قاضی صبح امروز با حضور در دادسرای جنایی از مامور یاد شده، شکایت کرد.

با طرح شکایت این فرد و تشکیل پرونده در دادسرا، مامور متهم مدعی شد:این قاضی اقدام به تخلف رانندگی کرده و زمانی که به او تذکر دادم خود را قاضی معرفی کرد به همین دلیل با وی درگیر شدم، کنترلم را از دست دادم و اقدام به زدن اسپری و ضرب و شتم او کردم.

با توجه به اظهارات این فرد، بازپرس جنایی با صدور قرار بازداشت وی را روانه زندان کرد.

بازپرس امور جنایی تهران با اشاره به این پرونده گفت:‌ صرف نظر از آنکه قاضی به دلیل داشتن مقام قضایی دارای جایگاه خاص است و حتی برخورد با او موازین ویژه‌ای دارد اما با شاکی پرونده به عنوان یک شهروند نیز نباید چنین برخوردی می‌شد زیرا مجازات تخلف رانندگی از سوی یک شهروند، اهانت، ضرب و شتم و زدن اسپری نیست.

وی افزود: شاکی پرونده از قضات دادگاه کیفری و رییس یکی از شعبات شورای حل اختلافات راهنمایی و رانندگی است.

 

 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا باقري شاد

دوست قديمي من!عباس ! ردپاي شعرهايت در كامنتينگ من ديدني است...

سمیرا

توی شهر ما دختر نوجوان رئیس دادگستری را دزدیدند و ....! انگار اپیدمی شده این به جوش آمدن خون مردم!

بهارک

سلام به روزم شاید هم به شب شاید به دیروز شاید به امروز شاید به فردا ××× نمی دونم هستم دیگه

پریا کشفی

سلام سلام. خوبی خانوم؟ من اینجا می آم حرفات رو هم می خونم اما معمولن نظری ندارم واسه اینکه ... نمی دونم دیگه یه روزی هردومون روی یه نقطه وایساده بودیم اگه یادت باشه. من رفتم یه ور تو یه ور دیگه....اینو وقتی میام اینجا حس می کنم. دیگه دیگه.راستشو بگم؟ تازه بعضی وقتا می گم زری هنوز همونجا وایساده شاید اصلن جایی نرفته... همممم... من بی وفا نبودم! اون کامنتت عصبانیم کرد! من چند بار زنگ زدم باهات قرار بزارم گفتی حالا نه.. خداحافظی هم که... بابا هنوز فکر کن من تهرونم تو کرج..هیچ فرقی نداره! دیگه دیگه... من و داداشم از مامورا یه بار کتک خوردیم بعدشم که رفتیم دادگاه هیج حقی به ما داده نشد. واسه همین دلم واسه ماموره نسوخت چون شایدم مثل همون ماموری بود که ما رو زد! بی ادب و بی منطق و موجی! دیگه دیگه..منظورت از پرشتاب رو نفهمیدم...اگه منظورت اینه که عجله عجله ای اره حق داری ...برنامه زندگیم عوض شده هنوز عادت نکردم فکر می کنم بازم باید خودمو پیدا کنم..یه عالمه هدف دارم...روزی بیست و چهار ساعت وقت...آخرشم اینکه دلم واسه صدات شعرات و صورت سفید ماهت تنگ شده با اون چشمای خوشگلت...یادته اومدی ایزایران پیشم؟ چه روز خوبی بود...

رامن

سلام .... یک قاضی میشناسم که شاعر است غزل میگوید و انسان بسیار محترم و خوبی ست

مسعود جعفری

سلام . نیمه شبتون بخیر . وبلاگ خوبی دارید اونقدر که مجبورم کرد بیداری رو به قیمت صبح دیر رسیدن به محل کار به جون بخرم . مطلبی که در مورد مهرجویی نوشتید حرف من هم هست . و اینکه شعرتون رو خوندم و فکر می کنم روایت کار از خود خود غزل پر رنگ تره و فکر می کنم عمده ی دلیل پر رنگ تر بودن روایات به نسبت دیگر عناصر شعر قافیه ی سختیه که برای این کار انتخاب کردید . امیدوارم بیشتر از تون بخونم . منتظر نوشته ها و شعرهاتون می مونم . یا حق و در پناه خدا. شاعر باشید و برقرار.

مهسا

زری جونم .. راهش انداختم بالاخره www.myhorizons.persianblog.ir

کرگدن

واسه اینکه نحسی کامنتات بره اینجا ام میذارم جوابتو !!! :

کرگدن

قربان شوهر عمه ته !!! ضمنن پرفسور عمه زری ! اینجا چیزی نیس که شما ببینین حاج خانوم ! پست قبلی رو زدیم ترکونیدم حذف کردیم ! بعدش گفتیم تا لحظه موعود به روز کردنمون ! دوستانی که به ما لطف دارن در پست قبل ترش که بالای صد تاس کامنت نذارن اذیت بشن ... خانوم اجازه ! همین به جان ننه مون !!!!!

اشرف گیلانی

خوب این هم یه نوعه دیگه از حادثه است. چه میشه کرد!