دو جای پای نرفته... دو سایه... یک دیوار...

دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار

مرا به دغدغه های شبانه ام بسپار

به تارهای ظریفی که عشق می بافد

به زخم های عمیقی که خورده ام بسیار

  

 به ناتمامی این روزهای بارانی

 

به این گلایه که هرروز می شوم تکرار

 

رسیده ایم به مرز ستاره ها امشب

 

رسیده ایم ولی روز می شود هربار

 

ومن برای خودم ازتو شعر می خوانم

 

ومن به جای خودم از تو می شوم سرشار

 

دو جای پای نرفته به سمت یکدیگر

 

یکی به نیت عشق و یکی به قصد فرار

 

یکی برای خودش شعر تازه می خواند

 

و تند و تند نفس های ممتد و

 

 - سیگار؟

 

: نمی کشم

 

و دو سایه به راه خود رفتند

 

وگم شدند در انبوه کوچه و بازار

…….

…….

 

دگر چگونه بگویم که دوستت دارم؟

 

مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپار

 

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود جعفری

سلام . روز بخیر و سلامتی به امید خدا . حس می کنم غزل خیلی خوبی خوندم . همیشه تو خوانش یا نقد یه اثر هنری به ویژه شعر و به ویژه تر غزل یه نکته ی مهم رو برای خودم لحاظ کردم و اون این اصله که شعر قبل از فهمیده شدن باید حس بشه . وقتی که حس شعر خوب باشه اونوقت من مخاطب رو وادار به تولیدات ذهنی می کنه و خوشبختانه این غزل شما حس خوبی به من مخاطب داد . جسارتا چند عدد پیشنهاد هم داشتم راجع به این غزل ولی چون مطمئن نیستم که ناراحت می شید یا نه بنابراین موکولش می کنم به نظر و اجازه خودتون . شاعر باشید و برقرار.

زهرا باقري شاد

رضا جان من اين غزلو سال 80 گفتم. سال 82 تغييرش دادم . سال 84 تلفيقش كردم با اولي. حالا تو بگو تاريخش دقيقا كي مي شه؟

کرگدن

اين رضا با اين دو تا دو تا كامنت تكراري گذاشتناش داره مي ره رو مخ همه مونا !!!

رضا جمشیدی

رضا جمشیدی

آفرین

مسعود جعفری

سلام . به نظرمن نقد همون پیشنهاد سازنده ست . تو خوانش و نقد هر غزلی که می خونم دچار همین پیشنهاد سازنده میشم . غزل خیلی خوب آغاز شده به ویژه دو بیت اولی . اما یه پیشنهاد برای بیت سوم: با توجه به اینکه کلمه "روز" مجموعا سه بار در این بیت و بیت بعدیش تکرار میشه من اگه جای شما بودم کلمه "روز" رو از مصراع دوم بیت سوم بر می داشتم و اینجوری می خوندمش: به ناتمامی این روزهای بارانی به این گلایه که هر"بار" می شوم تکرار فکر می کنم با این تغییر کوچیک میشه بار معنایی بیت رو بالاتر برد . یا در بیت هشتم: : نمی کشم… و دو سایه به راه خود رفتند وگم شدند در انبوه کوچه و بازار من اگه جای شاعر این غزل بودم به خاطر جلوگیری از تکرار "و" این بیت رو اینجوری می خوندم: نمی کشم و دو سایه به راه "می افتند" "که" گم "شوند"در انبوه کوچه و بازار... بیت آخر بیت خیلی خوبیه اما اون کلمه "دگر"تمام زیبایی های این بیت خوب رو می گیره . ژیشنهاد می کنم این بیت رو اینجوری بخونید: "چگونه با تو" بگویم که دوستت دارم؟ مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپا

مسعود جعفری

جسارتهای من و ببخش و اینکه تمام این پیشنهادها سلیقه ی منه و نه معیار شعر. بنابراین زیاد هم جدی نگیرشون . پر حرفی کردم . روز خوش.

احسان جوانمرد

دو جای پای نرفته دو سایه یک دیوار مرا به دغدغه های شبانه ام بسپار .... .... .... محشر بود زری . محشر!!! اگه مال خودته تبریک می گم . . . مرحبا زری!

احسان باقرپور(نغمه هنر)

سلام ممنون که به تارنمای من سر زدید..... شعرتون را باهاش خیلی ارتباط بر قرار کردم نتونستم چند بیتش را حذف کنم اما چیزی که دوباره بهش اضافه کردید منم هم اضافه کردم و با نام خودتان در وبم قرار دادم راستی بی اجازه لینکتون کردم