از گربه ای که بوی نفت می دهد

توقع زیادی داریم بیشترمان از زندگی. آن هم توی گربه ای به این بزرگی با اینهمه نفت. این گربه حالا حالاها زمان دارد برای دوشیده شدن و تیپا خوردن. تا وقتی همه سلول های تنش بوی خوش نفت می دهند.

توقع زیادی داریم بیشترمان که فکر می کنیم بسیاری از مردم جامعه ما به آزادی و انصاف به صورت برابر فکر می کنند. این سرگردانی و ناآگاهی از مفاهیم بزرگی چون آزادی که جهان مدتهاست به آن جامه عمل پوشانده حالا حالاها ادامه دارد برای ما. برای ما که زمان زیادی از جهل نیاکانمان نمی گذرد. از زمانی که در انتخاب لیدرهای اجتماعی و سیاسی خود دچار بزرگ ترین اشتباهات شدند. از زمانی که سرنوشت خود و فرزندانشان را تا چندین نسل به دست هیجان ناشی از شنیدن داستان ها و افسانه ها سپردند. زود نیست به نظر شما که بخواهیم از این جهل تاریخی یکباره جدا شویم؟

حتی نخستین گام ها را به سمت احیای حق بهره مند بودن از ابزارهای دموکراتیک وقتی بر می داریم که سالها از انقلاب های بزرگ اجتماعی در سرزمین های دیگر گذشته است و مردمان دیگری در نقاط دیگری از جهان دارند آزادی های از تاریخ مصرف گذشته را با ابزار جدیدی تعویض می کنند.

درست زمانی که شاهان قاجار در سرزمین ما به فکر سرسره بازی و آغوش بازی و سفر به اروپا برای عیش و نوش بودند و به افتخاراتی چون نوشتن خزعبلاتی شعرگونه پز می دادند، اروپا سیر تحول خود را طی می کرد. همان زمان بود که آقایان شاهان قاجار با همه ابهتشان توی جورابهایشان می ریدند و  آنها را به خیال اینکه به آسمان می فرستند با پرتابی جانانه به سقف های پر از ستاره ای می چسباندند که در سفرهای فرنگ به ازای پول نفت و معامله بندر های متعدد و ...به آنها ارزانی شده بود.

حالا ما بخشی از همان جهل را با خود یک می کشیم. اگر به من و شما هم برمی خورد ع خب بخورد. بیایید دست کم با خودمان روراست باشیم. چند نفر از ما حاضر است فقط  و فقط سهم خود را از زندگی در شهری به این بزرگی بپردازد؟ روی زمین آشغال نریزد. روی زمین تف نکند. تاکسی را با بوی بدنش به گند نکشد. موقع رانندگی کمی هم به قوانینی که خوانده و یاد گرفته پابند باشد. وقتی مترو شلوغ است سرش را نیندازد پایین و مردم را هل ندهد. شارژ آپارتمانش را به موقع پرداخت کند و به این خیال که دارد زرنگی می کند از پرداخت آن طفره نرود. حریم شخصی آدم ها را بشناسد و احترام بگذارد به این حق به این بزرگی که به سادگی آب خوردن در این جامعه دور ریخته می شود. کمی کتاب بخواند و نگوید حالا دیگر همه چیز اینترنی شده و نیازی به کتاب نیست. ته ذهنش و روی ذهنش و وسط ذهنش درباره هیچ فردی قضاوت نکند و به محض اینکه سرش خلوت شد نچسبد در ... حرفهای خاله زنکی. دروغ نگوید . آن هم به خاطر چی؟ به خاطر مفهومی به نام آبرو...

زود است دوستان! حالا حالاها زمان می برد تا ما بتوانیم تاوان بدهیم. تاوان اشتباه اجدادمان را که بر اشتباهات خودمان افزوده شده. زمان می برد تا فرزندان ما به آدم های متعهد و متفکر تبدیل شوند. دست کم از روی قانون های نوشته شده خوب بخوانند و خوب عمل کنند. نمی گویم مغزشان را در حد ابن سینا به کار بیندازند که جهان دیگر سال هاست ابن سینایی به خود ندیده. در عوض پر از آدم های متوسطی شده که زندگی را بر اساس قانون و احترام به حقوق یکدیگر می گذرانند و از جهنمی که ما برای خودمان ساخته ایم فرسنگ ها فاصله دارند. شاید تا همان جایی که ما بهش می گوییم بهشت اما برای آنها فقط زندگی است و بس. نه بیش و نه کم.

 

 

 

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوتن

امیدی به رهایی نیست وقتی همه دیواریم!

اشرف گیلانی

حالا حالاها زمان می برد تا ما بتوانیم تاوان بدهیم

زخمه ارغنون

سلام می خواهم برداشت تان را از یک جمله بدانم. اگر توانستید سری بزنید و مرا در دیدگاهتان سهیم کنید. با خواندن این پستتان هم یاد شعری افتادم خیلی دور خیلی نزدیک... کسی جایی می خواند... یا مرگ یا مصدق. روبروی گشاد دهان مگسک ها.

هانیه

چه تعبیر جالبی از ایران کردی مملکت گل و بلبلمان.از اینکه بهم سر زدی خیلی ممنون دلم برات خیلی تنگ شده .اون تل دخملی رو فقط برای عکس زده بودم چشم مواظب سرشم هستم بازم بهم سر بزن

حمید

اون پاراگراف طولانی که از خودمون گفتی خوب بود ولی بدیهی بود و جسارتا خیلی ربطی به اون شروع نداشت... با اینش موافقم که جوگیریم و دفعه قبل هم سر قضیه مرحوم منتظری در اینباره بحث کردیم و دیگ تکراری میشه اگه بخوام ادامه اش بدم...باور کن روزی میاد که مردم درباره همین دیکتاتور بیمغز هم به شک میفتن که نکنه اونقدرا هم بد نبوده!!؟...همونطور که الان درباره صاحبان ملت کش سعدآبادها و گلستان ها میگن...

حمید

راستی عمه زری.............تولدت مبارک! میدونم با اینکه اینو چهارشنبه میخونی باز دو روز مونده تا تولدت ولی طاقت نیاوردم منی که انقدر سعی کردم و یادم مونده اولین نفر نباشم!... به امید روزای شادتر برای همه مون...خیلی عزیزی و خیلی مخلصیم...

سهبا

سلام . خوبی گلم ؟ میخوام از بحثت بیام بیرون و از همین حالا بریم به پیشواز جمعه 25 دی ماه ! اجازه میدی ؟ خب پس با اجازه ت میخوام اولین نفری باشم که بهت تولدتو تبریک بگم ! البته میشه پیشاپیش ولی خب پیش و پس نداره دیگه ! از همین حالا تا خود جمعه میگم تولد زری عزیزمون مبارکه ! ایشاله صدوبیست ساله شی عزیزم . چقدر دلم هوای یه شعر قشنگ کرده از شعرای تو !

هاله لویا

[هورا][هورا]زري جون تولد عيد شما مبارك [گل][هورا][هورا] عمه زري جون مرهبون تبريك با تعجيل مرا پذيرا باشيد. [ماچ]

محبوب

چند روزه مطلبتو خوندم ولی نشده کامنت بذارم . راست میگی تغییر باید از سطح خرد جامعه شروع بشه ، از من ، از تو ، از ما . . . اینجوریه که یهو یه دنیا تغییر می کنه . اگه هر کس به تغییر خودش فکر می کرد خوب بود . ..