برای نجات کودکی دیگر!

بهنود شجاعی چهار روز پس از روز جهانی کودک در زندان اوین اعدام شد.

این نوجوان در  سن 16 سالگی یعنی زمانی که کودک بود برای دفاع از دوستش در یک  دعوا یک نوجوان را چاقو زده و به اعدام محکوم شده بود. او پس از گذشت دو سال و پس از رسیدن به سن 18 سالگی صبح امروز قبل از اینکه طلوع صبح را ببیند در اوین با طناب دارد اعدام شد در حالی که 100 نفر برای آزادی  او پشت درهای اوین دعای توسل می خواندند. اما اولیای دم  نه فریاد و ضجه و التماس این 100 نفر را جدی گرفتند و نه حتی صحبت های مادر سهراب اعرابی که برای گرفتن رضایت از آنها به آنجا رفته بود توانست آتش انتقام را در دلشان کم شعله تر کند. تلاش هنرمندانی چون حامد بهداد و کیانوش عیاری هم که امروز صبح در جمع این 100 نفر حاضر شدند بی نتیجه ماند . حتی وقتی به مادر مقتول گفتند بهنود مادر ندارد تا برایش گریه کند او گفت: کاش پسر من هم مادر نداشت تا مرگش را ببیند.

به گزارش روزنامه سرمایه مادر و پدر مقتول ابتدا به صورت شفاهی به جمع 100 نفره مردمی که  خواستار بخشش بهنود بودند از رضایت خود برای آزادی وی خبر دادند اما پس از چندی مادر مقتول خواست طناب را دور گردن بهنود ببیند تا شاید در تصمیم او تغییری ایجاد شود. حتی تماشای طناب دار دور گردن این نوجوان 18 ساله هم نتوانست دل مادر را به رحم بیاورد آن هم در شرایطی که خواهر مقتول به رغم برادر او برای  گرفتن رضایت از مادر و پدر خود تلاش می کرد و به مردم می گفت: برای گرفتن رضایت آمده ام.

 به گزارش صبا صراف از سرمایه وقتی خبر اعدام بهنود را اعلام کردند صدای شیون و گریه جای دعای توسل را گرفت .

شرح حال بهنود را ننوشتم تا اشکتان را دربیاورم. خودم به جای همه شما گریه می کنم. همین حالا که دارم به جای کار معمولم این متن را می نویسم اشک امانم نمی دهد. بهنود رفت اما کودکان دیگری هم هستند که در انتظار حکم اعدام به سر می برند. کودکانی که به محض تمام شدن 18 سالگی شان به پای چوبه دار می روند. چندی پیش وکیل 35 نفر از آنها خواستار آزادی شان شد اما خبرها حاکی از این است که صفر انگوتی متهم دیگری گه در سن 17 سالگی مرتکب قتل شده 29 مهرماه اعدام خواهد شد. تا 29 مهر ماه تنها نه روز فرصت باقی است.

شتاب دارم. حس می کنم زمانی برای ابراز گلایه نیست. گفتنی ها را آنها که صلاحیتش را دارند گفته اند و فریادها برآورده اند. تلاش های بسیاری برای توقف این جریان تا به حال بی نتیجه مانده.

قانون به خانواده های داغدار امان می دهد طناب دار را دور گردن کودکانی که هنگام ارتکاب قتل کودک بوده اند محکم کنند. بدون در نظر گرفتن اینکه این افراد فاقد هرگونه تشخیص برای خوب و بود بوده اند.

خانواده های داغدار هم که انگار خون فرزندشان ارث پدری شان است چنان دو دستی به آن می چسبند و خواستار انتقام از یک نوجوان می شوند که به آدم حالت تهوع دست می دهد. اینهمه  بی رحمی دست کم از سوی مردم قابل قبول نیست.

تحت هیچ شرایطی نمی توانم شرایط مادری را درک کنم که خواستار مرگ یک کودک در ازای کودک خود می شود. اگر بهنود در سن کودکی مرتکب قتل نمی شد شاید اوضاع فرق می کرد. هرچند قوانین قضایی در کشورهای دیگر مدتهاست از احکامی چون اعدام فاصله گرفته اند اما شاید بتوان این دیدگاه را برای افراد بزرگسال توجیه کرد. برای کودکان چطور؟ چه چیز می تواند انداختن طناب دار دور گردن یک نوجوان را توجیه کند؟ چه چیز می تواند به ما اجازه دهد فرصت ادامه زندگی را از او بگیریم؟

نمی دانم برای نجات صفر انگوتی چه کار باید کرد؟ انگار به در بسته بزرگی خورده ام که می دانم حتما یک کلید برای گشودن قفل آن وجود دارد اما نکند این کلید را در برهه ای از تاریخ پیدا کنیم که دیگر  برای امثال صفرها دیر شده باشد؟

صفر را چطور نجات دهیم؟ بروین پشت درهای بسته زندان برای آزادی اش دعای توسل بخوانیم؟ مگر این کار بر آزادی بهنود تاثیر داشت؟

به پای اولیای دم بیفتیم؟

به من بگویید! شما را به خدا بگویید.

پی نوشت: آرزوی دوری است اما آرزو می کنم  بی رحمی و خشونت  شرش را از سر فرهنگ  ما کم کند تا تاثیرش را بر قانون هم مشاهده کنیم. چه بر سر ما آمد که اینگونه تخم کینه و انتقام و قصاص را در دل پروراندیم؟ چه بر سر ما آمد؟

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد

سلام من فکر می کنم شما مسله را از ته می بینید و حل می کنید..باید آروز کنیم کسی شایسه حکم اعدام پیدا نشود.مردم خضونت نکنند و دعوا نکنند و چاقو نکشند و اینطور تحت تاثیر خود را د ردام مرگ نیاندازند نه اینه دعا کنید مجازات در کار نباشد..راستش فکر می کنم خیلی یک طرف به محکمه می روید....من با اعدام مخالقم شدید اما فکر می کنم برای این مخالفتم شرط اول قدم اینست که کسی شایسته اعدام پیدا نکینم...

زخمه ارغنون

سلام از مرگ بهنودها شادی نمی کنم... درختی می کارم تا قلمی از آن برگیرم تا بار فرهنگ دهد و سن تمیز برای کودکان 18 نباشد.... همان سنی گردد که می توانند چاقو بردارند و بدرند... بگسلانند رشته عمر دیگران و خود را...که اگر چنین نباشد: بر مردگان خود نگاه می کنیم با طرح خنده ای و...

سوتک من

سلام ...درباره ات را خواندم...گفتی عروسکی کوچکی هستی...!! شاید می خواستی بگویی عروسکی هستیم!! اما .....راستی مطلبت رو خوندم..خوب یاد کردی از بهنود ...

بانو

آنچه یافت می نشود آنم آرزوست...

سمیرا

خانه از پای بست ویران است زری جان...

محمد رضا غفاری

سلام ، راست میگی . راستی چی اومد به سرمون که به جای مهربونی ، پشت به پشت وایسادن و شانه به شانه حمایت از هم حالا از پشت به هم خنجر میزنیم . کاش فرصتی بود حتی برای یک بار راحت میشد بگیم ..... اما میان من و تو فاصله هاست و تو هرگز نخواهی خواست با لبخندی این فاصله را از میان برداری ، چون تخم کینه در درون قلب ها کاشته شده . شاید ، شاید روزی بتوان گفت که چی شد که اینتوری شد !!!

صبا

تو این قضیه یک کم البته من فکر میکنم نظر شخصی باشه که مدیا ها ی نوشتاری شروع کردند و از بهنود یک قربانی درست کردند درحالی که اون کسی دیگه را قربانی کرده بود اما سراغ خانواده مقتول نرفتند و با اون ها همدردی نکردند نمیدونم مثل بیشتر یک تصفیه حساب شخصی بود به هرحال قوانین ایران بایدعوض بشه با کشتن کاری درست نمیشه یعنی دیگه شاهد این قضایا نخواهیم بود در کشور تموم شد فقط یک ادم بود به نام بهنودکه کاری را کرده بود و باید کشته میشد که قضیه برای ابد تموم بشه ،خوش خیال تر از دولت ایران سراغ ندارم ای کاش کمی فکر و تفکر به عوض قوانین زوار در رفته و قرون وسطی ایران جايگزين شود تنها دلم میسوزه که با عذاب کشت انش 4سال مدام حکم مرگ صادر کردند ..وحشتناکه حتی تصورش

به دریا رفته میداند مصیبتهای در طوفان

سمیرا منفرد

سلام ....قضاوت در این مورد کار بسیار سختی است دوست من.... نمیشه آن خانواده را هم متهم به بیعاطفگی کرد آنها هم بسیار داغدار هستند گرچه کشتن بهنود را هم تایید نمیکنم....خدا هیچ کس را بر سر این امتحان بزرگ نگذارد