منتظر دریافت کمک های شما خیرخواهان هستم.

کو تا حالا بهار برسد و آن  دو هفته تعطیلی سنگینی اش را مثل شبح بیندازد روی آدم های ایرانی!

با اینهمه دیروز قضیه سفر نوروزی مامان و بابا را  به قول خارجکی ها اوکی کردم و خیالم راحت شد . حالا باید بروم سروقت خودم که توی این همه ساعت تعطیل .... چشم هم بگذارم همه اش به علافی و خواب تا لنگ ظهر و یکی دو بار سینما و موزه رفتن می گذرد...دلخوشی ام هم می شود تماشای برنامه ای مثل کلاه قرمزی... بگذریم که کلی فیلم هست برای دیدن...کتاب برای خواندن...

باید اساسی روی لیسنینگ زبان انگلیسی ام کار کنم  و  اساسی تر اینکه دستی بکشم روی دکمه های کیبورد که می خواهند بروند سراغ داستان های ویرایش نشده و نوشتن تازه ها...

آهان! قبل از عید هم باید با یکی دو جا هماهنگ کنم برای عید دیدنی... خوب می شود..خیلی خوب... اگر کسی خواست همراهی م کند خبر بدهد تا بهش بگویم چه فکری توی سرم دور می زند این روزها درباره عید دیدنی...

در راستای و به جهت و از  آنجا که.... تف به ذات اینهمه اصطلاح خبری مزخرف که از بکاربردنشان خسته شده ام اما همینطوری می آیند روی زبانم ...

به هر حال... برای اینهمه کار به کمک بعضی ها نیاز دارم... برحسب موقعیت و بر اساس تمایلات موجه و غیرموجه خود خلاصه هرطور می خواهید برادری یا خواهری کنید و در هریک از این زمینه ها به کمکم بیایید. کمک های شما خیرخواهان تا پیش از روزهای شلوغ پایانی سال پذیرفته می شود.

1.      دوستانی که  دستشان داستانی... داستانکی دارم و گفته ام برایم نقد کنند هرچه سریعتر یه کوچولو اطلاع بدهند که نقدها را ازشان بگیرم تا روزهای تعطیل به کارم بیاید برای ویرایش کارها... حمید را می دانم که جزء این گروه است... بدو برادر! آنهایی هم که مایلند نقد کنند دست نوشته هایم را بگویند برایشان ایمیل کنم ...

2.      دوستانی که فیلم و کتاب خوبی در دست دارند و می توانند به دستم برسانند از طریق ایمیل..کامنت...تلفن یا کبوترنامه بر یا اینکه رمانتیک تر از طریق دود علامت بدهند تا یک جورایی برای روزهای تعطیلم ذخیره جمع کنم... ما که آخرتمان را به با دادیم رفت... دست کم ذخیره ای برای این دنیا داشته باشیم...

3.      دوستانی که فیلم و کتاب دیدنی و خواندنی در نظر دارند اما در  دست ندارند باز هم به همان طریق های بالایی بهم اطلاع بدهند تا خودم تهیه کنم... ( دوستانی که مورد شماره 2 شامل حالشان می شود فکر نکنند می توانند خودشان را در شماره 3 جا بزنند و نامردی و نازنی کنند )

4.      دوستانی که تهران گردی در عید را به ایران گردی و زبانم لال خارج گردی ترجیح می دهند و مثل خودم از دوم تا هفتم عید تک و تنها هستند و توی تهران یا اطراف نزدیک آن منظره ای... موزه ای... پدیده ای برای تماشا سراغ دارند خبرم کنند که حوصله مهمانی رفتن ندارم.....قبل از تعطیلات خبرم کنند که برنامه بریزم برایش ...

5.      و اما عیدی من به شما پیش از روزهای عید: از همین حالا برای دوستانی که می خواهند در این دو هفته کتاب بخوانند  فهرستی از کتاب هایی را که خودم در این سال خوانده ام و یادم مانده می نویسم. بروید حالش را ببرید. البته این فهرست را به زودی تهیه می کنم و هفته آینده توی مکث می نویسم. قول شرف.

 

پی نوشت : این پست وبلاگ توتیا را بخوانید. به دلم چسبید فراوان. این هم نشانی اش : http://tootia.wordpress.com/ 

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیطان

کو تا حالا بهار برسد ... برای من که هنوز یک قرن مونده به بهار و نوروز و غیرو .... هیچ برنامه ای هم ندارم .... هنوز سلام

شبنمکده

گفت با من که برده ايم اصلا عاشق پشت پرده ايم اصلا من و تو مرغکان غمگينيم متوسل به نرده ايم اصلا ما سرايندگان پروازيم گرچه پر وا نکرده ايم اصلا رويمان زرد بيد مجنون گفت ناقل گرد و گرده ايم اصلا گفت پس بر درخت خشکيده همدم مور و ترده ايم اصلا پس ز اصل و نصب ز ما پرسيد ما ز تخم دو زرده ايم اصلا

وحید

سلام عزیزم وبلاگ جالبی داری موفق باشی به وبلاگ من هم سری بزن بای[بوسه][قلب][گل]

حمید

نقد و نظرهای ارزشمند ما آماده است! به امید خدا اوراق حضوری تقدیم خواهد شد! سه شنبه چهارشنبه عصر خوبه؟...یه روزشو بچین چشمانمون مجددا به دیدار عمه زری بلاگستان روشن بشه!...منتظر خبرت هستم (خبرم بیاد! بد گفتم منظورم "منتظر جوابت" بود!)

حمید

پست آخر توتیا رو هم خوندم...اولش گفتم از این غر زدنهای مرسوم بلاگستانه ولی آخرش مجددا برام تفهیم شد که صاحب مکث(بر وزن صاحب نذر!) چیز بد معرفی نمیکنه!...

حمید

راستی این مطلب توتیا که پیشنهاد کردی به نظرم یه کم صحنه داشت! یه موقع گناه نداشته باشه آدم یاد کارای بد خشن بیفته!؟

سهبا

سلام زری جون . صبح اولین روز هفته ت بخیر خانوم گل . میای بازی ؟

سمیرا

کجا میخوای بری عید دیدنی؟ ما که میریم ولایت راستی نوشته هاتو واسه منم بفرست

ايرن

آره عزيزم چرا كه نه!ما مشتاقيم حسابي...هماهنگ مي كنيم همو ببينيم هم واسه كتابا..هم واسه عيد ديدنيا....

غزل خونه

متاسفانه من دیر این پستت رو خوندم. البته اگر زودتر هم میخوندم خب خداییش کمک شایانی نمیتونستم بهت بکنم...