چارشنبه ، درست ساعت چار...

چارشنبه ، درست ساعت چار

غزل عاشقانه ی حافظ

لحظه ها اشک ها شکستن ها

اوج احساس ما ... چه سالی بود؟

آه ! خوش باورم که گهگاهی

به نگاه تو تکیه می کردم

وای ! سنگین دلی که در قلبت

جای من تا همیشه خالی بود...

نفت را می ریزم روی آتش و فرار می کنم به سمت پیاده رو. می پرم توی بغل داداش ناصر و جیغ می زنم. می خندد. می گوید: نترس... بیا با هم بریم وسط آتیش...

سامان آن گوشه ایستاده و می خندد. یک جوری متین و مهربان. چشمهایش برق می زند و توی لپ هایش چال می افتد. داداش ناصر من را به سمت آتشی می کشدکه خودم بر پا کرده ام. با هم می رویم توی دل شراره های سرخ و نارنجی و بال در می آوریم. چشمهایم را مثل بچگی هایم می بندم و دو دستی می چسبم به بغل داداش ناصر. اوج می گیریم و می رویم روی هوا. از پشت بام خانه ابی هم بالاتر می رویم و برای مامان برای خانم غضنفری برای سارا دست تکان می دهیم.

آتش تا خود ما امتداد پیدا می کند. تا خود آسمان.

پی نوشت : چقدر دلم رقص می خواهد کنار آتشی که دیگر نیست... سالهاست نیست...

پی نوشت بعدی : یکی از همکارانم همین امروز وقتی کلی خندیدم و سرخوشی کردم و  موقع نوشتن گزارش ولو شدم روی میز و غش کردم از  خنده ، بهم گفت : تو برو خونه امروز... حالت خوب نیست... منم گفتم: می رم اما خودکشی می کنم ها... و گفت: بهتر... گفتم: باشه توی وبلاگم می نویسم که تو باعث مرگ من شدی... و گفت: اون وقت همه از من تشکر می کنن که باعث شدم همچین اتفاق خوبی بیفته...

حالا کی می خواد ازش تشکر کنه؟ بگم اسمش و؟ بگم ؟

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه

بد اموزی: اگه خواستی اتیشه حسابی گر بگیره یه مهتابی بنداز توش البته واقعا کار بدیه ترکوندن همون از روی اتیش پریدن خیلی بهتره.

فاطمه انتظار

چارشنبه ، درست ساعت چار غزل عاشقانه ی حافظ لحظه ها اشک ها شکستن ها ...... مرسی بانو

بهارک

دلم برای آتش و پریدن از روی آن تنگ شده و ...

ايرن

تو خودكشي كني كه من دق مي كنم...حالا تو كل دنيا يه كسي پيدا شده شبيه ما...هم از نظر قيافه و هم از كلي نظراي ديگه....

ايرن

آتش....زري مي دوني دلم مي خواد بعد مرگم خاكم نكنن...منو بسوزنند....

محبوب

چه حسی بود توش زری . با اینکه از صبح کلی گریه کرده بودم اما الان انگار با تو رفتم تو هوا و از آتیش پریدم باهات . چقدر دوست دارم وقتی تو می نویسی . این آقا یا خانم را به ما معرفی کنید ، تشکر کردن را خودمان بلدیم . من امشب قرار دارم با یه عالمه آدم که برم باهاشون کنار آتیش برقصم ، اگه بذارن...

زینب جعفریان

- شعر که مثل همیشه عالی - چقدر دلم رقص می خواهد کنار آتشی که دیگر نیست... کنار دایی کوچیکه دیگر نیست یک سال است که نیست... - دیگه از این شوخی هااا نکن که روحیه ی ما لطیف است و طاقت شنیدنش رو نداریم حتی به شوخی -[بغل][قلب] -بیا بازی..

آرمین

خوب من دوست داشتم همیشه یه نگاهی به م.ذ.ه.ب داشته باشم و یه جوری نگاه شرق و غرب رو با هم داشته باشم تعادلی بین هر دو نه ماجراشو نمی دونم چیه مگه؟؟؟

توتیا

من منتظر تماستون بودم ولی تماس نگرفتین احتمالا فرصت نشده امیدوارم که چهارشنبه سوری خوبی رو بگذرونید و همینطور سال خوبی رو پیش رو داشته باشید

غزل خونه

نمیدونم از این شوخی هاش ناراحت شدی یا نه ولی جدیدا زیاد برام پیش اومده که ناراحت شدم یا ناراحت شدن کسی رو دیدم از یه شوخی بد...