پارازیت

عشقم را به خش خش خطوط تلفن آلوده نمی کنم

زیرا که وسایل ارتباطی نوین پر از پارازیت هستند

 

پی نوشت: نوشتم که مکث خالی از عریضه نباشد. دل و دماغ هیچ کاری نیست این روزها.تهران و هرجای دیگر فرقی نمی کند. گمان می کنم معلق بودن بدترین حس زندگی باشد. کی همه چیز تمام می شود؟ کی به ثبات می رسد این وضعیت ناهنجار؟ نگو که فقط خدا می داند.من هم می دانم به گمانم!من هم می دانم

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی افضلی گروه

از این کامنتی که برای خانم مهسا گذاشتی فهمیدم که حتی یه نمایشنامه هم نخوندی. چون اصلا نمایشنامه رو نم شناسی. چند تا نمایشنامه درست و درمون بخون بعد که از خجالت نوشتن آن کامنت کذایی سرخ شدی دیگه بی اطلاع نظر نمی دی. این چرت و پرتهایی که خانم مهسا نوشته سرگذشت عبرت آموز مجله های خانوادگی هم نیست چه برسه یه طرح برای نمایشنامه... قصد توهین نداشتم دوست عزیز . لطفا مرا ببخشید ....

مهدی

سلام. ساده و آبکی آپ کردم. بعد از مدتها............. قدم رنجه کن و با پای پیاده خوشحالم کن.[گل][گل]

سارا

سلام . چه قدر ناامید و بی طاقت بابا جان. زندگی می گذره آندره ژید می گه: آیا می توانی در همین لحظه زندگی را با تمام نیرو و بلا واسطه احساس کنی؟ من درجواب او می گویم نه میان با زندگی دره ای ژرف است. ما همیشه زندگی را با واسطه یک چیز یا چیزها احساس و ادراک می کنیم. دختر خوب زندگی ملال آور نیست تو اشتها نداری . تو عادت کرده ای که شوق طبیعی و عادی ات بهزندگی را ازدست بدهی مگر وقتی کودک بودی زندگی را برای خودت معنا می کردی؟ اگر شوق زندگی را آرزوها و ترس ها در تو نکشند از هر لحظه و هر لحظه وهر چیز حتی از درز یک دیوار هم لذت می بری و شاد می شوی. تاگور می گوید آرزوها دل را می پژمرند. البته خیال نکن که من خودم شوق طبیعی زنده بودن و زندگی را ازدست نداده ام اما لااقل می دانم اشکال در درون خود من است. شاید تو هم می دانی اما ...

سارا

سلام دوباره همین طور که داشتم تو وبلاگت سر می زدم تصادفا یک کامنت دیدم از شخصی به اسم مهدی افضلی و جواب تندو تیز تو به او که به او گفتی فضول و بی ادب است که بی اجازه واردمطالب تو با دیگری شده اخه دوست عزیزم دردنیای وب دیگه نوشتن کامنت فضولی حساب نمی شه . اماواقعا چرا این قدر به این بیچاره توپیده بودی توهین به تو نکرده بود حتی اگر هم کرده بود بیایید از توهین ها به عنوان یک چالش و فرصت برای کاویدن دمل های پنهان درونی مان استفاده کنیم که با تلنگرهایی به نام توهین حساس اند و دردشان می گیرد و گاه چرک و خونشان به شکل دعوا و دفاع و دشنام و ... به تناسب شدت و ضعف درد درما خودش را نشان می دهد. ببخشید من هم مثل اون فضولی کردم و وسط کامنت شما پریدم . بیکاریه دیگه . فضولی مرا ببخش و اگر حرفم بی ربط به نظرت آمد. چه طوری خبری ازت نیست.

سارا

سلام جواب کامنت های مرا با ایمیل اگرتوانستی به من بده به وبلاگت هم سر می زنم.

محبوبه

میشه همین عشقی که به پارازیتها آلوده اش نمیکنی ، بشه بهانه برای سرودنت ؟ دلم تنگه برا شعرهات زری جون . چت که میکردیم هم بهت گفتم .

حامد

دل ما هوای خواندن صاحب این مکان را دارد در هر جغرافیایی که امکان پذیر حوصله ی صاحب خانه باشد...

پریا

بیا دیگه ! تا تو نظر ندی به روز نمیشم هاااااا.