زندگی در خیایان، مردن در مترو

 

یک دست شال و روسری و دست دیگرش

در دست های سرد و گریزان دخترش

در ایستگاه جمعه ی متروک می دوید

در لحظه های بی هیجان و مکررش

بدحور خسته بود از این متروی عجول

از ده دقیقه ی حسن آباد تا طرش

از ازدحام فاجعه بار مسافران

از آنهمه شتاب که می ریخت بر سرش

از فال های صدتومنی ، شالهای زرد

از این قطار ، صندلی اش، میله اش، درش

از پشت خط قرمز مترو عبو کرد

انبوه ریل و کابل  و دکل در برابرش

جریان داغ و ممتد برق از سرش گذشت

کامی که خواستش ز خدا شد میسرش

از ایستگاه جمعه متروک رفته بود

آن آخرین غروب غم انگیز هفته بود

تهران میان حجم ترافیک می دوید

مترو رسیده بود به کابوس آخرش.

1. طرش: همان طرشت

2. کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

/ 53 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

به توصیه یکی از دوستان با وبلاگ شما آشنا شدم و شعر هایتان را چیدم و خوردم. و پستی هم در وبلاگ خودم برای شیرینی میوه هایتان نوشتم. باغت آباد. [گل]

نصرا...خان

درود نصرا...خان بر زهرا خاتون شادالملوک صد آفرین به شعر و کلام چو گوهرش از یای ابتدایی و تا شین آخرش بادا خدای همرهی اش آرد هر کجا بهتر کند ز بهتر و بهتر ز بهترش

منوخودم

ای بابا اینطور که از شواهد و قرائن پیداست خودتون استادین... بعدشم فکر کنم ریاضی و فیزیک به دردتون نمیخوره .... فوتبال رو هستم.. بعدشم همه دوستان احمد مثل خودش اسثتثنا هستن.. با اجازه لینک کردیم... پایدار باشین...

شراره

ای رضای خود شیرین[نیشخند]

چکامه

سلام !به وبلاگ برقرار شده برای دکتر غلامرضا کافی سر بزنید...حتما http://tamat.blogsky.com/

صدف

عالی بود خیلی خوشبختم از اشناییتون. در واقع محشر بود

salam amme shere karabam kard damet garm ghorbonet montazeram bye

اشرف گیلانی

از زندگي از اين همه تكرار خسته ام از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام

احسان پرسا

سلام. هنوز هم عاشق شعرهاي روان و گيراي شما هستم هر چند سياه باشند. مي دوني وقتي بچه بودم معلم هاي انشا هميشه در تعريف شاعر مي گفتند انساني که چيزهايي را مي بيند که ديگران به آنها بي توجه مي گذرند يا اينکه بديهيات را با نگاهي ديگر مي بيند و مردم را به جنبه هاي مختلف بديهيات آگاه مي کند. در شعر تو اين مساله متبلور است. حضور ساده اما هدفمند اشياي مختلف موجود در مترو مرا به ياد تعريفي مي اندازه که از معلمان کودکيم شنيده بودم. وقتي شاعري با ابزار ساده بتواند شعري ماندگار بيافريند که دردي مهم از جامعه را دوا کند ، جامعه او را ماندگار خواهد کرد. شعرت را دوست داشتم مثل همه شعرهايت خوب باشي