خیالم راحت است.

 42-15333415.jpg?size=67&uid={cf9b7f10-c270-4114-8124-9147ade3a697}خیالم راحت است

ازبابت مردی که دیگر نخواهد آمد،

ونیمه های شب درخانه ها را نخواهد زد.

خیالم ازبابت همه چیز راحت است،

حتی   

 زندگی که جریان روزمره اش را پیروزمندانه طی می کند

ومرگ

که سربه زنگها ایستاده است.

خیالم راحت است،

ازبابت لانه مورچه ها که مرتب پروخالی می شوند

ودرختهایی که قد می کشند

وسیبهایی که گاز زده می شوند

ومردی که دیگر نخواهد آمد

وسایه اش خیلی وقت است که از سر رویاهایم کم شده

واسمش را خیلی وقت است که از یاد برده ام.

مشقهایم دیگرسیاه کردن کاغذهای کاهی نیست

ودر هیچ کجای دفترهایم هیچ سارایی انار ندارد،

وپشت بام خانه ها دیگر آنقدرها اختصاصی نیستند که بتوان رویشان برای هاجر عروسی گرفت.

مشقهایم حالا نستعلیق شده اند،

وشبی بیست بار به جای علم بهتر است یا ثروتمی نویسم:

گفتگوی تمدنها.

وهروقت که دلم بگیرداکتیو باس را فشار می دهم تاهیجان توعزیز دلمی بیشتر دیوانه ام کند.

حالا به لیسانس دومی که خواهم گرفت می اندیشم

به پایان نامه ای که دنیا را مثل توپ منفجر خواهد کرد

 وبه لحظه ای که با فرانسیس فوکویاما دست خواهم داد

ومردی را که دیگر نخواهد آمد

ازپشت دوربینهای پخش مستقیم تلویزیونی به مناظره دعوت خواهم کرد

وبه بچه هایی که یک عمر با فریب انار سارا دست از توت فرنگی های صادراتی کشیده اندیک کارتن پراز میوه های پیوندی خواهم داد

وعروسکها با دستهای من از کاورهای پلاستیکی شان بیرون می آیند

وکتابها ورق می خورند

واستهلاک کامپیوترها بالا می رود

وآن وقت من،

پشت دوربینهای پخش مستقیم تلویزیونی با فوکویاما دست می دهم

و پایان تاریخ را باهم جشن می گیریم.

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم ترین

سلام ...خوبی زری جان؟...چقدر من عقب مووووووووووندم و نخوندم...البته این پستو خوندم و با محسن موافقم...پس اون غزل هایی فوق العاده کجا رفتن؟!!!!...

اشرف

دیگر خیالم از همه سو راحت است آغوش مهربان مام وطن پستانک سوابق پر افتخار تاریخی لالایی تمدن و فرهنگ و جق و جق جقجقه قانون ... آه دیگر خیالم از همه سو راحتست ... .... ......

الهه

خیالت راهت باشد کشی در این نیمه شب از بستر فرار نکرده است خیالت راهت باشد...

مهسا

محشر بود زری.. یعنی فوق‌العاده‌ها.. خوش‌حالم که توی غالب غزل نیاوردیش.. محسن هم چرت می‌گه.. غزل‌های منثور تو رو من بیش‌تر از دیگران خوندم.. بعد مدت‌ها انگار واقعن نوشته‌یی از همون زری‌یی خوندم که همیشه می‌شناختمش و دوست جون خودمه .....

مهسا

مردی که دیگر نخواهد آمد وسایه اش خیلی وقت است که از سر رویاهایم کم شده واسمش را خیلی وقت است که از یاد برده ام ------ این یک تیکه‌اش هم که خدا بود.... نمی‌دونم.. شاید با این روزهای من خیلی جوره..... دعا کن برام زری.... پروسه‌ی دادگاه به زودی شروع می‌شه... شاید کم‌تر از یک ماه دیگه..

مهسا

خسته‌ام.... دلم بد جور لک زده برای شونه‌هات و حرف‌هایی که فقط خودم می‌فهمم و خودت........ پ.ن. سامان هست هر وقت که بخوام ازش.. ولی خودت می‌دونی که منظورم به چیه

بیتا .k

دلم برات تنگ شده.من هنوز سفرم .برگردم میام پیشت.

الهام

اما من می دونم که خیالمان ناراحت است... بدجور هم!

minooo

khosh be halat ke khialat rahat ast... .