امروز ، روز جهانی صدای خوب است

امروز روز جهانی صدای خوب است. تند و تند روی دکمه های کیبورد می زنم و کیف می کنم از این صدای خوب شبیه نوک زدن کبوتر و گنجشک آن هم از نوع تپلش.

بعد به صدای هوایی که می پیچد توی فن گوش می دهم. به نظرم آرام آرام گرم می شود و می توانم بعد از ده دقیقه کتم را در بیاورم و دستهایم را بگیرم روی هوای گرم و دیگر اینطور از شدت سرما رنگم نپرد.

آن طرف تر همکارم نقل هایی را که طعم گلاب می دهند و توی کیسه ریخته شده اند به رییس مهربان و خوش تیپمان تعارف می کند. صدای کیسه فریز در می آید. من دوباره دل می دهم به صدای نوک زدن کبوتر و گنجشک چاقالوهه.

همکارم دارد انگلیسی حرف می زند با خودش. چی می گوید؟ رویال یا ریل؟ چیزی دستگیرم نمی شود و حواسم می رود پی زنگ تلفن. لعنتی همیشه روی اعصاب است. امکان ندارد به دلنشین بودنش رضایت بدهم. باید برود ته سیاه چاله های ذهنم بماند و بمیرد و منفجر شود.

صندلی. این صدای صندلی است که با صدای رییس به هم گره خورده. آن طرف دخترها دارند بلند بلند پچ پچ می کنند. همکارم می گوید : آی ام...بقیه اش را نمی شنوم.

همکار دیگرم صدایش نازک و لطیف است. حتی خنده اش هم صدا ندارد. رنگ رژ لبش می آید توی ذهنم. کبوتر تند و تند روی پلاستیک فشرده کیبورد نوک می زند. خاک بر سرش کنند با این انتخابش. بی روح و بی هیجان. برود دم در ورودی یک اداره کوفتی دیگر دانه بچیند بهتر از این است که اینجا در این سالن سرد کرم رنگ بی حرکت، با شتاب انگشت های من نوک بزند و سر و صدا کند.

شماره می گیرم. سه تا بوق می خورد. این هم چهارمی. صدای جلسه می آید. جلسه پشت جلسه . نمی دانم توی این ممکلت اینهمه جلسه برگزار می شود صدایی به جایی هم می رسد؟

امروز روز جهانی صدای خوب است. برای من روز ویگن و مهستی و شجریان. برای من روز داریوش و دلکش. هوس خواندن به سرم می زند شدید. آنهم اینجا . وقتی همکارم دارد مصاحبه می گیرد از رییس نمی دانم کجای فرش و آن یکی دختر چانه می زند با یک نفر پشت خط  و می گوید که گرفتار است.

دیگر چی؟ چرا صدای خوب مادرم را نمی شنوم و صدای بابا که می گوید: خسته نباشی دخترم. عاشق این لحن مهربانش هستم و وقتی می گوید خسته نباشی از شدت شرم و محبت نمی توانم حتی بهش نگاه کنم. سرم را می اندازم پایین و ژست آدم خسته ها را می گیرم و می گویم ممنون.

امروز روز جهانی صدای خوب است. صدای خوب مداد روی جدول روزنامه اعتماد وقتی که بابا  از حرفهای نوری زاده و سازگارا خسته شده و دلش بی قیدی مدل جدولی می خواهد.

همکارم با آن صدای آرامش صدایم می زند. نمی دانم چرا می شنوم ،آن وقت این یکی که دم گوشم فریاد می زند را نمی شنوم. نمی خواهم شاید.

نمی خواهم امروز جز صداهای خوب چیز دیگری بشنوم.

کبوتر ذوق زده و جوگیر شده . فکر می کند منظورم از صدای خوب ، او و آن گنجشکه است که دارند  توی نوک زدن روی کیبورد و روی انگشت های من با هم رقابت می کنند.

 

پی نوشت: تلفن زنگ می زند. گوشی را برمی دارم. داوود است. از نوع حضرتش، با آن صدای قشنگ. البته قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال. اینبار به جای زبور می خواند: توی ای پری کجایی!

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هومن

صدای تو خوب است صدای تو .....

سهبا

امروز جمعه ست زری جون ! روز تولدت و من از چهارشنبه تصمیم گرفته بودم هرروز به تو تولدت رو تبریک بگم . امروز که خود روز تولد عزیزی مثل توئه هم میگم تولدت مبارک زری جون خوب ما ! کجایی پس خانومی ؟ چرا کامنتاتو از قفس آزاد نمیکنی خانوم گل ؟ نکنه حسابی سرگرم سوروسات تولدی آره ؟

ايرن

صداي خوب...گوشهامون خيلي وقته صداي خوب نشنيدن...بايد چشمامون رو ببنديم و صداهاي بوق و ماشين و آدما رو بذاريم كنار...اون وقت ممكنه ما هم بشنويم صداي كلاغي رو كه رو ْآنتن خونه ي روبه رو نشسته و يا هر صداي خوب ديگه اي رو.....

سید مهدی موسوی

خوبی؟ قربانت مرا با 09357354664 زودی پیدا کن جلسه ی این هفته نارمک است هماهنگ می کنیم انشالله...

محبوب

چه صدای قشنگی داشت این نوشته ات زری . بعد از خوندنش این انگیزه درم ایجاد شد که از این به بعد صاهایی که دوست ندارم را اصلا ً نشنوم حتی اگر مدام تکرار می شن . من می تونم اونا رو نشنوم . مرسی زری ِ همیشه خوب ِ من !

رویا

ای داد بی داد. تولدت رو از دست دادم مبارک باشه بانو ایشالله صدساله باشی البته در شادی و نشاط و کامیابی. بابا چی شد این شمارت؟ اس ام اس کن اقلااااااااااااااااااااااااااااااااا