نمی دانم چرا تیمور؟ نمی دانم چرا من؟

 

باعجله به سمت پله ها می دوم. هوا بس ناجوانمردانه سرد است. راه پله تاریک می زند. تا دستم به سمت پریز برق می رود سایه ای روی اولین پله می بینم و آرام می گویم:

تیمور! تیمور جان!

تیمور از جایش تکان نمی خورد. چراغ را روشن می کنم و می بینم که  خواب آلود و بی حوصله زل زده توی چشمهایم.

بی فایده است. با او حرف نمی زنم. اگر قرار بود زبان گربه ها را بلد باشم  با همان صدا زدن اسمش می توانستم با او ارتباط برقرار کنم. بی فایده است. تیمور روی پله ها خوابیده و من آنقدر صبر می کنم تا  خواهرم بیاید و باهم از کنار تیمور رد شویم . می گویم می ترسم. خواهرم  می خندد. می گوید گربه خانگی که ترس ندارد. می گویم این بی تحرکی اش ترسناک است .

موقع برگشتن هم این مصیبت را داریم. باید از کنار تیمور رد شویم. باز هم از جایش تکان نمی خورد.

 تیمور مرا به یاد خودم می اندازد. به یاد کسی که بدجور خانگی شده و جسارت ذاتی اش را از یاد برده است. بنابراین همه خیلی راحت می توانند از کنارش بگذرند و نگران هیچ گونه عکس العمل طبیعی هم از او نباشند. مثلا اعتراضی که چرا دمم را لگد کردید؟ چرا فحشم می دهید؟ چرا چپ چپ نگاهم می کنید؟ چرا برای گربه بودن من احترام قائل نیستید؟ چرا حق مرا به طرق مختلف پایمال می کنید؟ چرا سانسورم می کنید؟ چرا پاسخگوی پرسش هایم نیستید؟ و هزاران چرای دیگر.

بعد به یاد حرف هایی درباره آستانه مقاومت مردم و حرکت های اجتماعی بزرگ و غیره می افتم و اینکه از نظر من همین بی تحرکی تیمور ترسناک است.

خنده ام گرفته که اسم چنین موجود آرامی را چرا تیمور گذاشته اند؟

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی ودایع

تیمور لنگ کجایی که ببینی با نامت پر ابهتت چه کردند! شاید اگر او سمت مخدر نمی رفت از آن منطفه جنبنده‌ای عبور نمی کرد. همه چیز بر وفق مراد برخی است!

بهارک

محفل آریائی تان طلائی . دلهایتان دریائی شادیهایتان یلدائی . پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . .

رقصنده با گرگها

ایده ی کار قشنگ بود ولی فکر کنم یه ویرایش دیگه نیاز داره فکر کنم رو زبانش باید بیشتر کارکنی

فواد

کر شده اند این جماعت کسی حرف مرا نمی شنود جنازه ام را زمین بگذارید دیر نکرده است هنوز ...

آناهیتا

دیگه سری به ما نزدید خانم باقری شاد!

مجید حمید

چه تمثیلی! یعنی این گربه داره آرامش قبل از طوفان را تجربه میکنه به نظر شما؟ من که بعید می دونم و با همون بخش از فرمایشتون که این گربه را رام شده دونستید موافقم. نه این گربه هفتادمیلیونی تنها، که بخشهای زیادی از این کره خیلی وقته با افسون دیو "مصرف" رام شدن و آرام و بی خطر تر از هر کبریتی. اما نه، نه شاید هم من اشتباه می کنم، نمی دونم واقعا که امیدی به بیداری هست و طوفانی در پس این آرامش، یا نه؟

عباس

سلام...روزی تمام تیمور ها خواهند غرید ...و این غرش گوش فلک را کر خواهد نمود این را عمیقن باور دارم...یاحق

الهام

تیمور هم عادت کرده سکوت کنه زری! عادت!

محسن باقرلو

خیلی با این پست حال کردم زری ... قوی بود در عین نرم و دلی بودنش ... ژورنالستی صادقانه و راحت اما حرفه ای بود یه جورایی ... نرم و روون و نکته سنجانه و ریزبینانه ... اینجور نوشته ها آخرشون خیلی راحت می لغزه تو بغل شعارزدگی ... ام این یکی جون سالم به در برده بود تقریبن ... اینکه تو هر جنبنده و نجنبنده ای یه زاویه ای از خودت رو می تونی ببینی خیلی جالبه ... می فهمی منظورمو ؟ در کل خوب بود ... خیلی خوب .

اشرف گیلانی

یاد یکی از شعرای خودم افتادم: دلخسته از این تناسل،بیزار از این جفت گیری پایان انسان همین است:بیماری اندوه پیری پایان انسان همین است:تنهایی تا همیشه تردید و ترس و توهم،سنگ و تمنای شیشه آغاز انسان همین بود:...یک لرزش ناگهانی افتادن از اوج بودن،حوا و آدم..جوانی دلخسته از این هیاهو،سر گشته در بیقراری گم کرده دارایی اش را ،انسان به وقت نداری جا مانده در رد راهی،راهی که انسان ندارد راه به سمت غریزه،راهی که پایان ندارد انسان بیمار تنها،انسان ترس و اسیری دلخسته از یک دو بودن بیزار از این جفت گیری