تو مانده ای و بغض من!

پرنده مهاجر حالا حرف می زند. در گفتگویی با صدای آمریکا گلایه هایش را سر می دهد. انگار داریوش اقبالی جز این نمی تواند باشد. یک منتقد، یک معترض... به هر وضعیتی که مغایر با ازادی باشد. در هر رژیمی.

داریوش اینبار از نادیده گرفتن حق کپی رایت می گوید. و سایت خودش را معرفی می کند و فکر می کند اگر کسی بخواهد در ازای کپی آلبوم جدید او از این سایت خودش را به ادای دین مقید سازد می تواند برود به موسسه های غیرانتفاعی و خیریه کمک کند.

نگاهش آرام است. هنوز آرام. ترانه ای که برای پسرش میلاد خوانده پخش می شود و من کمی دلم می گیرد. دوست ندارم داریوش از رفتن بگوید. از تنها گذاشتن این قبیله ای که آخرین بغض هایشان شاید با ترانه داریوش بشکند.

در جواب کسی که می گوید آیا داریوش پشیمان نیست که ترانه های او دردهه چهل باعث هیجان زده شدن  مردم در انقلاب 57 شده ؛ از حرکت‌ازادی خواهانه در تمام دوران ها می گوید. به اعتقاد او آن زمان هم شکنجه بود...آن زمان هم زندان اوین بود..آن زمان هم حق پایمال می شد و...

داریوش اقبالی از اعتیاد از بیماری اعتیاد کوتاه حرف می زند و همین کافی است. همین هم کافی است تا چهره پیر و خسته او دوباره در ذهن من با یاور همیشه مومن یکی شود.

گفتگوی داریوش اقبالی با صدای امریکا را که دیدم اوقاتم خوش شد.

/ 25 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

من شما رو لینک کردم.[ناراحت]

مهدی

این غزل آخر هم از کارهای خودم بود. ممنون که نظر دادی.

بابک مینا

سلام خانوم باقری شاد من هم خیلی کیف کردم.با با باز هم به داریوش!بعضی از روشنفکران جدیدا آزادی خواه رو که ول کنی یک هو می گن حالا شاه چند نفری رو هم اعدام کرد چه عیبی داره!!دلم خنک شد محکم توی روی اون فرهودی عا شق سلطنت گفت اون موقع هم شکنجه بود اون موقع هم خفقان بود.واقعا شاد شدم.خاک بر سر کسانی که در تبرئه شاه مسابقه گذاشتن... در ضمن من مرتب به تان سر می زنم . موفق باشید و به امید دیدار

بابک مینا

سلام خانوم باقری شاد من هم خیلی کیف کردم.با با باز هم به داریوش!بعضی از روشنفکران جدیدا آزادی خواه رو که ول کنی یک هو می گن حالا شاه چند نفری رو هم اعدام کرد چه عیبی داره!!دلم خنک شد محکم توی روی اون فرهودی عا شق سلطنت گفت اون موقع هم شکنجه بود اون موقع هم خفقان بود.واقعا شاد شدم.خاک بر سر کسانی که در تبرئه شاه مسابقه گذاشتن... در ضمن من مرتب به تان سر می زنم . موفق باشید و به امید دیدار

فرزام

از روزی که پام رو گذاشتم اینجا،هر چیزی که می بینم، هر جا که می رم، با هر کدوم از اینا که حرف می زنم و سر می کشم تو دنیاهاشون، صدای داریوش می پیشه تو مغزم که: من دارم تو آدمکها می پوسم تو برام از پریا قصه می گی ...

شکلات تلخ

داریوش نماد مبارزه است. چیز زیادی از او نمی دانم و آهنگ های زیادی از او گوش نداده ام. افسوس [ناراحت]

آرش گرگانی

خواندم و داستانهای ابریشمی را بیشتر می خواهم که بخوانم و اقبالی را شنیدن بیشتر دوست دارم تا خواندن مصاحبه های بوی گندم را...داستانهایت را به کدام وبلاگ منتقل کرده ای این را بگو...

هوتن

یادمه اولین آهنگی که ازش شنیده بودم "برادر جان" بود. چه شبهایی رو که با صدای اون سحر نکردیم. چه شبهایی که با بغض اون، ما گریه نکردیم.

حامد

شب های غربت تلخ را چه مزه ای می دهد دل می کنی از عالم سود و ضرر، رخت درس رها می کنی و راحت گوش های ات را می دهی به این صدای معجزه گر... گله دارم، گله دارم... من از دست خدا هم گله دارم....گله دارم...