زمستان امسال و پشيماني از آمدن

330937_orig.jpg

-  نون از گلوم پايين نمي ره.

-  بهت مي گم يه چايي شيرين برا خودت بريز.

پتو را از سرش برنداشته ، غرولند مي كند. مي داند كه زير كتري را روشن هم نكرد ام . به مقدار گاز صرفه جويي شده در اين سه روز فكر مي كنم و به شعله هاي احتمالي ضعيفي كه در مازندران روشن شده اند. نمي دانم اين بغض كردن هاي گاه به گاهي كه در هياهوي متروي داخل شهر گم مي شوند به درد حسرت نشسته در دل بچه هايي مي خورند كه امسال روياي آدم برفي و پشت بام برايشان به آرزويي محال تبديل شد؟ نمي دانم صبح به اين زودي كه اين نان داغ از گلوي من پايين نمي رود آتش تنور چند نانوايي در آذربايجان غربي و مازندران و خراسان جنوبي گرم است؟ نمي دانم دبه هاي نفت چند خانوار پر از نفت شده و پدر و مادرها نفت به دست و خون به جگر به سمت خانه هايي بدون وسيله نفت سوز مي روند؟

پتو را محكمتر روي سرش مي كشد. هنوز دهانم را با چاي شيرين نكرده ام و دارم تلخي زمستاني را مي چشم كه از آمدن پشيمان شده است.

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
جاناتان

خانوم گل شما که به ما آدرس کندو رو نمی دی .. همين حالا فهميديم اينجا رو.. می خونيمش از اين به بعد حتماْ...

پريـــــا

سلام وای از سرما ولی خوب زمستان همينه ديگه

تبسم

زری تو هنوز هم مادر همه بچه هاي بی پناهی...! يادته چارپاره ای که توی بالی برای پررواز ۱ خوندی چقد دلم می خواد دوباره بشنومش... تو ماهی دختر!

تبسم( معلم جبر)

اينم وبلاگ کلاسمه شايد برات جالب باشه...ارتباط با بچه هايی که سعی می کنم به اسم کوچک صدايشان بزنم و تاريخ تولدشان را فراموش نکنم!

تبسم( معلم جبر)

هر جورصلاح می دانيد... مایه خوشوقتی وسعادت ماست...اصلا با راضيه بانو تشريف بياوريد منزل ما... قدمتان روی چشم!....يادش بخير راضيه بانو يک افطار به ما بد هکار است که بيايد خانه مان....مژگان و پريا و...سلبی ناز هم بودند...نشد که يکتا و راضيه بيايند...

ميريام

سلام خانوم....... مشتاق ديدار........ خوبی؟...... دلم تنگه نوشته هات بوده هميشه..... هنوز گاهی که يه جا يه لينکی از وبلاگ اکسيژن ببينم کليک می کنم.. اما با يه صفحه ی ................................ بگذريم..... خوشحالم دوباره می نويسی.... زنده باشی.... يا علی!!

پاتريس

سلام وبلاگ نسبتا خوبی داری مطمئنم از اين بهترم ميشه .منم بهت سر ميزنم.

سینا

سلام بر شما این روزها من هم چندان چای گرم و هوای گرم برایم لذت بخش نیست. مازندران که هیچ ، پدرم چند روز پیش از عسلویه آمده بود و در کمال تعجب می گفت که خود عسلویه گاز ندارد یا آبادان و خرمشهر را چه کسی باور دارد که گاز ندارد. جایی که بر روی منابع عظیم گاز خوابیده اند و تمام کشور را تغذیه می کنند و خودشان هیچ