یلدای بدون هندوانه.

در خانه را باز می کنم و هندوانه ی چاقو خورده را درست توی پیاده رو پخش زمین می کنم.

:  شیرین بود؟

صدای  مرد همسایه است.

: فروشنده که می گفت شیرین است.

دومین هندوانه ی چاقو خورده را او روی زمین می اندازد. کیفور می شوم از صدای ترک برداشتن هندوانه. نیم ساعت دیگر تمام  کوچه را هندوانه پر کرده  و ترکیبی از قرمز و سبز  روی سیاهی شب رژه می رود.

در یک تصمیم ناگهانی همه اهل محل تصمیم گرفتند شب یلدا را بدون هندوانه  سر کنند. اولین نفری هم که این تصمیم را پیاده کرد من بودم. حالا دیگر می توانم شمع ها را روشن کنم و بدون هندوانه بروم سراغ دیوان حافظ . آجیل و انار هم  که خیلی وقت است بی خیالشان شده ام.

فکر می کنم این اولین شب یلدای دوست داشتنی من خواهد بود. بدون هیچ عنصر خوراکی! حالا بروند و قیمت میوه و ماهی و آجیل را بالا ببرند.

فردا به طور حتم سبک سبک از خواب بیدار خواهم شد.

پی نوشت 1:  مکث تا 25 بهمن امسال به روز نخواهد شد. به دو ماه وقت فشرده برای درس خواندن نیاز دارم. به گمانم باید تا 25 بهمن با دنیای مجازی خداحافظی کنم. برمی گردم.

پی نوشت 2: لطفا همگی شاد و مهربان و آزاد باشید.

 

/ 114 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شراره

مردیم بس که این بادکنک قرمز رو دیدیم بابا کمک.........[نیشخند]

خانه ای از شن و مه

تا دو ماه بی هندوانه سر خواهی کرد، اما خوبی اش به داشتن حافظ است به یک دنیا می ارزد

محمد

سلام... به بهانه دلتنگی برای قلم زیبایی که می زنید و تقدیم به خودتان... دیوانه ای لب تاب مرا هک کرد... چهره ام را پفک نیک و نک کرد... مثل کاری که وبلاگ مکث کرد... محترمانه و بی صدا مرا دک کرد...

عباس

سلام...تو همیشه می دونی کجا رو نشونه بگیری بس که با هوشی ...از این دعاهای الکی نمیکنم برات ولی یه جورایی یه جاهایی که میرم تو هم تو ذهنمی ...یا حق

چرا ديگه شعر نمي گي؟ مي دوني چقدر آدم ها مي يان اينجا كه سروده هاتو بخونند؟ شعرات پر از زندگي اند.

شوالیه

میدونی زهرا...یاد تو که می افتم گرمم میشه...حتا وقتی کنار دستم نشستی...روی صندلی جلو...همونجا که اون هم باید مینشست...فکر کنم این حس مطبوع گرم شدن که حتا توی فصل گرما هم دلبخواهمه وامدار یکشنبه های داغ انتهای امیر آباده.انتهای یک دنیا جوانی برای هردوتامون...

فرهاد

زری شعراتو برا این کنگره حتمن بفرست: اداره کل امور بانوان شهرداري تهران دومين کنگره‌ي شعر زنان تهران را برگزار مي‌کند :اين کنگره فرصتي است تازه براي تماشاي دوباره‌ي شعر زنان و مرور کارنامه‌ي 30 ساله‌ي اين شعر.از همه‌ي زنان شاعر تهران دعوت مي‌شود آثار خود را حد اکثر تا 22 بهمن ماه 87 در همه‌ي قالب‌هاي شعري به صندوق پستي196- 15655 يا پست الکترونيک zananpoem@yahoo.com ارسال فرمايند.با ارسال حد اقل سه اثر از بهترين سروده‌هاي خود در برگزاري اين کنگره با ما همراه باشيد.ستاد کنگره به سي شاعربرگزيده جوايزي به شرح زير اهدا خواهد کرد : ده برگزيده‌ي اول : يک سکه تمام بهار آزادي، ده برگزيده‌ي دوم : نيم سکه بهار آزادي ،ده برگزيده‌ي سوم : ربع سکه بهار آزادي zananpoem@yahoo.com

میرزایی

سلام عزیز وبلاگ سکسکه های یک مست با معرفی چند لینک ، یک بداهه ، یک "چهارپاره ی مرکب" و مطالب دیگر بروز شد حوریه فقه خواند و حوری شد به جهنم اگر چه حوریه ات .... من نمک - گیر یک لبی هستم ته دریاچه ی ارومیه ات دل من شور می زند مرجان ! منتظر حرف و نقدهایتان هستم نادعلی

شوالیه

شادمانی من از حضور اونایی که ساده و عمیق و بی چشمداشت دوستشون میدارم تابع خواب و بیداریشون نیست.همین حس رو نسبت به تو دارم وقتی میرونم و کنار دستم بیخیال و آسوده با چشمان کاملا بسته لم دادی به صندلی...حتا یکی دوبار محکت زدم تا بدونم چقدر بی خیال و آسوده و آرومی ...یکی دوبار ترمز ناگهانی و تغییر سرعت بهم فهموند که کاملا از هفت دولت آزادی و این برام خیلی قشنگ بود که وقتی با منی حس خوبی داری.لا اقل این احساس حتا اگه تعبیر شخصی من بر مینای شواهد باشه هم برام عزیزه.من هم وقتی تو هستی خوبم...ما دوستیم...دوست دوست..رفیق رفیق...همیشه تا هنوز...یک سالی از شهر آهن و دود دورم...برمیگردم و خبرت میکنم تا بریم و هوا بخوریم...