چشم متفاوت ناباکوف

چشم همیشه هم نباید یک مفهوم عاشقانه داشته باشد و خماری و مستوری و این مزخرفات را برای آدم تداعی کند. گاهی یک نفر مثل ناباکوف از راه می رسد و تمام تصورات شاعرانه مخاطب ایرانی خوش ذوق را با نوع دیگری از روایت درباره چشم برهم می زند.

چشم را به امید اینکه با داستانی شبیه چشمهایش بزرگ علوی مواجه شوم نخواندم. اما انتظارم اصلا شبیه ماجرایی نبود که ناباکوف روایت می کرد. البته اگر آدم باهوشی بودم می توانستم با خواندن توضیح  نویسنده درباره اسم کتاب یک چیزهای حدس بزنم اما شاید نمی خواستم باور کنم این پیچیدگی را و دوست داشتم با داستانی همچون خنده در تاریکی روبرو شوم.

قلم ناباکوف برای من جذاب نبود. خنده در تاریکی را اگر خواندم و تا تهش رفتم به خاطر کشش داستان بود و بس. اما چشم شاید کشش بیشتری داشت هرچند خسته کننده به نظر می رسید. مهارت بالای ناباکوف در ایجاد کشمکش باور نکردنی بود. هرگز تصور نمی کردم در نهایت به جایی برسم که حتی به مخیله ام هم خطور نمی کرد. ناباکوف در چشم، تمام قدرت اختیار را برای حدس زدن از من گرفته بود و من آنگونه که او به عنوان نویسنده می خواست پیش می رفتم و حتی  کتاب را مطابق خواسته او ورق می زدم. با تمام تلخی و فضایی که من به آن می گویم مزخرف؛ چشم را با اشتیاق خواندم.

دقیقه به دقیقه از توصیفات کتاب حالم به هم می خورد. نمی دانم به خاطر خلق اثر زنده درباره زندگی روسی های مهاجر آلمان بود یا این  روزها من در کل احساس دل به هم خوردگی درباره روسیه دارم. هرچه بود با هزار بدبختی داستان را خواندم بدون اینکه هیچ چیز دیگری به جز اشتیاق من را مجبور به خواندنش کند.

این هم یک مدلشه!

چشم ناباکوف خیلی حجیم نیست. اگر حوصله چشیدن زهر تلخ قلم او را در این کتاب دارید به سراغش بروید در غیر اینصورت صبر کنید تا من بالاخره به امید خدا یک مطلبی درباره کتاب دوست داشتنی دیگری بنویسم .

 

چشم

ولادیمیر ناباکوف

ترجمه محمدعلی مهمان نواز

موسسه مروارید

قابل توجه فرزام: به گزارش  ایبنا، نویسنده این کتاب را در سال 1930 نوشت. ترجمه انگلیسی این رمان 35 سال بعد در 1965 میلادی با عنوان «The Eye» به چاپ رسید.

/ 10 نظر / 62 بازدید
حسن بوربور(ندای مهتاب)

سلام از مطلب زیبات استفاده کردم سر بزن شاد میشم شعر نقطه عطف شعریست در قالب ترجیع بند با مضمونی عرفانی از امام خمینی(س) نقطه عطف در حلقه سالکـــــان درویش رنـــــــــدان صبـــور دورانــدیش راهب صفتان جـــــام بر کف آن مى زدگـان فـارغ از خویش در جمله زاهدان و مى‏نوش در صـــورت عـالـمان و بد کیش در راه رسیدن به دلـــــــدار بیگـــانــــه بـود ز نوش یا نیش فارغ بود از جهان، به جامى در خلــــوت مى‏خورانِ دلریش فریاد زند ز عشق و مستى بر پــاکـــــدلان مـرده از پیش اى نقطه عطف راز هستى برگیر ز دوست،جام مستی [قلب][گل]

کرگدن

از ما که دیگه کتاب خوانی گذشته عمه زری جان ! ولی مریم این روزا به توصیه ناصر شهبازی و بی تا رو دور ناباکوف خوانیه !

پاییز بلند

دروووووووووووووووووووووووووووووود با وطن به روزم خانوم شاد شاد باشی و بر قرار پاییز بلند

اشرف گیلانی

چشمی که به شب بنگرد از پشت نقابی تکرار کند قصه روزی... عقابی ........... حتما در اولین فرصت. این روزا که شعرام پر شده از فحش و ناسزاهایی که البته به نظر خودم غیر از حق نیست.

رعنا

هی همه میگفتن چشمهایش علوی بخون محشره من که اصلا خوشم نیومد. اینو همینجوری گفتم که لال نمیرم.

رعنا

در باب چشم اینم بگم که در آزمایشگاه دبیرستان برای تشریح چشم یک گاورو فشار دادیم ببینیم توش چیه جز یه مایه سیاه که جهید بیرون چیز قابل عرضی توش نبود

شیطان

این کتاب رو هنوز نخوندم ولی احساست موقع خوندن برام جالب بود ... این که از یک متنی خوشت نیاد ولی نویسنده ماهرانه تورو دنبال خودش بکشه بدون اینکه بتونی کتاب رو زمین بزاری ... لازم شد بخونم ... سلام

یوسف نوری زاده

سلام. اخیرا خودم این کتاب را ترجمه کردم و به زودی توسط نشر مرکز وارد بازار کتاب ایران می شود. به آن دوستی که این کتاب را با ترجمه های قبلی خوانده بود توصیه می کنم این حقیر را سرافراز نموده و ترجمه مرا هم بخواند. شاید این بار نظرشان عوض شد! چون سعی کرده ام کاملا وفادارانه به متن مبدا ترجمه کنم و نخواسته ام جاهایی را که درک نکرده ام از خودم به داستان سرایی بپردازم یعنی همان چیزی که بلای جان مترجمین عاجل و جویای نام است! خوشحال می شوم اگر دوستان با نظرات خودشان عیوب ترجمه را به این حقیر گوشزد فرمایند. با تشکر.

نوید

سلام نقد شما را خواندم به نظرم رسید دیدگاه شما به این کتاب متفاوت است البته تفاوت دیدگاهها امری انکار ناپذیر است البته من خودم هم نقد کوچکی آماده کردم که بر روی وبلاگم قرار می دهم به نظر من اگر کمی متفاوت به این داستان بنگریم پیامی خواهد داشت که جای تامل است. به امید دیدار