زیر هزار لایه پتو...

 

 

 

 

قبل از تحریر: روز زن ، روز من مبارک... فقط من و خواهرم در سراشیبی صعود خواهیم کرد... فقط من و خواهرم

 

 

 

زیر هزار لایه پتو رفته ام به خواب

زیر هزار ساعت لبریز اضطراب

چیزی شبیه یک شبح تیره و کدر

گیج و فراری از عطش تند آفتاب

دارم فرار می کنم از دست و پا زدن

در خواب های گمشده در حجم منجلاب

از اینکه اسب آمده... آن مرد آمده

من باز هم دویده ام تا مرز التهاب

من باز هم دویده ام تا کافه ای مخوف

ضلع شمال غربی میدان انقلاب

با روسری آبی و ماتیک نقره ای

با کوله بار مضحکی از کاغذ و کتاب

با دستهای اسب که چالاک و بی قرار

با چشم های مرد که در پشت یک نقاب

من باز هم دویده ام و سخت خسته ام

از این هزار و سیصد و هربار انتخاب

زیر هزار لایه پتوی کپک زده

زیر هزار قهوه ی نوشیده با شتاب

اینبار هم درست در آن کافه ی مخوف

زیر هزار سال زمان رفته ام به خواب

اسبی نیامده است و مردی نرفته است

از خاطرات کهنه میدان انقلاب

/ 32 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلن

جا داره که من از جمله کلیشه ای " خیلی قشنگ بود " استفاده کنم. چون خیلی قشنگ بود.

مهسا

ولی واقعن فکر کن طرف جدی جدی با اسب بیاد . چه شود!!!!!!!!!!!!

مهسا

در ضمن من عاشق مصراع آخرش شدم . خاطرات کهنه‌ی میدان انقلاب ........ این نقطه‌ها رو همین‌جور بگیر و برو ببین به هم می‌رسیم آیا آخرش؟

شیطان

مرا به خاطرات کهنه میدان انقلاب بردی که بسیار دگرگونه بود از این غزل .. سلام

واحدی

روزتان مبارک.

فریاد

قبل از هر چیز روز زن مبارک بر شما .. شعر تان زیبا بود آفرین بر این قریحه..

مانی

روزت مبارک . . . پیش منم بیا

سیروس

روزتون مبارک خداییش شعرهایی که انتخاب می کنین حرف ندارن

حمید

"از اینکه اسب آمده... آن مرد آمده"... "از این هزار و سیصد و هربار انتخاب"... "اسبی نیامده است و مردی نرفته است از خاطرات کهنه میدان انقلاب"... محشر بود عمه زری!...محشر بود...اینارو کجا احتکار میکنی!؟..اولین بارایی که شعرتو خوندم گفتم این بهترینش بوده و بعد از اون هربار میگم "نه! قطعا اینیکیه!"...بیتعارف کارت درسته به خدا...

غزل خونه

فکر میکنم توی مقدمه ی کتاب حامد عسکری بود که بهمنی نقد کرده بود که: چرا انقدر توی غزلات از خاطرات شخصیت میگی؟ بقیه حسی نسبت به اون خاطره ی تو ندارند و براشون شعر زیبا نخواهد بود... و از این حرفا ولی نمیدونم من غیر آدمیزادم یا منظور بهمنی رو درست نفهمیدم... چون من عاشق شعرایی هستم که از خاطرات شخصی و اصطلاحات محرمانه استفاده شده، حتی اگه چیزی نفهمم... مرسی...