فرفره فروشی ، رویای دوست داشتنی من!

این روزها افتادم رو دور بازی...

بازی بازی با همه چیز بازی..یعنی حوصله کار جدی ندارم.

دوست خوبم فریق ، به یک بازی دعوتم کرده که امروز بدون فکر در اون شرکت می کنم.. بدون معطلی..از فریق هم خیلی ممنونم بابت این دعوت دوست داشتنی.

در این بازی از ما خواسته شده تا شغل هایی رو که دوست داریم و اونهایی رو که دوست نداریم بنویسیم.

اول شغل هایی که دوست دارم تا ببینیم بعدش چی می شه:

1. فرفره فروشی.... همیشه از بچگی تا به حال عاشق فرفره فروشی بودم . نمی دونم یه روز می تونم این کارو عملی کنم؟

2. روزنامه نگاری

3. نویسندگی

4. نقاشی ساختمان

5. معلمی

6. کتابفروشی

7. اداره یه کافی شاپ یا قهوه خانه رو هم دوست دارم..خیلی دوست دارم...یه جای خوب و دوست داشتنی به دور از هر ادای روشنفکری...

8. گل فروشی....من عاشق گلفروشی هستم...

شغل هایی که دوست ندارم:

1. کارمند بودن به نظرم خیلی خسته کننده است و انصافا تا به حال تمام پیشنهادات شغلی مبنی بر کارمند بودن رو رد کردم.

2. مهندسی..من از این شغل متنفرم...

3. شغل های فنی

4. اصولا از بقیه شغل ها هم خیلی خوشم نمی یاد  مثل حسابداری و کارمندی بانک و مدیرتولید بودن یا کارشناس برنامه ریزی و ...

من فعلا ترجیح می دم دوستان دیگه ای رو به این باز ی دعوت نکنم چون در بازی قبلی کمتر کسی با من همکاری کرد.

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

ممنونیم زهرا جان از لطفت راستی اگه یه روز قرار بود گل فروشی بزنی منو خبر کن [چشمک]

سعید

راستش تنها کار قابل تحسین و دوست داشتنی که همه عمرم را حاضر بودم براش بگذارم تا بهش برسم معلمی بود. مدتی هم تجربش کردم اما نشد که ادامه بدم. معلمی ادبیات فارسی هم از همه بهتره. بقیه شغلها در برابر معلمی چیز خاصی نیستند و تفاوتی هم نمی کنه که کدوم را انجام بدی. در هر حال مسئله اینه که یا معلمی یا نیستی. البته ببخشید که دعوت نکرده خودمون را انداختیم وسط بازی بزرگان.

بانو

فرفره بازی یکی از دوست داشتنی ترین وسیله های بازی من بود... کلی خاطرات شیرین کودکیم رو زنده کردی با این شغل مورد علاقتون خانومی[قلب][قلب][قلب]

سارافلاح

کتابفروشی رو دوست دارمواسه اینکه از صبح تا شب بشینم و همش کتاب بخونم .[گل][لبخند]

الهام

عزیزم! تو دعوت کن من تا جهنمم حاضرم برم[نیشخند]

کرگدن

ما در همه این مشاغلی که فرموده بودید شما را تجسم خلاق کردیم ! همون فرفره فروشی از همه شون بیشتر بهت میاد عمه زری ! [نیشخند] مجسم کن ؟! چه شود !!!

خاله لویا

جراح قلب با دستهای که ازش خون میچکه![تعجب] معلمی که سرتاپاش گچیه مهندس عمرانی که خاکی پاکیه گل فروش خوشحال و شیرینی فروش تپلو[گل] خانم وکیل با کفشای تق تقی هم عالیه[عینک] فرفره فروشی خیلی جالب بود[لبخند]دوست دارم راستی یه باغبون مهربووون[بغل] اما کلا کار کاره من از هیچ شغلی بدم نمیاد بنظرم لزوما نان و عشق نباید یکی باشه بلکه نان باید در خدمت عشق باشه(فیلسوف جدی با چشای خسته و ظاهر ژولیده هم بد نیستا!)

پندار

معلومه از جنجال و هیایو خوشت میاد. اهل مطالعه هم هستی. و البته یه کمی هم شاید شکمو [چشمک]. من دوست داشتم شبگرد میشدم. بعدش دبیر ادبیات. آخرشم هیچکدومش نشدم ها ها ها.

salam ferfere foroshi hal mideha be sharty ke ferfereye chini nadi daste mardom marke aslisho bedi ia vatanisho mahi foroshio kheili doost daram makhsosan dame eyd jangalbanio doost daram va nevisandegi vali felan ke hamdamam in cpu hardo ramo ina hastan kari ke azash badam miad badjuri afsrodamon kardi mer30 amme boossss bye