در کوچه های خلوت بارانی

 

وقتی کامنت الهام را خواندم که نوشته بود سیاه شده ای زری! می دانی؟ ... تازه یاد حرف رامتین افتادم که چند وقت پیش گلایه داشت از تلخ بودن نوشته های وبلاگ در این چند پست اخیر. خودم هم می دانم که تلخ وس یاه می نویسم..مدتی است...  به همین دلیل امروز یک غزل می نویسم تا شاید کمی از سیاهی پست های قبلی کم کند.

 

شاید دوباره خواب تو را دیدم در کوچه های خلوت بارانی

یک شب که در کشاکش حسی خوش یک شب که خیس نور چراغانی

یک شب که دستهای تو در دستم نان و پنیر و عاطفه قسمت کرد

در بین مادران پر از اندوه در بین بچه های خیابانی

یک شب که پشت پنجره های مات یک شاخه گل گذاشته ، در رفتیم

عطر گل و من و تو به هم پیچید آرام و پر حرارت و پنهانی

شاید دوباره خواب تو را دیدم شاید دوباره خواب مرا دیدی

شاید دوباره عاشق هم گشتیم یک لحظه ، یک نگاه به اسانی

وقتی تو غرق برف و گل و خنده ، چتر و کتاب و کیف به دست، ارام

وقتی که من نشسته به راه تو ، یک روز سرد ، روز زمستانی

وقتی: سلام حال شما خوب است؟ امروز عجب هوای قشنگی شد

وقتی صدای خنده ما با هم ، چون کودکان شاد دبستانی

شاید دوباره خواب تو را دیدم، عطر گل و من و تو به هم پیچید

شاید دوباره عاشق هم گشتیم در کوچه های خلوت بارانی

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد مهدی نقی پور

سلام خانم...خوبی؟کار روانی بود...پر از تصویر...یاعلی...باز هم میخوانمت...بخوانم...

ستایشگران

سلام خسته نباشید وبلاگ زیبایی دارین وقلمی زیباتر خوشحال میشم با شما تبادل لینک داشته باشم یاحق

MAJID

بانو

وقتی: سلام حال شما خوب است؟ امروز عجب هوای قشنگی شد/وقتی صدای خنده ما با هم ، چون کودکان شاد دبستانی... کلی شعرتون قشنگ بود و با این بیتش خاطره های زیادی برایم زنده شد و دلی که بهانه گیر شد..... ممنون[گل]

مجید متولد 59

سلام کمی سیاهی از وبلاگت دور شد چون غزل ذاتا روشن کننده است ژیشنهاد: سعی کن درکنا مطالبی که مینویسی هرچند وقتی ازغزل هات هم استفاده کنی شاید دوباره خواب تورا دیدم عطر گل و من و تو به هم پیچید شاید دوباره عاشق هم گشتیم در کوچه های خلوت بارانی

کلاسور

سلام و قشنگ !! قشنگ بود و سپید این قدر که خط های راه راه من رفت باید برم دوباره نقاشی کنم !!!!!! ولی از شوخی گذشته توی این دور و زمونه و جامعه نمی شه سپید نوشت آخه با قلم آبی می شه قرمز نوشت؟‌نمی شه که (‌البته اگه از این چند رنگ ها که زمان راهنمایی می خریدیم باشه می شه [چشمک]) سپید نوشتن به نظر من یا دل خیلی گنده ای می خواد یا بیخیالی خیلی گنده تر !!! ( در مقیاس X به XXL )!! موفق باشی...

پندار

آپ میکنم زهرا خانوم. دارم فکرامو جمع میکنم مطلبی بنویسم به عنوان pileup. تمومش کردم خبرت میکنم.

الهام

مثل آدمی که بعد از کلی دل خستگی می ره توی یه پارک و بعد بوی چمن خیس دوباره طراوت پوسیده ذهنش رو زنده می کنه منم با شعرت این طوری شدم[لبخند]

salam in kochehaye ke gofty kojast? kheili donbalesh gashtm adresesho bede bye