من و شماعی زاده و کودکی هایم

چرا می خندید؟ واقعا چرا می خندید؟ خب من شماعی زاده را دوست دارم. وقتی صدایش را قر می دهد و می گوید: کاش می شد می گفتی/ بدونم من چه کردم/ وقتی قهری با من/ من با کی بگردم؟

تازگی ها هر روز صبح اول وقت اول این ترانه را می شنوم و بعد لباسم می پوشم و شال و کلاه می کنم به سمت کار. می روم به روزهای شش سالگی ام که صدای مهشید می پیچید توی گوشم و برایم از مهستی می خواند. آن روزها فقط مهستی را می شناختم و کمی هم معین. عصرها که بابا می آمد  دامن سورمه ای تور توری ام را می پوشیدم. موهایم را کج می ریختم توی صورتم و یک کیف قرمز هم داشتم که می انداختم روی دوشم. می ایستادم روبروی بابا و می گفتم: بابا ! برات شعر بخونم؟

هنوز مامان لیوان آب را به دستش نداده می گفت: بخون دخترم.

از مهستی می خواندم و دور خودم می چرخیدم. همان وقتها بود که بیشتر توی ماشین دایی حمید صدای شماعی زاده را می شنیدم. توی خانه ما زیاد باهاش میانه خوبی نداشتند. اما لابلای نوارهای دایی حمید ، شماعی زاده فراوان یافت می شد. هربار که می آمد دنبالم مرا ببرد خانه خودشان پر از موسیقی های از این دست می شدم و تا می رسیدیم خانه صدای سنتور دایی محمود غلبه می کرد بر همه اینها.

 حالا هر روز با شنیدن این ترانه دوست داشتنی ، با شنیدن غم خنده داری که توی صدای شماعی زاده هست و با شنیدن اینهمه عشق و رافت ساده و بی شیله پیله ، وسط این شهر کپک زده یک جان تازه می گیرم که دست کم یک ساعتی دوامم را تضمین می کند. و بعد فکر می کنم دریغ از یک چنین پدیده ای در این روزها. کارمان به کجا رسیده که برای شنیدن یک آهنگ شاد الکی هم بیچاره شده ایم. چه برسد به جای خالی ویگن و هایده و مهستی و گلپا... چه برسد به جای خالی ترانه های دوست داشتنی داریوش در آن روزهای تلخ... ستار با‌ آن شور و حال عاشقانه...

ترانه برکه شماعی زاده را می توانید اینجا بشنوید.

پی نوشت: نمی دونم چرا دختربچه ی توی این عکس رو اینهمه دوست دارم! شاید چون برام تداعی کننده کودکی های خودمه. حس می کنم این شکلی بودم اما واقعا نبودم. من حتی یه مثقال هم مو نداشتم و چونه م هم خیلی کوچیک بود و چشمام به شدت گرد و گنده!

/ 46 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیامهر

یادش بخیر اون روزها که نه ضبطی بود نه نواری و اگر بود کسی جرات نداشت گوش بده ظهرهای جمعه از رادیو کویت آهنگ های فارسی پخش می شد فکر نمی کنم یادت باشه و اتفاقاَ یکی از دوست داشتنی ترین آهنگهایی که من همیشه آرزو می کردم خونده بشه یه آهنگی بود که شماعی زاده و دخترش عقیق با هم اجرا می کردند اون وقت ها خیلی بچه بود بعدها در کلیپ معروف یه دختر دارم شاه نداره هم بازی کرد به هر حال خواننده محبوب من نیست ولی از صداش خاطره زیاد دارم کلاَ سوژه مناسبیست این حسن اقا چه برای نوشتن چه برای خندیدن

حمید

اون عکس و بعد هم اون خاطره ای که اولش گفتی بس بود تا چشای آدمو بی هوا پر کنه... ولی اصلا از اون "چرا میخندید" اولش خوشم نیومد...از تو بعیده!...به حس نوشته ات اعتماد داشته باش و برای چیزی که دوس داری تعصب به خرج بده...

سعيدمجيدحميد

اين عكس واقعا قشنگه. قبلا هم فكر كنم همينجا ديده بودمش. خيلي عاليه.

غزل خونه

سلام چون این عکس یه فرشته کوچولوی دوست داشتنیه که جای انگشتای خدا روی گونه هاش هنوز تازه ست... و اینکه شماعی زاده رو دوست دارم. خیلی وقته که دنبال ترانه ی "شهر برفی"ش میگردم ولی توی اینترنت هم پیداش نکردم. از اون آهنگای جاودانه ست که شنیدنش روح آدم رو تازه میکنه... شهر برفی رو می بینم از کنار پنجره...

هیچ کس تنها نیست ...

ممنون که با نقل خاطرات آن زمانها ما را بردید دهه ی شصت. دهه ای برای همه هم سن و سالهای من نقاط مشترک بسیاری دارد. از ترانه های شماعی زاده و شهرام شب پره بگیر تا واتو واتو و بارپاپاپا. دهه ای که اگر جنگ بود ولی عشق هم بسیار بود و عاشق. همچنان زیبا بمانی و کودک[گل]

راضیه خدابخشی

سلام محیط وبلاگتون بسیا عالی است . و همچنین اشعار و مطالبتون.(هو الجمیل و تو هم جمیل و اندیشه ات جمیل تر باد)ممنون میشم اگر وبلاگ مرا هم لینک کنید.[گل]

ابله خاتون

خیلی باحاله!آدم وقتی یه چیز تو بچگی بهش حال میده دیگه همیشه واسش میمونه.حتی اگه بزرگ که شد به نظر احمقانه بیاد!

راضیه خدابخشی

با سلام .من آدرس وبلاگ رو تغییر دادم به sorealistاگر خواستید سر بزنید.ممنون از نظرتون.

حمید

سلام ازسایت هواداران استاد شماعی زاده دیدین کنید

بیژن

حرفای قشنگی بود ولی من رو استاد خیلی حساسم! لطف کنید احترام بذارید. یه سرچ کوچولو بزنید می فهمید آقای شماعی زاده چقدر طرفدار دارن. موفق باشید