حداقل عروسکی باشم...

پشت این میزهای چوبی و سرد ، پشت این لحظه های تکراری

من اسیر توام ، اسیر جنون؛ تو گرفتار عشق اجباری

 

تو به فکر خلاصی از دست دختری بی قرار و دیوانه

من دچار توهمی مهلک که : هنوزم تو دوستم داری؟

 

با خودم فکرمی کنم ای کاش حداقل عروسکی باشم

به تو از پشت شیشه زل بزنم با نگاهی ملیح و بازاری

 

بعد ، یک روز سرد پاییزی : با لباس سفید و تاج بلور

راهی قصر کودکی بشوم ... از سر خستگی و ناچاری

 

حداقل عروسکی باشم که تو آوار خنده هایش را

مثل یک شعر عاشقانه ی ناب تا همیشه به یاد بسپاری

 

حداقل عروسکی باشم که تو عکس جوانی او را

مثل یک تکه کاغذ کاهی گوشه دفترت نگه داری

.....................................................

.....................................................

با خودم فکر می کنم ، آن وقت: تو شبیه دو قطره اشک زلال

از دو چشم سیاه و خسته من مثل یک حس تازه می باری

 

پشت این میزهای چوبی و سرد از ته دل بلند می گریم

پشت این شیشه های مات و کدر، پشت این لحظه های تکراری.

 

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگانم

سلام خيلي به دلم ميشيني ! بي اغراق! اول از همه صورت مليح ودوست داشتنيت كه ميتونم باهاش ارتباط برقرار كنم، دوم : نوع نگاه و افكار ت و پست هاي قشنگ وعميقي كه در عين سادگي نگارشت ميذاري! سالم وپاينده وبرقرار باشي دوست خوب مجازي من! هميشه بهت سرميزنم.

ايرن

منم از شر اين شرايط احمقانه پناه مي برم به كتابا...پناه مي برم به قهرمانا....چيزي كه دور و برمون نيست!

آقا طیب

سلام .مخلصیم اره نمیدونستم به روز شدی زودتر میومدم.اینم انقد تعریف و امضا ژای خوب بودنش هست که امد میتونه راحت تو سکوت بخونه و حالشو ببره.بابا استقبال پرشور بابا شاعر بابا غزل بابا .......طیبم خودتی

آقا طیب

عین این بچه های دوره متوسطه که با اسم فامیل صدا میکنن همو... خیلی خوب بود باقری شاد.

حمید

"پشت این شیشه های مات و کدر، پشت این لحظه های تکراری"... جقدر تکرار غمگین ولی دلنشینی بود این مصرع...انگار اول و آخر همین کدر خاکستریه که میمونه...انگار هزار تا تخیل عروسکی هم که کنار هم بشینه آخر کار واقعیت همین شیشه های ماته... عالی بود...فکر خوبیه که میخوای از غزلات بذاری... تا حالا کجا بودن اینا!؟...

حمید

ایندفعه به عباس بگم نصفم میکنه!... اول هفته آف بود که گفتم و "نه" آوردی! آخر هفته هم که باز آفش رو عوض کرده بود و تعطیل بود هم که گفتم باز موکولش کردی به اول هفته!...علی الحساب عباس آف بعدیش پنجشنبه و جمعه اس ولی من یکی که جراتشو ندارم بهش چیزی بگم! خرسه رو هم گفتی نمیشه ولی نگفتی چرا...دوست داشتی بگو دوست نداشتی هم نگو! والا دیگه! چیکار کنم دیگه!؟...

زخمه ارغنون

با حكايت سري به روزم که انگشتان او عروسک لالایی کودکان بود اما...

شیدایی

کلی ذوق دارم برای غزلهایی که توی راهه ...

غزل خونه

سلام فوق العاده بود، مخصوصا شروع بی نظیرش. مرسی...

زینب جعفریان

من دچار توهمی مهلک که : هنوزم تو دوستم داری؟..... چند بار این غزل رو خونده باشم خوبه ؟ . . معرکه ای دختر