قطار ساعت دو رفته دخترم!

-آقا! قطار ساعت دو؟ : رفته دخترم

-آخه مگه چقدر ؟: برو! رفته دخترم

-آخه مگه چقدر فقط دیر کرده ام؟

( و صفر نهصد و الو؟) : رفته دخترم

شاید فقط به خاطر اینکه نمی شود

شاید فقط به خاطر تو رفته دخترم

تو توی سال سیصد و هشتاد مانده ای

ساعت ببین چقدر جلو رفته دخترم

پاشو برس به درس و کتابت به مشقهات

پاشو دوباره بچه نشو رفته دخترم

-آقا همان که کیف و کتاب و کلاه به دست

یکشنبه ها سوار رنو، : رفته دخترم

-       با خانمی که روسری اش سبز تیره بود؟

: نه با قطار ساعت دو رفته دخترم.

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

کاملا دویدن و حرکت قطار و هن و هن و اضطراب و افسوس رو حس کردم یک غزل اجتماعی شاخص بود...تلفیق دلچسبی از زبان عامیانه و شاعرانه...طوری که قوافی بدون آنکه انتظار زیادی ازشون بره ضربه مناسب رو می زنن و البته پر از جوشش...مطمئنم مدت زمان سرودنش کوتاه بوده دوستش داشتم...آفرین

محمد مهدی نقی‌پور

سلام خانم... خوبید؟ تجربه دوباره‌خوانی این شعر یاد وبلاگ قدیمی و حال و هوای قدیمی نت انداخت مرا...موفق باشید...

مهسا

اول بگو برای چی می‌خوای بدونی من این شعر رو از قوطی کدوم عطار کش رفتیدم تا بهت بگم[زبان]

جواد وکیلی

میبخشید شما خواهر منو ندیدید؟ ازش خبر ندارم. خیلی دلم براش تنگیده.

کرگدن

ینی چی ؟! مگه مهسا آپدیت کرده ؟!!!

سعید کیائی

تو که دست تکون می‌دی... به ستاره جون می‌دی... سلام. بعد مدت‌ها غزلی بود که من را هم برد به خاطرات سال‌های 79 و 80 دانشکده شما... چرایش را نمی‌دانم اما

راضیه

من این پستو ندیدم اما الان براش کامنت می ذارم.شعر خوبی بود و همه شعر به خاطر این به وجود اوممده بود که تو این بیتو بگی که:تو توی سال سیصد و هشتاد مانده ای ساعت ببین چقدر جلو رفته دخترم/ مثل رباعی ای که سه مصرع قبلش همه داره بساط آخرین مصرع رو جور می کنه این شعر هم همش می ارزه به همین بیت!

رضا جمشیدی

- آقا! قطار ساعت دو؟ : تاخير كرده دخترم آخر مگر مي شود...الو؟ : تاخير كرده دخترم - آقا..الو...صدايتان به اين ور خط نمي رسد : گفتم كه مي رسي، بُدو، تاخير كرده دخترم - آخه... نمي رسم آقا... ايستگاه به من دور است : گفتم بيا و بچّه نشو، تاخير كرده دخترم - آقا سلام... آخ نفسم...پشت تلفن شما به من گفتيد قطار ساعت دو..... : تاخير كرده دخترم - آن خانمي كه روسري سبز تيره داشت هم ؟ يا مرد يكشنبه ها سوار رِنو... : تاخير كرده دخترم : كهنه شده "هزاروسيصد وهشتاد" و"رفته است" مُرد اين بار "رسيده" سالِ نو و "تاخير كرده" دخترم - ساعت در ايستگاه شما خواب مانده است شايد اگر ببريدش كمي جلو... : تاخير كرده دخترم : از سال هزاروسيصد وهشتاد كه رفته اي اينجا زمان فقط به خاطر تو تاخير كرده دخترم

رضا جمشیدی

ببخشید که جسارت کردم و اینا...[شوخی] آخه خیلی به دل نشست وقتی تو دانشگاه ما خوندینش.... الان که دیدمش تو وبلاگ محض شوخی انو نوشتم پیروز باشید

محمد خلیل طالبان پور

سلام حالتون خوبه؟چه خبرا؟ امیدوارم زیاد به من فحش نداده باشین برای سفر اراک[ناراحت] دستتونم از بابت شعر درد نکنه از این شعرای خوشگل بازم بزارین تا بخونیم و کیف کنیم... موفق باشین[خداحافظ]