یک اتفاق خوب...

قبل از تحریر: یک مشت ویروس عوضی بی همه چیز زدند هرچی مطلب برای مکث آماده کرده بودم پراندند. اینطوری هاست که خواهران و برادران عارف و فیلسوف می گویند همه چیز این دنیا گذری است و.... اما من می گویم: همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید... این روزها که زیاد همه چیز از سرمان می پرد و زندگی مان به فنا می رود درست و حسابی، مطالب آماده شده برای مکث هم ایضا... تلاش من و وحید هم برای بازگرداندن مطالب هیچ و پوچ شد .. ویروس ها را اما کشتم که دلم خنک شود...

شاید هم مزه این اتفاق این بود که مکث امروز با یک شعر از سعید بیابانکی به روز شود که دیشب موقع خواندنش بارها و بارها گریه کردم... حیفم می آید خوانده نشود در مکث.شرمنده م از آقای بیابانکی که بدون اجازه این شعر را در مکث می نویسم اما با ذکر منبع فکر کنم بلامانع است. فقط مشکل اینجاست که واقعا در این لحظه توان کافی برای سرچ اسم وبلاگ او ندارم تا اسم منبع را بنویسم.

 

 

 

ای قاصدکان خوش خبر چندی است

گرد در و بام من نمی گردید

از قاصد روزهای بارانی

رفتید ولی خبر نیاوردید

 

 

ای قاصدکان خوش خبر اینجا

کار من دل گرفته بی صبری است

این خانه شبیه خانه ی نیما

از هر طرفی که می روی ابری است

 

در شعر اگر من و رفیقانم

از حافظ و از فروغ می گوییم

اما به هوای سکه ای زرین

پشت سر هم دروغ می گوییم

 

امروز اگر من و رفیقانم

تیغ آخته ایم بر گلوی هم

دیروز پر از بگو مگو بودیم

"ما چون دو دریچه روبروی  هم"

 

بی شاعر روزهای بارانی

"هر لحظه غمی و هر غمی دردی "

خنجر همه در کف رفیقان است

ای وای چه روزگار نامردی

 

سنگیم میان شهر سنگستان

شعر از غم ما مگر فروکاهد

شاعر! غزلی ترانه ای بیتی ...

این شهر هوای تازه می خواهد

 

با وعده به هیچ می فروشندت

ای وای چه روزگار ارزانی

آی ای اخوان که خفته ای در طوس

بر خیز که سرکنی زمستانی

 

چندی است به لاک غم فرو رفته است

این شهر فسونگر برادر کش

از سکه فتاده غیرت و مردی

ما شاعرکان به سکه ای دلخوش

 

ای قاصدکان خوش خبر چندی است

این خانه ی دل گرفته کم نور است

آشفتگی ترانه های من

از دوری قیصر امین پور است ....

 

 

 

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهبا

واي زري جون . چه كردي با حال و هواي ابري من عزيز دل؟ چقدر قشنگ بود اين شعر . مرسي راستي خانومي آخه چرا رنگ نوشته ات با رنگ صفحه يكيه عزيز ؟ فكر چشاي ما رو نميكني خانومي؟

آلن

خیلی قشنگ بود و تلخ.

شیدایی

مرسی زری ... منم بدجور دلم هوای قیصر رو کرده ... بد جور ...

سیروس

وای چقدر زیبا بود فکر مکی کردم شعرلی الانمون هم بتونن انقدر زیبا شعر بگن البته اشکال این باور از منه من کلا قدیمی پسندم

ايرن

ما حالمون خوب بود تو خوب ترش کردی با این شعر زری جان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی غم داشت.....

ايرن

سنگیم میان شهر سنگستان شعر از غم ما مگر فروکاهد شاعر! غزلی ترانه ای بیتی ... این شهر هوای تازه می خواهد عالی بود......هوای تازه خوبه....ای کاش بیاد....

محبوب

عالی بود و چه غمی . دلم خواست برم امشب قیصر بخونم . با وعده به هیچ می فروشندت ای وای چه روزگار ارزانی آی ای اخوان که خفته ای در طوس بر خیز که سرکنی زمستانی

حامد

خب داستانهات رو بذار اینجا بخونیم دیگه....حالا شاید ازین به بعد بشنوم از خودت.. شعرم قشنگ بود...

حمید

بینظیر بود...چه تسلطی به شعر معاصر داره و چه دل پردردی از شاعران امروز... http://www.sangcheeen.blogfa.com/ وبلاگ سعید بیابانکی.هفتم آبان ماه 88 این هم منبع! اوامر دیگه ای باشه!...

غزل خونه

فوق العاده بود... و آدرس وبلاگ سنگچین آقای بیابانکی: http://sangcheeen.blogfa.com/