من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم

هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی

وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه

ای لولی بربط زن تو مست تری یا من

ای پیش تو چو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

گفتم : ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

من بی دل و دستارم در خانه خمارم 

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می

زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه

/ 47 نظر / 634 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جولان

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم خانم ! سال نویتان مبارک باشد

بهزاد

وای این وبلاگ این همه مدت بوده و من تازه دیدمش واقعا نصف عمرم به فنا بوده تا الان

کیامهر

یادمه یه شعر نوشته بودی شعرش یادم نیست

سهبا

سلام زري خوب خودم . خوبي عزيز؟ منم از حرف زدن باهات خيلي سرحال شدم . و منم خيلي دوست دارم عزيز دل .

دیلمان

سلام با تشکر از شما. بیاد خواننده و خوشنویس ارجمند بیزن بیزنی

مسعود هاشمی

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه باسلام [قلب] اشعار زیبا همیشه زنده و جاوید میمانند خوشحالم از اینکه خوبانی مثل شما کمک میکنند کهاین اشعار زیبا همیشه جاویدبمانند با تشکر [خداحافظ]