هیاهوی بسیار برای هیچ!

 

 

چند روز گذشت از روز خبرنگار و من امروز روی صندلی های کرم رنگ سالن چادرخانه در کاخ گلستان نشستم و نشست خبری رییس سازمان میراث فرهنگی رو تحمل کردم. نشست خبری رو با تمام محتویاتش. با  رییس سازمان و معاونانش . با خبرنگاران. با دوربین هایی که جایی برای نفس کشیدن باقی نمی گذاشتند.

جار و جنجال و هیاهویی که خبرنگاران در پایان نشست به راه انداختند از نظر من یک حرکت بدوی بود. حالا فکر می کنم که بیشتر حرکات این صنف بدوی است. امیدوارم دوستانم از من دلخور نشوند اما نمی تونم بپذیرم که خبرنگار و روزنامه نگار باید ژست گستاخی و لودگی و هیاهوی بسیار برای هیچ بگیره. دوست خبرنگاری به نام محبوبه خوانساری که یکی از با تجربه ترین خبرنگاران حوزه شهری است برای من همیشه مصداق یک خبرنگار خوب است. محبوبه متانت و آرامش و انصاف و ادب فوق العاده ای داره و تحسین برانگیزه.

 اما امروز توی این نشست خبری مجبور بودم علاوه بر خیلی چیزهای دیگه بعضی از خبرنگاران رو هم تحمل کنم... بگذریم که آقای مشایی ، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری چندین بار با حرف هایی جالب و فانتزی  فضای خاصی در نشست ایجاد کرد. مثلا وقتی از تملک و حفظت آثار تاریخی حرف می زد گفت:  انقدر در تعیین حریم ها برای محافظت از آثار تاریخی سختگیر نباشیم. قرآن که در این باره چیزی نگفته، حدیث هم که نیامده. این نگاه کارشناسی ماست که باید منطبق بر واقعیت های جامعه باشد.

بگذریم... باز هم بگذریم که اینها نیز بگذرند...

پی نوشت 1: اگر دیروز مطلب شراره عزیز رو در وبلاگش نمی خوندم و داغ دلم تازه نمی شد، اگر امروز به این نشست خبری نمی رفتم ، اگر دلم پر نبود از خیلی چیزها شاید اینطوری به روز نمی کردم این وبلاگو.

پی نوشت 2 : اگر دوباره از اتفاق هایی که افتاد نیفته یکی دو روز دیگه دوستانی رو که در پست جمله سازی شرکت کردند و نظرشون به نظر اون مسوول کشوری نزدیک بود معرفی می کنم.

پی نوشت 3: از همه دوستان حتی شراره بابت رنگ قرمز مطالب روی بک گراند خاکستری معذرت می خواهم. بین کرگردن و بقیه هم هیچ فرقی نمی گذارم.

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا هیبت اللهی

این جهانی وبلاگی ست در باره ی این جا همین جایی که در آن هستیم ... Injahaani.blogfa.com

میرزاقلمدون

چه شورشی آقا؟؟؟؟؟ مگه فونت عوض کردن خیلی زحمت داره؟؟؟؟ شماها جوونید و چشماتون سو داره!!!! ما پیرمردها چه گناهی کردیم ؟؟؟؟

سارا فلاح

زهرا جان خیلی وقته که یاد گرفتیم از خیلی چیزهابگذریم. اگر حرف نمی زنیم نه اینکه حرفی برای گفتن نیست که گوشی برای شنیدن پیدا نمی کنیم. ببخش اگه سر نزدم گرفتار بودم.موفق باشی.[گل]

زهرا باقری شاد

مرسی فرزام جان. لینک محسن و پاک نمی کنم اما لینک تو رو دوباره اضافه می کنم.

مهسا

الاهی من قربون تو برم که این همه آدم خبیث دورت جمع شدن و اذیتت می‌کنن عخش من .. تو که می‌دونی تو اگه با فونت سیاه روی بک‌گراند سیاه هم بنویسی من یکی می‌خونمت در هر حال .. چشم‌هام هم به درک .. اون رو بیشتر به حالت شوخی گفته بودم عزیزم .. مواظب خودت باش خانومی[ماچ]

مهسا

در ضمن - آرش تو هم لطف کن بیشین سر جات و این‌گذه اُرد نده وگرنه.........[شیطان]

¸¸.•¨¯`• 2 همــــراز •¨¯`•.¸¸

سلام آبجی گلم زندگی اینقدر سختی داره که دیگه ما نباید خیلی به خودمون سخت بگیریم وگرنه از پا در میایم خدا نکرده امیدوارم هر کسی هر مشکلی داره به زودی حل بشه و امیدوارم زندگی ها به زودی قشنگتر بشه این میراث فرهنگی و گردشگری ها رو هم ولشون کن,یه جورایی شادن

salam mobarak bashe bye

شراره

این پستت خیلی باحال بود چون 2 تا شراره داشت... اما درسته که خیلی از بچه ها می گن غم نان شان نمی شناسه و خبرنگار پول لازم داره...اما همه می دونیم که تو مملکت ما درکار فرهنگی پول نیست پس بهتره خیلی ها اصلا سراغ این کار نیان....