سال جوانه ها

سعدیا ! دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق

گرچه از صاحبدلی خیزد به شیدایی کشد

 

تو بهترین بودی برای من. دست کم تا حالا بهترین بودی. هرچند که می دانم بهتر از تو هم خواهد آمد سال خوب من. این تو بودی که دست من را گرفتی و به سمت هولناکی منظره هایی بردی که توی خواب هم نمی دیدمشان. این تو بودی که زل زدی توی چشمهای من و گفتی: تو هیچی نیستی... بفهم این و! و بعد دنیا را نشانم دادی و هستی را که باز هم هیچ است.

این تو بودی سال خوب من! سال 88 من ! که در کنار تو و همگام با تو سرزمینم را دیدم که متحول می شود. که زیر پوستش یک چیزی تکان می خورد و جان دارد این چیز و همینطور مثل خون می رود به سمت قلب.

که دیدم  من هم مثل سرزمینم متحول می شوم. اول یک جریان آرام و کوچک از زیر پوستم در ناحیه مچ دست چپ شروع می کند به حرکت و بعد آرام آرام تمام تنم را می گیرد. و من چشمهایم از هول و هیجان و شادی برق می زند و مسیر این حرکت زیرپوستی را دنبال می کنم تا متناقض ترین احساسات. تا عشق . تا رهایی. تا نفرت. تا روزمرگی. تا صبوری و حماقت و رخوت و بن بست.

تو بهترین بودی سال من ! که به من جسارت خواستن و پیش رفتن به سمت افق های تازه را بخشیدی. که به من گفتی: ببین منو ! تو هنوز زنده ای...

که احساس کردم دوباره دست چپم تیر می کشد و یک چیزی زیر پوستم می دود و من  گرم می شوم از خونی که انگار می خواهد بخزد توی تمام سلولهایم. و  آن چیزی نیست جز هستی. جز جریان جاری هستی که در آن حتی من نیستم. حتی من محو شده ام.

تو من را به سمت اوج بردی. اوج که شاید زمان نداشته باشد. شاید خلاء باشد.

 دلم می خواهد دایره وار دور تو دور خودم بچرخم و تو سال خوبم را بغل کنم و با هم آنقدر بچرخیم که  در هم محو بشویم. که بپیچیم دور سال 89 و گرگیجه بگیرد از ما. از این حس سرشاری که از تو گرفته ام . از تو مزخرف ترین و گندترین و بهترین سال زندگی من.

دوباره برگرد 88 ! در هیات یک سال دیگر و سالهای دیگر. من به این جریان نرم و داغی که زیر پوستم دارد جوانه می زند بی قرارم. من در انتظار رویش جوانه های هر روز هستم از  خودم .

 

 

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سال 89 خواهش ميكنم سعي كن تنت به شانه ي 88نخورد كه بسيار از ورودت غم زده ام!!

کلاسور

نمی دونم چی بگم ! هیچ وقت یه همچین سالی نداشتم . شاید به خاطر اینکه باید آروم می رفتم یا شاید مجبور بودم که آروم برم ! ولی باید حس خوبی در مورد یک سال باشه !!!!

توتیا

امیدوارم که امسال هم سال خوبی باشه برات

رضا

هر شکوفه سر میوه شدن دارد، هر پگاه، شامگاه هیچ چیز بر خاک جاودانه نیست، مگر دگرگونی، مگر گریز. (هرمان هسه) این یادداشتتون عالی بود، پر از تناقض های امیدوار کننده. سال 88 نقطه عطفی بود برای نسل ما، سال تولد دوباره همه ما. سال خوبی رو برای شما آرزومندم.

سهبا

سلام . منم امیدوارم که امسال سال بهتری باشه در جهت رشد و شکوقایی و تحول و ....

شیطان

ذات این سال خوب بود هرچند دردآور ... نقطه عطفی بود ... و برای من هم ...

مونا

سلام ذری جون. آرزو می کنم سال تازه ژر از لبخند های شاد و آرامش زیاد ناشی از براورده شدن امید های سال قبلباشد برای تو وهمه. ازگه تونستی بیا به منم سر بزن .خیلی خوشحال می شم و اگه لینکم هم بکنی هم که خیلی خیلی ممنون می شم.[لبخند]

غلومی

آفرین ! این پستت مثل یه عیدی بود برام ! سبز شو و جوانه بزن ای شاخه’ اساطیری این سرزمین کهن ... البرز به نظاره تو و چون تو هایی نشسته است .. تشنه’ دیدن طلوعی پاک و اهورایی از پس قرنها غروب حزن انگیز است

الهام

رویش ناگزیر جوانه ها... عیدت مبارک زری عزیزم!

حمید

"تو سال خوبم را بغل کنم و با هم آنقدر بچرخیم که در هم محو بشویم. که بپیچیم دور سال 89 و گرگیجه بگیرد از ما"... فوق العاده بود زری...فوق العاده بود...با خوندن بعضی نوشته ها یه حال میشم که کلمه نداره...شاید اسمش "خوب بد گیج" باشه!...هرچی که هست ته تهش خوبه...پس مرسی...