خلاء

 

اسمش را می گذارم خلاء. خلائی که در آن بوی خانه خالی پیچیده است. نشسته ام روی زمین ، یک ملحفه نازک پر از گل های سبز و صورتی را چهار لا انداخته ام زیرم. لب تاب را گذاشته ام روی زانوهای خسته ام و می خواهم بنویسم. حواسم اما کجاست؟ به خلاء. به همین حس بی چهارچوب. به پرنده هایی که توی سرم بال می زنند و می خواهند دیوارهای نازک مغزم را بشکنند و بپرند بیرون. همینطور در حال تکثیر شدن هستند.نگاهم می کنند و من از حفره های خالی چشمهای سیاهم همه شان را می بینم. دستهایم را باز می کنم تا نوک بزنند به خط های درهم زندگی توی کف دستم . خط هایی که به رگهای آبی و برجسته روی انگشتها گره می خورند . گوشی موبایلم را برمی دارم. چند تا شماره از آن را حذف می کنم. شماره هایی که ماه ها و شاید سال ها در آن ذخیره شده بودند و دلم نمی آمد پاکشان کنم. حالا ولی خیلی ها را می ریزم دور. بلند می شوم می روم توی بالکن. همسایه روبرویی سیگار می کشد و زل می زند به دود توی صورت من که می پیچد توی ریه هایم و بعد هوا. دستم را می گذارم روی گردنم. چه منظره ای! از هر طرف بسته است. آن دورترها انگار یک پل هوایی بوده و من تازه دارم می بینمش. سیگار را روی نرده های سنگی بالکن خاموش می کنم. فوت می کنم به خاکسترها. موهایم را باد می برد.

برمی گردم و روی همان ملحفه نازک می نشینم. نشیمن گاهم بوی گل های پارچه ای را گرفته احتمالا.

اس ام اس ها را از توی گوشی یکی یکی حذف می کنم. پیام های تبریک. اس ام اس های دوستانه و شاعرانه ای که هیچ وقت بر عاشقانه نشدند توی ذهن در هم من. اس ام اس هایی که نسبشان به خرداد پرحادثه سال گذشته می رسد...بیشترشان را حذف می کنم. کامپیوتر را هم خالی می کنم. دیروز رفته بودم سروقت دفترهای شعر و خاطرات از سال های دور. دفترهای شعر را می دهم به هدیه. خاطرات را می سوزانم. کلید کتابخانه را می گذارم همانجا روی درهای شیشه ای بماند. دیگر چه مانده از من جز یک ذهن خسته و ویران؟ یک گلوی آشفته و در آستانه انفجار و یک جفت چشم بی قرار که شاکی اند از من که مدام غده های اشکی را در آنها به تحریک وا می دارم. می روم آرام آرام. دیگر همه چیزتمام می شود. همه این بالا و پایین پریدن ها و به آخر رسیدن ها. همه دلخوشی های مزخرف ... مزخرف و ناجوانمردانه. همه هراس هایی که همچون هاله ای من را در برگرفته بودند و تقلا می کردم برای از هم دریدنشان.

دیگر همه چیز تمام می شود. غربت امتداد دارد اما از جنسی دیگر...

خودم را برمی دارم . تمام خستگی ها و حسرت هایم را برمی دارم. بالکن خانه روبرویی خالی است. روی زمین دراز می کشم. دلم نمی آید حتی شماره مارال را بگیرم. سرخورده ام از همه. از همه. از همه. اسمش را می گذارم خلاء و در آن شناور می شوم.

 

هی نمک روی زخم من بزنی ، هی بگندم و بوی نا بدهم

مثل یک شیشه هی ترک بخورم زیر دستان تو صدا بدهم

کنج انبار ذهن من بخزی اژدها باشی و مرا بخوری

و من از روی سادگی و جنون باز به اژدها غذا بدهم

دود سیگار را فرو بدهم توی دالان رو به موت دلم

در خیال تو غوطه ور بشوم در هوای غم تو وا بدهم

بعد در خلسه ای سیاه و کدر از خودم تکه تکه دل بکنم

تکیه ام را به جای شانه تو به تن لق شیشه ها بدهم

چاره ای نیست باید اینهمه سخت از لب پنجره سقوط کنم

باید اصلا بمیرم از سرطان یا نه یک جور بد بها بدهم

چاره ای نیست فکر کن که خدا خواسته در تو ، من حرام شوم

به همین روزهای گند و کسل به همین زندگی رضا بدهم

من سزاوار اینهمه دردم ، من سزاوار اینهمه تلخی

هی نمک روی زخم من بزنی هی بگندم و بوی نا بدهم

 

پی نوشت: برای اینکه خیال بعضی از دوستانم راحت شود همینجا از همین پی نوشت داد می زنم: آی مردم ! من خوبم.

 

/ 51 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد شاهد

واقعا استخوان بندی غزلت زیبا بود کاری با فضای تاریکش ندارم چون زیبایی غزلت به راحتی پوشوندش طبعت گرم با رباعی به روزم و منتظر شما اگر مایل بودید بگید تا لینک بشیم

سجاد شاهد

واقعا استخوان بندی غزلت زیبا بود کاری با فضای تاریکش ندارم چون زیبایی غزلت به راحتی پوشوندش طبعت گرم با رباعی به روزم و منتظر شما اگر مایل بودید بگید تا لینک بشیم

سجاد شاهد

غزلت واقعن زیبا بود و البته فضای سیاهی که دارد آدم را می بلعد به درون تصویری از بغض طبعت گرم با رباعی به روزم و منتظر شما مایل بودید بگید تا لینک بشیم

محمد محسن سوری

طرحی بکش که من و تو باشم بدون حرف یک آسمان بی پرنده و ابری و رقص برف . . . با دو غزل به روزم.

علیرضا آب روشن

سلام و سال نو مبارک دوست گرامی بعد از 2 اسل و 12 روز به روزم ممنون می شم اگه لطف کنین تشریف بیارین

اکرم

سلام دوست عزیز....[لبخند][لبخند][لبخند] امیدوارم همیشه در لحظه هایت بهار جاری باشد....[گل][گل][گل][گل] مادرم یادش رفته من موهایم را به حسن کچل پیوند زده ام!!!! با 2 کار کوتاه به روزم.......... و منتظــــــــــــــــر........................

mohammadian

اگه دوست دارین یک وبلاگ با مطالب خوب ببینین ؟! یه سر به وبلاگ من بزنید . اگه دوست دارین بدونین چطور می شه با وبلاگتون کسب درآمد کنین یه سر به وبلاگ من قسمت کار با رایانش بزنید . منتظرتان هستم . http://ashenayan.persianblog.ir

علیرضا آب روشن

سلام خوب هستید من فکر کنم غزلتون ایراد وزنی داشت اونجا که و من از روی سادگی و جنون باز((( به))) اژدها غذا بدهم فاعلاتن / مفاعلن / فعلن// // فاعلاتن/ مفاعلن/ فعلن به باید هجای بلند باشه حیفه غزل خوبیه امیدوارم ایراد تایپی باشه من هم به روزم با من مرد هستم مثل شب و تغییر نام منتظرم

نوید

درود واقعا نوشتارتون به خلا نزدیک بود! نویسا باشی[گل]