سرزمین تازه من

وقتی گالیله بر اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد. گالیله در جواب گفت: تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد.

 

پی نوشت: این مطلب را می می جان برایم فرستاد و من هم فوری توی مکث نوشتم. بهخیلی چیزها فکر می کنم. به سرعت. به تغییراتی که چه زود اتفاق می افتند. به تحولاتاخیر در سرزمینی که تا همین چند وقت پیش به قهرمانانش می نازید و حالا به گمانمدوره قهرمان پروری و زنده باد و مرد باد در آن سرآمده باشد. نه به خاطر اینکه خدایناکرده فرد خاصی را بابت کم‌آوردن در مقابل اهرم فشار مقصر بدانم؛ برعکس جای تقدیردارد هر حرکتی که سمت و سوی ازادگی می رود. اما این اتفاق های اخیر برای من بیش ازهرچیز تداعی گر این باور جدید بود که زنده باد انسان طبیعی؛ یعنی نه آن آدمپاستوریزه که از ترس گناه و خطر دست و پایش را در ارزش هایی ساختگی می دوزد و راهنمی رود، حرف نمی زند و فکر نمی کند بلکه یادش داده اند که زحمت اندیشیدن را بهعهده دیگران بگذارد. اینبار زنده باد من، زنده باد تو و ما که دریافته ایم باید نسبت به پدران و مادرانمان منعطف تر باشیم و مهربان تر . دریافته ایم آزادی و‌ آزادگی  را اینبار بدون کاریزما دنبال کنیم. شاید سایه این آرمان دوست داشتنی را در پس دیواری بیابیم که سنگ های آن را برای ساختن بت تکه تکه نمی کنند.دیواری که صدای زلال آب از آنسوی آن به گوش می رسد.

 

 

 

 

 

 

 

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشرف گیلانی

و قهرمان ها با همه عظمت شان یک نسل رو به انقراض اند

کرگدن

زنده باد تو و ما که دریافته ایم باید نسبت به پدران و مادرانمان منعطف تر باشیم و مهربان تر . دریافته ایم آزادی و‌ آزادگی را اینبار بدون کاریزما دنبال کنیم. شاید سایه این آرمان دوست داشتنی را در پس دیواری بیابیم که سنگ های آن را برای ساختن بت تکه تکه نمی کنند.دیواری که صدای زلال آب از آنسوی آن به گوش می رسد.

کرگدن

مرسی ... مرسی زری ...

رامتين

زري عزيز اين يادداشت شانه رو از زير بار سنگين خيلي چيزها رهانيد

غزل خونه

سلام بد نیستم. الحمدلله. میگذرد و چون میگذرد ملالی نیست... شما خوبی؟

غزل خونه

عرضم به حضورت من آخرشم نفهمیدم که قهرمان داشتن خوبه یا بد. اگه آدمها آدم باشند و خودشون برای خودشون مدینه ی فاضله و آرمانشهر بسازند دیگه چه احتیاجی به منجی و قهرمان هست... نمی دونم والله. چی بگم...

ایرن

چرا کامنت من نیست؟[ناراحت]

الهام

دیگر نمی دانم دقیقن زنده باد چی؟!

روزبه

ديگر جا نيست قلب‌ات پُراز اندوه است آسمان‌هاي ِ تو آبي‌رنگي‌ي ِ گرماي‌اش را از دست داده است زير ِ آسماني بي‌رنگ و بي‌جلا زنده‌گي مي‌کني بر زمين ِ تو، باران، چهره‌ي ِ عشق‌هاي‌ات را پُرآبله مي‌کند پرنده‌گان‌ات همه مرده‌اند در صحرائي بي‌سايه و بي‌پرنده زنده‌گي مي‌کني آن‌جا که هر گياه در انتظار ِ سرود ِ مرغي خاکستر مي‌شود. □ ديگر جا نيست قلب‌ات پُراز اندوه است خدايان ِ همه آسمان‌هاي‌ات بر خاک افتاده‌اند چون کودکي بي‌پناه و تنها مانده‌اي از وحشت مي‌خندي و غروري کودن از گريستن پرهيزت مي‌دهد. اين است انساني که از خود ساخته‌اي از انساني که من دوست مي‌داشتم که من دوست مي‌دارم. □ دوشادوش ِ زنده‌گي در همه نبردها جنگيده‌بودي نفرين ِ خدايان در تو کارگر نبود و اکنون ناتوان و سرد مرا در برابر ِ تنهائي به زانو در مي‌آوري. آيا تو جلوه‌ي ِ روشني از تقدير ِ مصنوع ِ انسان‌هاي ِ قرن ِ مائي؟ ــ انسان‌هائي که من دوست مي‌داشتم که من دوست مي‌دارم؟ □ ديگر جا نيست قلب‌ات پُراز اندوه است. مي‌ترسي ــ به تو بگويم ــ تو از زنده‌گي مي‌ترسي

مهسا

این شعری که روزبه نوشته سروده‌ی احمد شاملو هست عزیزم . از کتاب هوای تازه