روزی روزگاری خسرو شکیبایی...

 

کنار دریا بودم که خبر رفتنش را شنیدم. برایم باورکردنی نبود. هنوز هم نیست... هنوز هم فکر می کنم او نمرده است...

حمید هامون که چقدر با دوستان همکلاسی ام جنگیدم تا به آنها ثابت کنم که او خل نیست... او نمرده...

در همان دریایی بودم که دستان علی عابدینی هامون را از توی آب بیرون کشیدند و به او جانی دوباره برای زندگی دادند... در همان دریای عمیق بودم و باور نمی کردم که خسرو شکیبایی مرده است... هنوز هم باور نمی کنم..

او برای من..برای خیلی ها جاویدان است... در خانه سبز... در کیمیا... در روزی روزگاری... در هامون... در یکبار برای همیشه...

تنها یکبار برای همیشه برای رفتنش بغض کردم و لبخند زدم... برای من او همیشه زنده است....

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

من مانده ام و یک بغض غریب...کجایی خسرو؟

سحر

سلام خانم باقری شاد دیر ازت خبر نداشتم و شما هم سری به ما نمی زنید امروز مرا دوباره بیاد خسرو شیکبایی انداختید واقعن جایش خالی است

مهدی قهرمانی

سلام دوست عزیز ! مطالبت مثه همیشه زیبا , ارزشمند و پر محتوا بود . با ترانه ای عاشقانه بعد از سه سال..... به روزم . منتظر نظرات خوبتون هستم . یا عشق ! یا علی ! [گل][گل][گل]

بهزاد

سلام دوباره.... امیدوارم شدو سر حال باشید.... راستی منظوری خاصی نداشتم و فقط منظورم همون عکس گدایی بود که در پست قبلی تان گذاشته بودید..... من فکر میکردم گدایی تنها در کشور ما هست و بس..

ّبيطرف

وبلاگ تهران امروز آپ لود شد...tehranemruz.blogfa.com

فرزام

دوستش داشتیم ... به همین سادگی

فریق تاج گردون

یکی از اون ستاره های سینمای ایران بود که دوستش داشتم. و جالب بود برام چون به جای اینکه با نقش شخصیت فیلم ها منطبق بشه، همیشه نقش ها رو به شکل خودش در می آورد و این کار هر کسی نیست اما متاسفانه یا خوشبختانه انسان زود فراموش می کنه

الهام

این جمله اش همیشه توی ذهنمه! با من حرف بزن که حرف منشا زلال چشمه ی پاکی هاست... روحش سبز!

بهارک

خسرو شکیبایی همیشه زنده است در ذهن من,تو و همه کسانی که دوستش داشتند