برای من او فروغ دوم است...

 

بیتا .ک را همانطور که هست دوست دارم. به همه این را گفته ام. نمی دانم قدر

خودش را می داند یا نمی داند. مهم این است که دنیا قدر اینطور آدم ها را بداند.

برای من بیتا تنها کسی است که جای نگرانی ندارد. راه می رود و زمین می

خورد و بلند می شود و رشد می کند و دوباره راه می رود و سرش را به در و

دیوار می کوبد . راه رفتنش را دوست دارم. زیادی تحسینش نمی کنم چون دوست

ندارم لوس بشود اما اگر گوشهایش را بگیرد و چیزی از حرف های من را نشنود

می گویم ، با صدای بلند می گویم که من برای این دختر با تمام هویت فردی ش

احترام قائلم. دحتری که از دروغ و غیبت و افترا بی نیاز است. قضاوت نابجا

نمی کند و سرش به کار خودش است و کتاب هایی که می خواند. فکر می کنم

برای تمام عمر برای من بماند. تازگی ها وارد دنیای مجازی شده. می خواهد

بنویسد. نمی دانم از چه! اصرای ندارم بدانم. پیشنهاد من این بود که درباره رمان

هایی که می خواند بنویسد اما خودش چیز دیگری می خواهد به گمانم. وبلاگش

را به شما معرفی می کنم و شعری را که یکی دو سال پیش سروده ام تقدیم او می

کنم.

 تقدیم به بیتا که اسم وبلاگش این است : خانم کا 

باز این روزها دلم تنگ است باز دارم بهانه می گیرم

دائما می خزم درون خودم، شب شعر و ترانه می گیرم

 

باصدای بلند می گریم ، بی تفاوت و سرد می خندم

شعرهای فروغ می خوانم ، ژست های زنانه می گیرم

 

باز شبها کنار ایوان خاطرات قشنگ می خوابم

توی خوابم دوباره دست تو را ساده و کودکانه می گیرم

 

دستهایت هنوز در دستم هی بزرگ و بزرگ می شوم و

از تب تند و داغ لبهایت بوسه عاشقانه می گیرم

 

توی خوابم تو می رسی از راه با گل و شعر و خنده و باران

دم به دم لحظه لحظه از دستت ، هدیه شاعرانه می گیرم

 

آه ! شبها که می پرم از خواب، با خودم عهد می کنم یک روز

انتقام تمام عمرم را آخر از این زمانه می گیرم

 

باز فردا منم که دلتنگم باز فردا منم که دلگیرم

باز دائم فروغ می خوانم باز دائم بهانه می گیرم.

 

 

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

داشتن دوستی اینچنین از بزرگترین نعمت هاست. کسی که برای بودن در کنارش نقابی لازم نیست گوارای وجودت زری جان....... غزل گرمت هم در این هوای سرد خیلی چسبید.قدحت پر می باد[گل]

مصطفی توفیقی

وقتی در کوپه ای نشسته ای و زبان دیگران را نمی فهمی و دیگران هم این یعنی تنهایی از مشهد تا تبریز ٢٤ ساعت راه است و من در این ٢٤ ساعت به تو فکر می کنم به تو و به حمیدرضا چرا یک زندانی نمی تواند معشوقه اش را بغل کند ؟ چرا در بیانیه ی هیچ حزبی حرفی از آزادی « دوست داشتن » نیست ؟ زندان زندان زندان زندان کوپه ی قطاریست که به تبریز می رود ... ٭ ٭ ٭ در جدیدترین بروز رسانی های « آخرین سیگار » می خوانید : 1 – منتشر شد : مرثیه ای برای گنجشک ها 2 – دو ترم محرومیت از تحصیل برای مصطفی توفیقی 3 - پاسخ « مصطفی توفیقی » به دعوت « استاد ایرج جنتی عطایی » 4 – پاسخ مسئول دفتر شعر حوزه ی هنری خراسان به مقاله ی « همه ی نروداهای سرزمین من » 5 - دستگیری سه تن از اعضای اصلی کانون نشریات مقاومت مدنی و نویسندگان هیات تحریریه ی جدید نشریه ی بامداد 6 - انتشار مجموعه ای از کتابهای ممنوع الانتشار فارسی ( تالیف و ترجمه ) با همکاری کانون ایرانیان آزادی خواه استکهلم 7 - شاعران خیابان چهل و هشتم - نقدی مفصل بر شعر امروز 8 - و ... ٭ ٭ ٭ به همراه چندین

راضیه

سلام به خانوم کای شما هم حتما سر می زنیم/ خودت چطوری؟ /انتقام تمام عمرم را آخر از این زمانه می گیرم /خیلی حرف دله

فرهاد

سلام زري جان. خوبي؟! نخوانده ها را خواندم...

نصرا...خان

درود نصرا...خان بر زهرا خاتون. گویا عافیت حاصل گردیده , خدای را شکر. دستهایت هنوز در دستم هی بزرگ و بزرگ می شوم (می شود) و امید احولات در نکویی داخل باشد. شعرتان به قاعده بود لیکن پیشنهاد می نماییم بیشتر روی آن کار کنید, بهتر خواهد شد. به کا خاتون نیز سر خواهیم زد.

رضا

سلام خانم باقري شاد من اين شعرتون رو خيلي دوست دارم خيلي قشنگه البته قسمت انتقامش ناراحتم ميكنه. كاري هم كه براي خانم كا انجام داديد خيلي قشنگ بود به اونجاهم سر ميزنم شاد باشيد هميشه[دست]

فرزام

باصدای بلند می گریم ، بی تفاوت و سرد می خندم شعرهای فروغ می خوانم ، ژست های زنانه می گیرم من فقط می تونم به احترام این یه بیت سرم رو بندازم پایین.[دست][دست][دست]

بهارک

سلام زری جان وبلاگ احسان جوانمرد را خواندم.این پست خودت هم بسیار زیبا بود.به وبلاگ بیتا جان هم سر می زنم.پاینده باشی

آزاده نيلي

چقدر زيبا اين بهانه ها و دلگرفتگي هاي ناتمام[گل]

پامج

نمیدانم چرا با دیدن این عکس گذشته ها در مقابلم رژه رفتند؟